`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
前往频道在 Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==
显示更多未指定国家未指定类别
407
订阅者
-324 小时
-127 天
+330 天
帖子存档
407
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
- هوشنگ ابتهاج
407
اینجا خاورمیانه است، عزیز من؛ احساس غربت نکن. در این جغرافیا، خانه را با مرز نمیشناسند؛ با داغ میشناسند. خاکِ اینجا آنقدر خون به خود دیده که دیگر بوی باران هم حافظهاش را نمیشوید. اینجا مرگ، اتفاق نیست؛ همسایهای قدیمیست. کودکها پیش از رؤیا، صدای وداع را یاد میگیرند و غروب، هر شب بر گورِ آرزوهای تازه میایستد. اگر دلت گرفت، تعجب نکن؛ این سرزمین سالهاست از اندوه نفس میکشد. اینجا حتی امید هم، وقتی از کوچهها عبور میکند، سرش را پایین میاندازد.
407
Repost from چنل بزودی بازیابی میشه ترک نکنید
این پیام رو فور کنید، یه حدس راجعبهتون بزنم و یه جمله ای که نیاز دارید بشنوید رو بگم.
ظرفیت نداره. جوین باشی قشنگ تره.💗
407
Repost from مُزَّمِّل🎀
📬فور کنید
بزارمتون فولدر جذب بگیرید.
+‹ حتما جوینم باشید تا در فولدر قرار بگیرید و 100+ داشته باشید 🎙›
پیام فولدر تا زمانی که فولدر گذاشته نشده پاک نکنید.
407
اولین بار نیست که از زیرِ آوارِ خودم بیرون میآیم. اولین بار نیست که امید، بیصدا در را پشتِ سرش میبندد و مرا با سکوتِ این خانه تنها میگذارد. و اولین بار هم نیست که تکههای شکستهی روحم را کنار هم مینشانم، زخمها را با نخِ صبر میدوزم و وانمود میکنم هنوز میشود ادامه داد. میگویند هر زخمی روزی التیام پیدا میکند. اما هیچکس نمیگوید با ردّ زخم چه باید کرد. با اندوهی که در تار و پودِ آدم ریشه میدواند، با غمی که دیگر مهمان نیست؛ صاحبخانه است. شاید روزی همهچیز تمام شود؛ اما آیا پایان، حافظهی روح را هم خاموش میکند؟ آیا میشود این روزهای تلخ را از جان شست؟
407
سلام وقتتون بخیر
امکانش هست لینک شاپ کوچولوی منو بذارید اگه کسی دوست داشت بیاد؟🙃
https://t.me/+XCTfi0ZWHqA3ODZk
407
"جنوب، سالهاست زیر آفتاب نمیسوزد؛ زیر بارِ فراموشی میسوزد. مردمی که هر بار از میان دود و آوار برمیخیزند، هنوز امید را مثل آخرین جرعه آب در مشت گرفتهاند، اما آنچه قامت این سرزمین را خم کرده، نه حادثه است و نه آتش؛ بیکفایتیِ کسانیست که نامِ همراهی بر خود گذاشتهاند.
کدام فریاد را نشنیدهاید که هنوز سکوت میکنید؟ کدام زخم را ندیدهاید که هنوز از همدلی میگویید؟ اگر چشم دارید، این همه ویرانی را چگونه نمیبینید؟ اگر گوش دارید، این همه ضجه را چگونه نمیشنوید؟"
