en
Feedback
زثولیت

زثولیت

Open in Telegram

He/Him Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it. Communication : @Zer0etun1bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
169
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+530 days
Posts Archive
sticker.webp0.00 KB

نورم تمام شده، طاقتم طاق و غمم کهنه شده و در گوشهٔ اتاقم در حال پوسیدنم‌. هلاهل اینطور جگرم را نمی‌سوزاند و درد بی‌درمان این چنین مرا دچار نمی‌کرد.
[سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق. مولانا.]
#زث.

sticker.webp0.00 KB

بسیار خواسته‌ام که کمی بیشتر خود را ببینم. به یاد دارم که روزی وقتی غرق در گفته‌های او بودم، شخصی گفت: خب این کلامت که تماماً او شد. از خودت بگو. به گمانم خبر نداشت که من هم خود او هستم. چطور بگویم که به معنای واقعی کلمه، کار از کار گذشته است و من تمام سدهای خودم را دریده‌ام تا اوی او شوم؟
[ هرچه بر گرد خویشتن می‌نگرم در این چمن، آینهٔ ضمیر من جز تو نمی‌دهد نشان.-سایه- ]
#زث.

sticker.webp0.00 KB

شاید تا کنون نامطلوب‌ترین گمانهٔ‌ زندگی من در باب تو این باشد که گمان می‌کردم تو تنها کسی هستی که می‌توانی مرا در جسمم ساکن کنی. یا به نوعی دیگر فکر می‌کردم تو از پس غریزه و میل ذاتی چندین و چندسالهٔ من برخواهی آمد. منتها تا به این لحظه تنها سود تو در این معقوله این بود که در این چند دمی که گاهاً بالاجبار در تنم ساکن شدم، به من فهماندی که چقدر برای این تن نیستم و این تن را کنار تو و همچنین کنار خودم نمی‌خواهم.‌ اگر حقیقت را بخواهی باید بگویم که بیشتر از قبل به این باور رسیده‌ام که در بند جسم نیستم. و یقیناً تو این مورد را خوب درک می‌کنی.
/بیست و هفتم سپتامبر و پنجم مهرِ پاییز.
[گوشه‌ای از کلمات دفتری زث.] #زث.

sticker.webp0.00 KB

این جالب است‌ که من آن‌چنان از او پر بودم که می‌دانستم اگر من و او، ما نشویم در نهایت انقدر تنها خواهم ماند تا یکی را مانند او بیایم. و‌ او آن‌چنان از من تهی بود که پنداشت می‌کرد اگر با خویشتن‌اش‌ ما بسازد یقیناً برای او بهتر خواهد بود. [و منی که مؤمن تفکراتش بودم، فکر کردم که شاید این یقین‌ او هم حقیقی‌ست و خواستم با خویشتنم ما بسازم، ولیکن دیدم خویشتنم نیز اوست. به گمانم دیگر کار از کار گذشته، دیر به منم رسیدم.] #زث.

sticker.webp0.00 KB

زث در بیست و ششم سپتامبر. ساعت ۳:۳۲ دقیقهٔ نیمه شب: - یعنی دلتنگی این است؟
[دلتنگی چیست؟]
#زث.

sticker.webp0.00 KB

راستش را بخواهی، به جرأت میتوانم بگویم که اگر تو استثنای‌ من نبودی، هیچ‌گاه نمی‌توانستم زیر بار کج‌رفتاری‌‌های تو تاب بیاورم‌. هیچکس مانند تو بر وجود من سیلی نزد و البته هیچکس هم‌ مانند تو وجودیت‌ مرا نبوسید‌. اما می‌دانی، من گمان می‌کنم که حقیقت این است که من شیفتهٔ افکار تو بودم تا اعمال تو. تو در قعر عمل‌هایی که مرا می‌رنجاند و من دم نمی‌زدم، افکارت همانی بود که می‌دانستم و‌ بله؛ همین مرا آرام می‌کرد. به تو می‌گفتم که شما در عین لحظاتی که با من تلخی‌ می‌کنید باز هم می‌فهمم که افکارت در پی دیدن صلاحیت رفتار من است. می‌بینی؟ همین‌هاست که تلخی تورا شیرین می‌کند. من مؤمن سرشت‌ افکار تو هستم. .
/۲۵ سپتامبر. تفکر‌های در پس فراق.
[روز سیزدهم یک فراق عمدی و خودساخته.] #زث.

sticker.webp0.00 KB

مدام از خود می‌پرسم که تو با من چه کردی؟ من فردی بودم که بسیار از شرح روابطم بیزار بودم. با خود می‌گفتم من تنها از کسی دم خواهم زد که بدانم خواهد بود و هیچ‌گاه از فردای روزی که مهرم برای او تمام شد، شرمسار نخواهم بود. منتها نمی‌دانم چه شده که‌ هر بار و در هر مصاحبتی، به خود می‌آیم و می‌بینم که تو در کلام منی. . «آنچنان جای گرفتی، تو به چشم و دل من که به خوبان دو عالم نظری نیست مرا.»
[بماند که پنداشت می‌کنم تو برای من خوب‌تر از همهٔ خوب‌هایی.]
#زث.

sticker.webp0.00 KB

خیال، شاید اشتیاق و عطش افراطی من بود که تورا پس زد. راستش من در نامهربانی توهم خودم را مقصر می‌دانم. شاید من بی‌اندازه در برابر تو مهرآگین‌ بودم. انگشت اتهام اگر تماماً به سمت من باشد، همه چیز حل خواهد شد؟ اگر چنین است که ملالی نیست. منتها گمانم این چنین نیست. [گوشه‌ای از گمانه‌زنی‌های افکار.]
/نیمه‌شب بیست و دوم سپتامبر.۲۰۲۵
#زث.

sticker.webp0.00 KB

گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی‌طلب سویش مرا از پای نافرمان چه‌ها بر سر نمی‌آید.
#صائب.

sticker.webp0.00 KB

.
.