زثولیت
Open in Telegram
Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
214
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+4830 days
Posts Archive
214
Repost from N/a
چقدر جانِ پنهان شده میانِ واژههایش، آرام و بیهیاهو در اعماقِ قلبِ خاکستریام نشست؛
گویی غبارِ تلنبار شده این روز هایم را از یاد میشناخت!
آنجا، میانِ تمامِ خستگیها و سکوتهای تلنبارشده، خم شد و بوسهای بر غبارِ روحم نشاند.
214
ایکاش تمام دردهای دنیا، تو بودی. حتی اشک برای تو، با گریستنهای دیگر توفیر دارد. حقیقت این است که درد تو تمیز است، بیمارم نمیکند. در درد تو، آنی که بین من و تو نشسته، خداوند است. حتی تلخی توهم مقدس است و فحش از دهان تو طیبات.
کلمات از درد اشباع شدهاند و این دردمندی، فرصت مدح کردنت را از ما گرفته. من بیچارهام. از شر این درد نالانم، من تو را میان این هجمههای حجیم و این خانهٔ رجیم گم میکنم.
چه میشد اگر دنیایم مملو از هیچ بود و جان جهانم را تو پر میکردی؟
ایکاش جز تو، هیچ چیز دیگری نداشتم. ایکاش موجودی در سیارهام بودم و تو گل من بودی.
214
دونالد عزیز، بنده در باسنم پهپاد های رژیم ج.ا رو جاساز کردم. لطفا با سنگرشکنهای یک تنی، من رو هدف قرار بده.
214
به من گفت اگر به همین منوال پیش بروم، یک شب در خواب سکته خواهم کرد. از آن شب به بعد، دیگر شبها زودتر میخوابم تا شاید در یکی از این شبها مرگ به من بگوید: زود آمدی.
214
خستهام از تمام ناسزاهایی که در دهانم چرخید، اما عربده نشد. امان از تمام آن خفهشو هایی که در این چندروز نگفتهام.
214
هیچگاه تا این اندازه، از همه چیز رمیده نشده بودم. راستش حتی دوستداشتنیترین چیزهایم هم بوی تعفن میدهند.
214
فریاد میزنم: میترسم و آینه میپرسد از چه؟ آینه را میبینم دوباره فریاد میزنم. آینه این کیست که من میبینم؟
