زثولیت
Відкрити в Telegram
Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
214
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+5030 днів
Архів дописів
214
زندگیام را ناروا نزیستم. در ذهنم جهانی دارم به بسیطی جهان جمادات و موجودات، اما محکوم به سکنا در این چهاردیواری پر از فریادم. جهان شما، مرا از هر آنچه که به آن نیازمند بودم، تهی کرد. آن زمان که عیناً دریافتم جز خود، هیچکس برایم نمانده، مرا از خود نیز بیخود کرد.
من از زندگی چه چیز بیشتری میخواستم الا زیستن؟
من خلط گلوی جهان شما و خالق جهان خویشم، مرا به مراودت با شما چه کار؟ من را به خیر و شما را به سلامت.
چرا گلویم را چسبیدهاید؟ من فقط میخواهم استفراغتان کنم.
#زث
214
Repost from زثولیت
چشمهایم را بستم تا ببینم چگونهام. زمین زیر پایم لیز بود. بر زمین سر میخوردم و چیزی را جمع میکردم، انگار که زنبیلم پاره شده باشد. سرد است و تاریک، البته زیاد هم تاریک نه، گرگ و میش است. به سختی روی همان زمین لیز نشستم، به زنبیلم گفتم تو چطور پاره شدی؟ کمی تعلل کردم و باز هر چه روی زمین ریخته بود را جمع کردم، شب شد، هر چه جمع کرده بودم را باز در زنبیل ریختم، فراموش کردم که زنبیل پاره است، چنین شد که دوباره همه چیز به زمین ریخته شد. دیدم شب است، خوابیدم. ظهر شد و هنوز زمین لیز بود. باز جمع کردم و باز به زنبیل گفتم چرا پاره شدی؟ دوباره آن چه روی زمین ریخته بود را جمع کردم و باز فراموش کردم که زنبیل پاره است، درنهایت ملول شدم و گفتم: اصلاً او کجاست؟ من باید به خانه بروم.
214
دنیای فعلی من، عوض اینکه معنای جهان بدهد، بیشتر به این درد میخورد که لکاتهای باشد، دنیا نام که در فاحشه خانهها به صورت تمام وقت، کار بکند. با این وضعیتی که پیش آمده به گمانم دنیا، خانهٔ پدر مرا با آن فاحشه خانه اشتباه گرفته، وگرنه در و دیوار اینجا تا این اندازه بوی زنا نمیداد.
#زث
214
Repost from N/a
چقدر جانِ پنهان شده میانِ واژههایش، آرام و بیهیاهو در اعماقِ قلبِ خاکستریام نشست؛
گویی غبارِ تلنبار شده این روز هایم را از یاد میشناخت!
آنجا، میانِ تمامِ خستگیها و سکوتهای تلنبارشده، خم شد و بوسهای بر غبارِ روحم نشاند.
214
ایکاش تمام دردهای دنیا، تو بودی. حتی اشک برای تو، با گریستنهای دیگر توفیر دارد. حقیقت این است که درد تو تمیز است، بیمارم نمیکند. در درد تو، آنی که بین من و تو نشسته، خداوند است. حتی تلخی توهم مقدس است و فحش از دهان تو طیبات.
کلمات از درد اشباع شدهاند و این دردمندی، فرصت مدح کردنت را از ما گرفته. من بیچارهام. از شر این درد نالانم، من تو را میان این هجمههای حجیم و این خانهٔ رجیم گم میکنم.
چه میشد اگر دنیایم مملو از هیچ بود و جان جهانم را تو پر میکردی؟
ایکاش جز تو، هیچ چیز دیگری نداشتم. ایکاش موجودی در سیارهام بودم و تو گل من بودی.
214
دونالد عزیز، بنده در باسنم پهپاد های رژیم ج.ا رو جاساز کردم. لطفا با سنگرشکنهای یک تنی، من رو هدف قرار بده.
214
به من گفت اگر به همین منوال پیش بروم، یک شب در خواب سکته خواهم کرد. از آن شب به بعد، دیگر شبها زودتر میخوابم تا شاید در یکی از این شبها مرگ به من بگوید: زود آمدی.
