es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

زثولیت

زثولیت

Ir al canal en Telegram

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
214
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
+4830 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
درد را چنان به خونِ واژه‌ها آغشتند که از ناپاکی‌اش فی‌نفسه پاکی رویید :)

نمیدونم چی بگم. دیدم که آدما توو اینطور موقعیت‌ها اکثرا تشکر می‌کنن. پس تشکرات‌ الکثیر.

sticker.webp0.14 KB

Repost from N/a
چقدر جانِ پنهان‌ شده میانِ واژه‌هایش، آرام و بی‌هیاهو در اعماقِ قلبِ خاکستری‌ام نشست؛ گویی غبارِ تلنبار شده این روز هایم را از یاد می‌شناخت! آنجا، میانِ تمامِ خستگی‌ها و سکوت‌های تلنبارشده، خم شد و بوسه‌ای بر غبارِ روحم نشاند.

راحت باش

عه ببخشید شما بودی

https://t.me/Zethology/13349 پسندیدیم خب...

بی‌تربیت

بذار یه دقیقه ازش بگذره بعداً.

آره بیشعور، بدو سریع پرایوت‌شیر بزن الان دیلیت میکنم. بدو یالا

بسیار موقت‌.

ای‌کاش تمام دردهای دنیا، تو بودی. حتی اشک برای تو، با گریستن‌های دیگر توفیر دارد. حقیقت این است که درد تو تمیز است، بیمارم نمی‌کند. در درد تو، آنی که بین من و تو نشسته، خداوند است‌. حتی تلخی توهم مقدس است و فحش از دهان تو طیبات. کلمات از درد اشباع شده‌اند و این دردمندی، فرصت مدح کردنت را از ما گرفته. من بیچاره‌ام. از شر این درد نالانم، من‌ تو را میان این هجمه‌های حجیم و این خانهٔ رجیم گم می‌کنم. چه می‌شد اگر دنیایم مملو از هیچ بود و جان جهانم را تو پر می‌کردی؟ ای‌کاش جز تو، هیچ چیز دیگری نداشتم.‌ ای‌کاش موجودی در سیاره‌ام بودم و تو گل من بودی.

این متنم هم خوب بود. دیس‌لایک به پرایوت‌شیرم. خب اینم توو سیومسیجت نگه دار!

اصلاً تمام اورانیوم‌های غنی‌ شدهٔ ایران منم. بیا منو بردار ببر.

دونالد عزیز، بنده در باسنم پهپاد های رژیم ج.ا رو جاساز کردم. لطفا با سنگرشکن‌های یک تنی، من رو هدف قرار بده.

به من گفت اگر به همین منوال پیش بروم، یک شب در خواب سکته خواهم کرد. از آن شب به بعد، دیگر شب‌ها زودتر می‌خوابم تا شاید در یکی از این شب‌ها مرگ به من بگوید: زود آمدی.

خسته‌ام از تمام ناسزاهایی که در دهانم چرخید، اما عربده نشد. امان از تمام آن خفه‌شو هایی که در این چندروز نگفته‌ام.

هیچ‌گاه تا این اندازه، از همه چیز رمیده نشده بودم. راستش حتی دوست‌داشتنی‌ترین چیز‌هایم هم بوی تعفن می‌دهند.

فریاد می‌زنم: می‌ترسم و آینه می‌پرسد از چه؟ آینه را می‌بینم دوباره فریاد می‌زنم. آینه این کیست که من می‌بینم؟

چه حکمتی‌ست در این محنت؟