Isolation
Open in Telegram
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6868742988
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
306
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1230 days
Posts Archive
306
Photography by Arnold Genthe
آنان که میرقصند، در چشم کسانی که صدای موسیقی را نمیشنوند، همیشه دیوانه به نظر میرسند!
306
او مرد، و سکوتی ماند که هیچ واژهای توان پر کردنش را نداشت...
ویرجینیا وولف،به سوی فانوس دریایی
306
و چه زندگیهایی داشتم اسماعیل!
تنها دیوانگان میدانند که چه زندگیهایی داشتم
زجر روانم بود که این چنین مرا شطح خوان کرد...
306
من دوست داشتم که صورت زیبایی را
بر روی سینهام بگذارم
و بمیرم
اما چنین نشد
و نخواهد شد
هستی خسیستر از اینهاست...
306
آثار من از اندوههایم میجوشند. آنهایی که بیشترین لذت را به جهان بخشیدهاند، از ژرفترین غمهایم زاده شدهاند.» فرانتس شوبرت
306
موجود عجیب و مضحکی شدهام؛
شعورم درست کار میکند،
ولی احساساتم، چطور بگویم؟
کند شده؛ نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبستهام
و نه به کسی علاقهمندم.
دایی وانیا،آنتوان چخوف
306
The Cemetery, By Carl Fredrik Hill,1877
در اواخر پاییز سال ۱۸۷۷، هیل دچار وضعیتی تنشآلود شده بود که میان غرور و ژرفترین نومیدی در نوسان بود. ارتباط او با دنیای بیرون و با دوستانش روزبهروز کمتر میشد. درِ آتلیهاش در پاریس بسته بود. در نامههای کریسمسی که در سال ۱۸۷۷ برای خانوادهاش در سوئد فرستاد، از سوژههایی نوشت که او را به خود مشغول کرده بودند و همچنین از آنچه میخواست در آینده نقاشی کند، از جمله گورستانی با مردی ایستاده در برابر صلیبی که با تاجگلی تزیین شده بود. تصویری از ژرفترین اندوه و ویرانی. تنهایی مطلقِ آن پیکرِ تنها از دنیای بیرون، لحظهای است دراماتیک و ناامیدانه. این نقاشی اندکی پیش از فروپاشی روانیِ هنرمند کشیده شد. از جمله ۱۸ اثری بود که هیل میخواست در نمایشگاه جهانی پاریس در سال ۱۸۷۸ به نمایش بگذارد.
306
از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم
نه طاقتِ خاموشی، نه تابِ سخن داریم
آوارِ پریشانیست، رو سوی چه بگریزیم؟
هنگامهی حیرانیست، خود را به که بسپاریم؟
تشویشِ هزار آیا، وسواسِ هزار امّا
کوریم و نمیبینیم، ور نه همه بیداریم
دورانِ شکوهِ باغ از خاطرمان رفتهست
امروز که صف در صف خشکیده و بیباریم
دردا که هدر دادیم آن ذاتِ گرامی را!
تیغیم و نمیبُرّیم، ابریم و نمیباریم
ما خویش ندانستیم بیداریِمان از خواب
گفتند که بیدارید؟! گفتیم که بیداریم!
من راهِ تو را بسته، تو راهِ مرا بسته
امّیدِ رهایی نیست وقتی همه دیواریم!
حسین منزوی
306
Sviatoslav Richter plays Beethoven's “Appassionata”
من مصمم هستم بر هر مانعی برتری یابم؛ از سنجش قدرت خود با چهکسی بترسم؟ گلوی سرنوشت را خواهم گرفت؛ بر من غلبه نخواهد کرد. آه، چه زیباست زنده بودن. لودویگ فان بتهوون
