en
Feedback
پیچک🌀

پیچک🌀

Open in Telegram

استفراغ ذهنی آنچه که تراوش ذهن من است..... منشأ هستم خوش اومدید گاهی می‌نویسم ،گاهی طراحی میکنم گاهی هم فقط به شما نگاه میکنم! https://t.me/+NGN-375Z0k05MjE0 Traditional art https://t.me/SendHarfBot?start=4a84877f542f

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
438
Subscribers
-1124 hours
+487 days
+13430 days
Posts Archive
Repost from Zenith
Forward this message
Nika: بهتون یک موزیک و یک رایحه با وایب چنلتون و در آخر به چند نفر رندوم استارز بده. Baran: بهتون بگه وایب کدوم یکی از کرکتر های game of thrones رو میدید Join both channels
Limit: خط میخوره

🍊 : اگر میخواید چالش هاتون پروموت شه چنل زیر رو چک کنید @Challengetimee0_0

sticker.webp0.28 KB

داری خرم میکنی ولی باشه خوشگل خودتی وا🫵🏼🫵🏼🫵🏼🫵🏼

برای ما هیچی نگرفتن ما خار داریم دوازده سال مزخرف

میمثخحصحص از الان مشخصه چقدر خفنههههسخکش

شرکت کنید اذیت نکنید ممنون شامل هر هنری میشه

این پیامو + این طرح فور کنین بیام چنلتون کاراتونو نگاه کنم و جدید ترین کار هاتون تو این هفته رو فور بزنم ۲۴ ساعت بمونه✨
لیمیت: خط میزنم.

این پیام رو فوروارد کنید تا چنل‌های جدید پیداکنم‌، همچنین اگه از پستی خوشم اومد فوروارد کنم و استارز بدم!🌟

وای دریا😭

Repost from Dia's Diary𖦹
photo content
+1

Repost from Dia's Diary𖦹
این پیام و یکی از عکسهای مورد علاقتون از اینجا رو فور کنید تا پست مورد علاقمو ازتون فوروارد کنم🧚‍♀ "چنلتون هنری باشه"

از طرف حنا دختری در کلمات:
اینکه دست هاشو کامل باز نکرده بهم این احساس رو میده که یچیزی هست که نمیخوای به بقیه بگی ، فشارش به خودت وارد میشه سینه هاش نشون میده آدم سنت شکنی هستی و از ابراز چیزی که بهش فکر میکنی نمیترسی اینکه سیاهی بدنش یه جا متوقف میشه نشون میده نا امیدی های درونت همیشه تو مسابقه ، به امیدواری هات میبازن چشم هاش خیلی خوب غم رو منتقل میکنه اینکه برای خط های این صدفش وقت گذاشتی ، نشون دهنده صبرت در برابر مشکلاته

بیرون آمدن از پوسته هشت ساعت طول کشید گردن ندارم دیگه حمایت کنید واکنش های رنگی میخواممم حسی که از نقاشی هم می گیرید رو هم بگ
+3
بیرون آمدن از پوسته
هشت ساعت طول کشید گردن ندارم دیگه حمایت کنید واکنش های رنگی میخواممم
حسی که از نقاشی هم می گیرید رو هم بگید

۳۰۰تایی مبارککک 🎉

داستان ۱۸: مکافات خانه ی اجاره ای «پرده ی اول :دلهره »
کودکی نوپا نقاشی می‌کند اما به نظر می آید دفتر نقاشی اش کافی نیست،پس به دیوار هم رنگ های مختلف می‌دهد و سفیدی دیوار را آشفته می‌کند خوشش می‌آید و یک دیوار را تا جایی که قدش می‌رسید خط خطی کرد و می‌خندید و زیر لب با زبان کودکانه برای خودش نقاشی اش را توصیف میکرد خواهرش که خردسال بود به اتاق می‌آید و با دیدن دیوار ،چشمانش گرد میشود و اضطراب و آشفتگی ای تمام بدنش را می گیرد مداد رنگی را از دست کودک می گیرد و وحشیانه می‌کشد ، کودک گریه می‌کند زیرا کار مورد علاقه اش از او سلب شده.... آشفتگی دخترک بیشتر می‌شود و صدای قدم های مادرش را می‌شنود...
«پرده ی دوم :ترس»
مدادرنگی ها از دستش می افتند و خشک می‌شود سعی می‌کند برادر کوچکش را آرام کند اما خودش نیز گریه اش گرفته انگار خط خطی های دیوار به قلبش راه یافته اند و همانگونه ترس تمامی وجودش را خط خطی می‌کند می‌هراسد از واکنش مادرش،بارها گفته بود روی دیوار چیزی ننویسید یا نکشید ،می‌دانست تنبیه می‌شوند می‌دانست اما تلاش میکرد گریه نکند
«پرده ی سوم: خشم »
مادرش با دیدن دیوار، نتوانست خشمش را کنترل کند ،کودکانش را به زیر کتک گرفت و به این فکر میکرد که چگونه دیوار را تمیز کند و می‌ترسید ترس و دلهره اش خشمگینش کرد و چون نمی‌توانست کاری کند کودکانش را مقصر می‌دانست درحالی که کنجکاوی درون هر کودکی وجود دارد و اشتباه کردن،برای آدمیست اما این ها ملاک مادر جوان نبودند فقط به یک چیز فکر میکرد: صاحبخانه،خسارت،پول... کودکان گریه می‌کردند و مادر دیگر نتوانست فریاد بکشد و دستانش در هوا ماند و سپس به کنار بدنش افتاد ،لرزان خودش نیز به گریه افتاد و گوشه ای نشست
پرده ی چهارم:وجدان درد»
کودکان مبهوت به گریه مادرشان نگاه می‌کردند ،دخترک حس کرد چیزی درون دلش فشرده شده بود اما جای کتک ها هنوز درد داشتند آرام به سمت مادرش رفت و سرش را در آغوش کشید مادرش داشت گریه میکرد و برادرش هم با او مانند مرغ بهار اشک می‌ریخت دخترک سر مادرش را نوازش کرد و به سمت برادرش رفت بینی اورا گرفت و اشک هایش را پاک کرد و دفتر نقاشی را جلوی برادرش گذاشت برای او طرحی کشید تا او رنگ کند و بعد به آشپز خانه رفت و دستمالی خیس کرد و روی دیوار را کشید مادرش خیره به دیوار رو به رویش با اشک های خشک شده بود همه اشک هایشان خشک شده بود اما درد درون آنها جولان میداد مادرش درد وجدانی اش بیدار شده و شرمگین بود و حتی نمی‌خواست در چشمان کودکان معصومش نگاه کند و از طرفی به حال دیوار غصه میخورد پول تعمیرش را نداشت دخترک درد،تنفر،گریه و غم را درون خودش داشت و از طرفی دلسوزی ترحم آمیزی به وضعیت موجود داشت حس کرد که بزرگ شد اما درد کودکانه ای اورا واردار به گریه کرد و بی صدا در حال پاک کردن دیوار گریست پسرک بدنش درد میکرد و می‌ترسید اما همچنان دفترش را رنگ میکرد اما دیوار؟نه نه دیگر از دیوار ها هم می‌ترسید
پرده ی پنجم:معذرت خواهی»
مادرش نتوانست از شرم حرفی بزند به جایش برایشان غذای مورد علاقه یا کودکان را پخت و از شکلات های مورد علاقه ی آنها کمی خرید تا کودکانش با دلی تلخ، دهان شیرین کنند ،دم نزد و هیچ نگفت اما آخرش شب بیشتر از همیشه کودکانش را در آغوش فشرد و شرمندگی اورا بلعیده و هر سه،با اشک های خشک شده و دلی شکسته و پر از احساسات متناقض شب خوابیدند
نظرات و حمایت هاتون رو پذیرا هستم دلبندان🎉

Repost from 🥭Cucinella
از این دوتا چنل دنبال کنید چیزایی که لازمه انجام بدید داخلش هست https://t.me/HooNeyDailY https://t.me/baray_dariush_shodan