ناتموم؛
Open in Telegram
جمع دوستانهس؛ به هرچیم فکر کنم مینویسم تا ببینیم چی میشه. اگر صحبتی بود : t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بیکلامهای درجه یک، که هیچجا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
239
Subscribers
+224 hours
No data7 days
-830 days
Posts Archive
239
یکی از مشکلاتی که با مهمون دارم اینه که قبل اینکه بیان اینقدر باید تمیزکاری و آشپزی و ال و بل کرد که آدم خسته و بیرمق میشه و بعد اینکه خودشون میان دیگه حوصله خودشون رو ندارم از خستگی زیاد.
239
فرقی نداره تو محیط سمی باشی یا کنار آدم سمی؛ در نهایت زندگی، رفتار، شخصیت و ریزترین جزییات تو رو تحت تاثیر قرار میده و تبدیل به آدمی میشی که خودت حسش نمیکنی ولی اطرافیان چرا.
239
تمام زندگی منتظر بودیم؛ منتظر اومدن یه روز خوب، منتظر خریدن فلان چیز موردعلاقه، منتظر رفتن به فلان سفر، منتظر پیدا کردن آدم مناسب و هزارتا چیز دیگه. این بود زندگی که بهمون وعده داده شده بود؟
239
Repost from • ماتیلدای خسته
نبات نوشته «آدم برای چیزی که واقعا براش مهم باشه، فقط حرف نمیزنه، یه کاری میکنه. وقت میذاره، راه پیدا میکنه، صبر میکنه، خطر میکنه، بعضی وقتهام خراب میکنه اما دوباره میسازه. شاید همیشه نتونیم آدمهایی رو که دوست داریم، نگه داریم اما یه فرق بزرگ هست بین «نمیشه» و «تلاش نکردم». دوست داشتن، شاید بیشتر از هر چیزی، در فاصلهی این دوتا کلمه معلوم میشه.»
239
از یه جایی به بعد واسه بیرون رفتن اشتیاقی به باحوصله لباس پوشیدن، دوساعت جلو آینده بودن و شیتان پیتان کردن نداشتم؛ صرفاً آماده میشم چون نمیخوام نامرتب به نظر بیام. نمیدونم از کی اینجوری شد ولی میدونم حوصله خیلی چیزا در من تهنشین شده، نه اینکه بگی تلاش نمیکنم واسه برگردوندن اون حال و حوصلم، چرا اتفاقا براش راهحل پیدا میکنم و تلاش میکنم ولی نمیشه، انگار از ریشه چیزی خراب شده باشه.
239
Repost from رها میانِ زمان
مغزم همزمان هم گویندهست هم شنونده؛ موضوع رو گذاشتیم وسط، داریم با خودمون در موردش حرف میزنیم.
