en
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

Open in Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
225
Subscribers
-124 hours
+17 days
-1030 days
Posts Archive
بلندی‌های بادگیر اگرچه خاهران برونته از ماه‌ترین نویسندگان ادبیات قرن نوزدهم بریتانیا هستند، اما امیلی با «بلندی‌های باد‌گیر»
بلندی‌های بادگیر اگرچه خاهران برونته از ماه‌ترین نویسندگان ادبیات قرن نوزدهم بریتانیا هستند، اما امیلی با «بلندی‌های باد‌گیر» یک سر و گردن از همه بلند‌تر است. برخلاف بسیاری از داستان‌های عاشقانه‌ی آن زمان، عشق در بلندی‌های باد‌گیر دیگرگونه است. کلیشه را می‌شکند. عشق امیلی آرامش‌بخش نیست. ویرانگر است. پرتنش است. مرموز است. #تردید

کلمات، کلمات، کلمات همین کلمات ساده می توانند باورها را تغییر دهند، اشک‌ها و لبخندها را بیافرینند آغازگر جنگ و صلح باشند می‌ت
کلمات، کلمات، کلمات همین کلمات ساده می توانند باورها را تغییر دهند، اشک‌ها و لبخندها را بیافرینند آغازگر جنگ و صلح باشند می‌توانند از شما دیو یا فرشته بسازند! چرا کلمات را جدی نمی‌گیرید؟ بهار اخوت

جمعه‌، شارژر تنهایی است. #قصارک

اگر به قدر کافی به دست‌هایت خیره شوی، توان آغاز هر کاری را می‌یابی. -شاهین کلانتری

نویسنده‌ساز دیروز دوست‌مان حرف جالبی زد که دلم خاست از جا بلند شوم و گلدان را بگیرم و در حلقومش کنم. گفت: «نویسندگی آموزش دادنی نیست. نویسنده باید خودجوش باشد. فی‌نفسه نمی‌شود نویسنده را ساخت. نویسنده باید باشد.» من نمی‌دانم منظورش از این حرف‌ها چی‌ بود اما برداشت کلی من این بود که لابود نویسنده که از مادر زاده می‌شود یکی دو رمان چاپ شده. دو مجموعه داستان کوتاه. یکی دو دفتر شعر. با خودش می‌آورد. شاید… #تردید

پیرانه سرم عشقِ جوانی به سر افتاد -حافظ

من در حال آزادنویسی...

دن کیشوت امروز مطلبی از سایت BBC می‌خاندم که با این خاطره‌ای جالب برخوردم. مطلب این است که روزی «ارناندو آلوارس» به ملاقات گابریل گارسیا مارکز می‌رود و بعد از مدتی حرف در مورد ادبیات کلاسیک، ارناندو آلوارس می‌گوید من هنوز نتوانسته‌ام دون کیشوت را بخانم. مارکز هم می‌گوید اشکالی ندارد. کتاب را در تشناب بگذار، هروقت رفتی، یکم بخان. #تردید

عشق لامپ مطالعه من لامپ مطالعه ندارم. گاهی وقتی اسمی «لامپ مطالعه» می‌آید، دلم شور می‌زند که کاش یکی ازش داشتم. رنگی زرد دارد و کورسو هست و آدم دوست دارد ساعت‌های شب را بیدار بماند و بخاند و بخاند و بنویسد. اینجا لامپ مطالعه نیست. یافت هم نمی‌شود. تنها چراغم نور گوشی است که اصلن زرد نیست، سفید است. دوستش ندارم. چشم را می‌آزارد. من لامپ مطالعه ندارم و کاش داشتم. #تردید

فهرست کلاسیک‌های که مارکز پیشنهاد داد: ۱. انجیل ۲. هزار و یک شب ۲الف. افلاطون و ارسطو ۳. اودیسه ۳الف. فیلسوف‌های نامدار. دیوژ
فهرست کلاسیک‌های که مارکز پیشنهاد داد: ۱. انجیل ۲. هزار و یک شب ۲الف. افلاطون و ارسطو ۳. اودیسه ۳الف. فیلسوف‌های نامدار. دیوژن لائرتی ۴. سوفوکل: اودیپ ۵. زندگی دوازده سزار (سوئتونیوس) ۶. پلوتارک ۷. کمدی الهی (دوزخ) ۸. هوراس (شعر) ۹. ال سید (چکامه‌ها) ۱۰. آمادیس گل ۱۱. دن کیشوت ۱۲. شعر: عصر طلایی اسپانیا ۱۳. گارگانتوا و پانتاگروئل ۱۴- بهشت گمشده - میلتون ۱۵. وقایع‌نامه‌های هند ۱۶- منبع

اجازه بدهید غلط بنویسیم* گاهی با پلیس‌های زبان برخورد کرده‌اید؟ از بدی‌های کتاب «غلط ننویسیم» ابوالحسن نجفی یکی اینکه پلیس زبان تولید می‌کند. بچه‌جوجویی که فقط نثر معیار را می‌شناسد به سیاق چپترکان دانشگاه، هر شیوه‌ی خط‌نویسی دیگر را نادرست که نه، کفر قلم می‌زند. حال آنکه فرق رسم‌الخط فارسی «معیار» و فارسی «غیرمعیار» و غلط‌نویسی را نمی‌داند. این بچه جوجوها گاهی امر به معروف زبان هم می‌شوند و می‌خاهند دیگران را به راه راست هدایت کنند. پانویس: *اجازه بدهید غلط بنویسیم. محمدرضا باطنی، مجلۀ آدینه، شمارۀ 24

اگر درخت بودم چی؟ گاهی وقتا که دلم می‌گیرد و از خشکی مقالات به هم می‌ریزم، اگر بخاهم کاغذکم را زینت ببخشم، خودم را چیز‌های عجیب و غریب می‌سازم تا از چشم آنها جهان را بنگرم. حالیا درختم. جهان را چگونه می‌یابم؟ خشک‌سالی و تنهایی من در وسط برهوت. یا پُرآب‌سالی، جنگلی انبوه با آب فراوان. اگر درخت بودم، چه در جنگل سبز و وسط اجتماع درختان، یا به گونه‌ای فردی و دور از اجتماع درختان، در صحرا. باز احساس می‌کردم تنها ام. حتا آب‌رسانی ندارم که لب شاخه‌ی خشکیده‌ی من را تر کند. #تردید

کتاب‌‌چشیدن اگر فرصت خاندن کتاب را نیافتیم، کتابی را برداریم و صرفن به چماخم جلد آن بنگریم. یا جمله‌ی از آن بچشیم. روح را ارضا می‌کند حتا چشیدن‌های کوچک هم. #تردید

مطالعه هر چیزی را عوض می‌کند، هر چیزی را به سطح بالاتری از وجود و فراتر از روزمرگی ابلهانه می‌کشاند. -کارلوس فوئنتس
مطالعه هر چیزی را عوض می‌کند، هر چیزی را به سطح بالاتری از وجود و فراتر از روزمرگی ابلهانه می‌کشاند. -کارلوس فوئنتس

در امتداد شعری‌ام خط‌خورده تنها یک سطر به نام نامی تو در من مانده -فرخنده حاجی‌زاده
در امتداد شعری‌ام خط‌خورده تنها یک سطر به نام نامی تو در من مانده -فرخنده حاجی‌زاده

نویسندگان مترجمانِ دردند چند روز پیش داستانی می‌خاندم از جومپا لاهیری به اسم «مترجم دردها» که در آن مردی وظیفه داشت دردهای هندی‌های مهاجر را ترجمه کند. اما آیا نویسنده‌ها مترجمانِ درد نیستند؟ گاه بیتی از حافظ خانده‌ایم و ناخودآگاه احساس کرده‌ایم شاعر از درد ما گفته است. سطور نخستین بوف کور، درد مشترک‌مان بوده است. یا «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ. یا «کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود» شاملو. تاریخ ادبیات پر از همین مترجمانِ درد است. همه به گونه‌ای ما را ترجمه کرده‌اند. #تردید

«هر چه درباره‌ی زندگی می‌دانم از کتاب‌ها آموخته‌ام.» -ژان پل سارتر
«هر چه درباره‌ی زندگی می‌دانم از کتاب‌ها آموخته‌ام.» -ژان پل سارتر

فقط خاندن کافی نیست فقط خاندن کافی نیست. باید آنقدر نوشت که در نوشتن به بن‌بست خورد و آن گاه سراغِ کتاب رفت. نیاز به نوشتن است که از تو خاننده‌ی بهتری می‌سازد. #تردید

چرا خاب را خاب نوشتی؟

«واو معدوله را کنار می‌گذاریم خاهر، خاندن، خاستن، خاب و خیش... می‌نویسیم. تلفظ امروز این کلمات همین است. تا کی می‌شود به کودک
«واو معدوله را کنار می‌گذاریم خاهر، خاندن، خاستن، خاب و خیش... می‌نویسیم. تلفظ امروز این کلمات همین است. تا کی می‌شود به کودکان گفت واو بنویس اما مخان؟ آیا چنین کاری در سده‌ی ۲۱م خرمندانه است؟» ناصر وثوقی، مجله‌ی اندیشه و هنر، ۱۵‌ام اردیبهشت ۱۳۸۵