چتر برای چه؟خیال که خیس نمیشود.
Open in Telegram
https://t.me/+pcpNqw4PhEg2MWRk پرایوت @playlistocean پلیلیست @sareliynbot ناشناسم
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
584
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+7530 days
Posts Archive
Repost from N/a
«نمیدیدمت،
باور نمیکردم که میشه انقدر سبز بود»
رهای آزاد! رهای سبز!
تو رو پیدا میکنم، بین شعارهای آزادی، شعرهای فروغ، توی نور خورشید که روی فرش پهن میشه، یا بین درختهای سرو. تو رو هر روز میبینم که جلوتر از من راه میافتی، پر از شور و عشقی، که میخندی و میگی «زندون تن رو رها کن، ای پرنده پر بگیر!» هر چیزی که ردّی از زندگی و هنر و ادبیات داشته باشه، از تو سرشاره. تو همه جا رو پر از خودت کردی. تو ریشه پیدا کردی توی این خاک، حالا من هر کجا رو که نگاه میکنم تو رو میبینم. تو خود خاکی، خود بادی، رهایی.
_تو شعر شدی رها،
شعر شدی و توی قلب همهمون حک شدی.
Repost from فیلسوف مرده
داشتم به اتود و پاککن و کتابم نگاه میکردم، شانسی رنگ همهشون سبز شده. یادم اومد زمانی سبز معنایی داشت، موجی که سال ۸۸ راه افتاد و مردی که به تمام اون مردم خیانت کرد. سبز شد رنگ جنبشی که به خون آلوده شد و بعدها معلوم شد رهبرانش توخالی و پوچ بودن، سبز رنگ مردمی شد که امید به اصلاح حکومتشون داشتن و به خاک و خون کشیده شدن. سبز رو تا مدتها دوست نداشتم.
بعد دیدم الآن سبز برام معنای دیگهای داره. بگی سبز، میگم رها. نمادهای دیگهمون هم همین میشه، نه؟ پسشون میگیریم. خیابونهایی که به خون کشیدن و با راه رفتن توشون نفسهامون بند میآد هم دوباره پس میگیریم. تمام آنچه آلودهش کردن رو دوباره مال خودمون میکنیم.
کاش برگردی رها،میخوام وجودتو میخوام زندگیتو میخوام برگردی بخندی باشی این هوارو زندگی کنی!میخوام برگردی آزادی ایرانو ببینی.
هوااا! وای هوا انگار بهار شده بوی باشکوه آزادیرو میده.بوی رفتن دیوخونخوار رو میده .
دیوونم عاشقم سرخوشمم وای واااای بعد مدت ها دوباره این حس ...!
توصیفکردنی نیس انگار زیاد دور شده بودم از این "خودم" وای خدا این منِ دیوونهی سربه هوایِ خوشحالو برام نگهدار .
Repost from Nothing But A Monster
+1
یکی نوشته بود خوب بخوابی رها.
رها من نمیخوام تو بخوابی. رها بیدار شو. تو رو خدا بیدار شو.
Repost from A side of Me
There are some people who, when they leave, don’t just make the city feel smaller; they make your very soul feel narrow. I have walked every street in this world, yet in none of them could I find a full breath. It turns out, it wasn't the city I couldn't fit into… it was the missing pieces of myself.
Even by the seashore, my breath remained shallow. Not even songs could gather the shattered pieces of my heart, and even the whiteness of a daisy couldn't reach the darkness within me. Now, every step I take hits a wall. There is a path, there is a city, there is a sky, but I am not there. I don’t know where I began to fade; all I know is… I no longer fit anywhere.
Even the sound of the waves feels like they are crashing against a wall. From the outside, everything seems to be in its place, but inside me, it feels as if Great Cities have collapsed. Everywhere I go is a void; everywhere I look is a half-finished breath. This is what it means to not belong. Even sitting by the sea, the hollowness inside me doesn't shift.
Sometimes a person only realizes after losing: the world is a much narrower place than they thought. My steps are the same, I am the same, but nowhere looks the way it used to. I can no longer overflow into the world; I cannot fit. Even the songs can no longer carry me, and my old self doesn't even show up in the petals of a daisy.
Sometimes when a person leaves, the city leaves with them. The voice of the streets changes, doors close, and even breathing feels foreign. Life flows on, but I am stuck in the same place… inside a void where I don't fit. I realize this most when I look at the sea; it’s as if even the water refuses to take me in.
تابآوری نیست که!
این یه ماه، هزار و یک احساس رو همزمان تجربه کردیم؛ خشم، غم، سوگ، تنفر و…
اما تهِ دلم یه نورِ امیدی هست که منو سرپا نگه داشته. همیشه به این ایمان داشتم که از دلِ تاریکترین روزها، بهترین اتفاقها متولد میشن.
و تو تموم این روزها حس میکنم خدا پشتم بوده، مراقبم بوده.
شاید به خاطر همینه که وقتی شادم، بغض میکنم.
خوشحالم که منفعل نبودم و با وجود همهچیز، هنوز سعی میکنم زندگی رو برای خودم و بقیه در جریان نگه دارم.
لازمه این روزها بیشتر از قبل مراقب همدیگه باشیم.
و خودمو خیلی، خیلی دوست دارم.
خدایا مرسی که من، منم.
مرسی که من «سارا»م، مرسی که ویژگی های خودمو دارم مرسی حتی اگه کمی شجاعم!
دلم برای ایران روشنه… خیلی روشن.
اى خاک!
با عزيزانى كه به آغوشت سپردهایم، مهربان باش
كه در اين وطن،نامهربانى بسيار ديدهاند.
ما یادمون نمیره.
«یک لحظه وصل شدم و میخوام بنویسم زن زندگی آزادی، برای همیشه»، «درود به مردم شریف ایران»، «به نام خدا من ژینا امینی هستم»، «بچهها نخندینا»، «بارون اومد و یادم داد، تو زورت بیشتره»، «ندا نترس، ندا بمون»، «یه دل میگه برم برم برم»، «سلام، من مهرشاد هستم»، «من هم فرزند کسی هستم»، «توی همین موازات بودیم، دستمون تو دست هم بود، یهو دیدم افتاد»، «بچههای منو کشتن، گفتن خطای انسانی بوده»، «دارن این همه آدم رو میکشن که بگن یک نفرو نکشتن؟»، «سلام، به چنل یوتیوب سارینا خوش اومدید»، «حیدر حیدر کنان به بچهی من شلیک کردن»، «دوست دارم الان که دارم میرم تظاهرات، چندوقت دیگه یه اتفاقی بیوفته»، «سپهر من کجایی بابا؟»، «مانی بابا تو برو من میآم»، «توی برگه نوشتن متهم اظهار پشیمونی نکرد»، «دادا برای چی نرم؟»، «بعدا اینو استوری میکنید میگید برای رفتنت زود بود»، «خب یه ۲۰۷ مشکی»، «پروانهی بنفشی دیدی منم»، «اونا برای تمرین داخل کلاس بود حاجآقا»، «دارم میسوزم بابا»، «سورهی آل عمران، خدا ستمگران را دوست ندارد»، «بابا حکم من اعدامه، به مامان چیزی نگو»، «حاجآقا اینا برای ورزش هستن»، «جون منو ازم گرفتن خانم، جون من توی اون هواپیما سوخت»، «بچهی من چه گناهی کرده بود که زنده زنده توی هواپیما سوخت؟ چرا هیچکس جواب منو نمیده؟»، «دیگه نمیترسیم، میجنگیم»، «بچهها، کمک»، «بچهی من حتی نمیتونست تا سر کوچه تنها بره»، «بهنام خداوند رنگین کمان»، «من خوبم بابا خوبم، چشمام فقط میسوزه، زنده میمونم قول میدم»، «بلند شو مادر، بلند شو، ببین مادرت داره میرقصه، بلند شو»، «بابا بسه، بسه بابا بسه بسه»، «کف خیابانم، نه ترسی دارم، نه نگرانی، حقم را میخواهم»، «ما تماشاگر نمیخواهیم به ما ملحق شوید»، «من که زود بلند شدم، پس بابایی کو؟»، «پاشو برات نون خامهای گرفتم مامان، پاشو هرچندتا دوست داری بخور»، «من این حور و پری رو ۲۳ سال خودم پروردم، تو قبر نگاش کنم؟»، «این رضای پرپر شدهی من تقدیم به میهن»، «بابا، خیالت راحت، دوستت دارم»، «واسه خواهرزادهی من، گوش کن، واسه خواهرزادهی من دست بزنید»، «کاش انقدر با غیرت تربیتش نمیکردم که اینطوری بشه»، «پسرش گفته چرا اسم مادرمو نمیخونید»، «آرام بخواب دلدار من، ای صهبای زیبای من»، «چه بارون بیاد چه برف بیاد چه بوران، مانی صفرپور به آرزوهاش میرسه»،«پدر من ورزشکار بود، هر روز وزنه میزد، اگر اینا نمیکشتنش، ۱۲۰ سال دیگه زنده میموند»، «آقا این خطو میشناسی؟ تیر خورده نفس نمیکشه»، «ما رفتیم جلوی عراق از ناموس شما دفاع کردیم که شما بچههای ما رو بکشید؟»، «توی فاتحهی من قرآن نذارن، مردم برقصن»، «به امید روزهای قشنگ، کنار تو»، «اندازهی دنیا برنامه داشتی مامانی»، «آرزو میکنم سال دیگه این موقع، هیچکدوممون اینجوری نباشیم»، «اگه منافق زده چرا بچهی من قطعهی شهدا نیست؟»، «بچهها سرپرستشون رو توی اتفاقات اخیر از دست دادن، کسی هست نگهشون داره؟»، «مبین من روت پتو میکشیدم، نمیذاشتم اینطوری یخ بزنی»، «اگر آزاد شد، خوشحالی کن بهجای من، جای ما رو خالی کنید، من خیلی منتظر این روز موندم»، «دارم میرم، نه بهخاطر خودم، بهخاطر پسرامون»، «جون مادرت نزن»، «خدایا ظلم تا کی؟»، «بچهها تیر خوردم، نمیرم فقط»، «خدا، مست، داره تماشا میکنه هیبت پدر منو که داره میره پیشش»، «اگه دیگه آنلاین نشدم، منو فراموش نکنید، بدونید من مفت نمردم، تو جشن آزادی اسم منو بیارید»، «توروخدا نذارید بمیرم هفتهی دیگه عروسیمه»، «نترسید نترسید، ما همه با هم هستیم»، «عه باباییه، باباییه»، «پاشو مادر آهنگ موردعلاقهتو گذاشتن»، «بهنام! بهنام!»، «توپ تانک مسلسل، دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید، دیگر پسر ندارد»، «سهمِ بچهی من، توی مملکت من، توی وطن من، پنج تا گلوله بود»، «من یه رضا از دست دادم ولی هزارتا پسر گیرم اومد»، «اگه دستگیر شدم و یا دیگه نبودم، بدونید من همیشه در کنار مردم ایستادم»، «خب میشه بگید محاربه چیه لطفا؟ من نمیدونم قربان»، «حکم اعدام من صادر شده و این تماس خداحافظیه»، «شنیده بودم سر بیگناه تا پای دار میره ولی بالای دار نمیره، ولی دروغه»، «سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم»
چی کسی میفهمه معنی رقصیدن در سوگ اصلا چیه؟بهتر از ما
چه کسی بهتر از ما میدونه این خیابونا جای بوسیدنه؟
چه کسی میدونه چه جوونای دلیری روی این خیابونا جنگیدن؟
چه کسی بهتر از ما میدونه گل ریختن روی خیابون یعنی چی؟
کی بهتر از ما میفهمه نباید با ماشین از روی گلبرگا رد شه؟
زهی خیال باطل اگر فکر میکنی همینقدر بود و تمام شد.
این خشم ،این داغ دل مادرا رو که میبینی ،این دل خون بچه هایی که یتیم شدن، عاشقایی که نرسیدن رو که میبینی!؟
خوب ببین که چطور این موج خشم جمع میشه جمع میشه خشم جای خودش رو به دادخواهی و آزادی خواهی میده
صدا ها ،فریاد ها بلند و بلند تر میشن .
دیگه نمیتونی جلوی این موج بزرگ از دادخواه ها ، این مردم دلیر که متحد شدن همدل شدن رو بگیری .
اینبار ما مردم دیگه مردمی نیستیم که بتونی با تفرقهافکنی ما رو از هم جدا کنی.
میبوسمت یک روز در میدان آزادی
میبوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد
میبوسمت وقتی صدای تیرها خوابید
میبوسمت وقتی سلاح از دستها افتاد
میبوسمت پای تمام چوبههای دار
وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد
وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست
وقتی که او هم بال و پر در آسمان دارد
میبوسمت پشت در سلولها وقتی
بوی شکنجه از در زندان نمیآید
وقتی که زخمی روی تنهامان نمیخندد
وقتی که از چشمانمان باران نمیآید
میبوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم
یکرنگ با مردم سرود صلح میخواند
وقتی که نان عدهای اعدام گندم نیست
در مزرعه، گندم سرود صلح میخواند
میبوسمت وقتی جهان از شعر لبریز است
وقتی که زندانی به جز آغوش گرمت نیست
تهران بدون تو چه معنی میدهد بانو
انگار تهرانی به جز آغوش گرمت نیست
من آرزوهای خودم را با تو میبینم
وقتی کنارم در خیابان راه میآیی
وقتی که شال سبز تو در باد میرقصد
یک روز میبوسم تو را بانوی رویایی
آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد
تو دختری از جنس بارانهای خردادی
میبوسمت میبوسمت میبوسمت ای عشق
میبوسمت یک روز در میدان آزادی
امیررضا وکیلی
#شعر
