en
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Open in Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Show more
Iran142 065The category is not specified
269
Subscribers
No data24 hours
-97 days
+730 days
Posts Archive
توانِ گریه‌ی آرام، در ابرِ بهاری نیست اگر از های‌های گریه‌هایم شانه می‌لرزد برای دیدنم ای کاش در قلب تو شوقی بود که حتی شمع هم با دیدن پروانه می‌لرزد فرو می‌ریزد ایمانِ مرا موی پریشانی که گاهی با نسیم کوچکی ویرانه می‌لرزد #سجاد_سامانی

در انگلیسی اصطلاحات متعدد در بیان دل‌آشوب و بی‌قراری وجود دارد... با این حال، یک اصطلاح رایج هست که احتمالاً در سیتکام‌های مخ
در انگلیسی اصطلاحات متعدد در بیان دل‌آشوب و بی‌قراری وجود دارد... با این حال، یک اصطلاح رایج هست که احتمالاً در سیتکام‌های مختلف دیده‌اید: Have butterflies in your stomach به قول بنده‌خدایی، وقتی این جمله را خواندم، یاد این افتادم: شور و دل‌آشوب عشق، حال آدمی را شبیه کسی می‌کند که در دل پروانه دارد و احتمالاً اگر دم‌پَر عشاق گشته باشید، زیاد شنیده‌اید که می‌گویند: «وقتی می‌بینمش، قلبم پروانه‌ای می‌شود...» ولی یک روز ممکن است ترومای همان عشق تو را مجبور کند تمام آن پروانه‌ها را استفراغ کنی...

ولی نکته جالب ماجرا اینجاست هر ده دقیقه یک کودک در غزه متولد میشود و در ده ماهه اخیر در آن قحطی با آن وضعیت معیشتی ۵۵۰۰۰ تولد
ولی نکته جالب ماجرا اینجاست هر ده دقیقه یک کودک در غزه متولد میشود و در ده ماهه اخیر در آن قحطی با آن وضعیت معیشتی ۵۵۰۰۰ تولد تازه در غزه رخ داده!

اسرائیل در دوسال جنگ و نسل‌کشی و قحطی در غزه ۷۲۰۰۰ زن و کودک بیگناه به شهادت رساند.

فکر میکنید حماس نابود شده؟

اگر حالتان نسبت به وضعیت محور مقاومت خوب نیست، یک مورد جالب بیان کنم شاید ذوق کنید...

وقتی خودش از عروسک‌اش نانازتره
وقتی خودش از عروسک‌اش نانازتره

امروز توی سیتینگ خوابگاه نشسته بودم و درس می‌خواندم... رفاقت پسرها را که دیده‌اید! بنده‌خدایی بود که چند باری با «سلام‌علیک» باب آشنایی‌مان باز شده بود و چند بار هم لابه‌لای همین سلام‌علیک‌ها، چند دقیقه‌ای با هم صحبت کرده بودیم. در خلال همین صحبت‌ها هم دائم می‌گفت: هر کاری می‌توانی بکن تا به حکومت آخوندی آسیب بزنیم!... امروز آمد بالای سرم و مثل همیشه خوش و بِش کوتاهی را شروع کرد؛ صحبت‌هایی که غالباً پنج دقیقه‌ای یا بیشتر طول می‌دهد. همین بین، دستم خورد به تبلت و والپیپری که عکس آقا بود، روی صفحه افتاد جلوی چشمش... یکهو دیدم رنگش زرد شد! 😐 خیلی سریع بحث را پیچاند کرد و رفت حتی درست هم خداحافظی نکرد... 🤷‍♂️

ضمنا منظورم این نیست مثل مخملباف و خاتمی و اکبر پونز با پونز توی سر مردم و گشت ارشاد، ممنوعیت آستین کوتاه و شلوار جین بخواهیم جامعه را درست منظورم ذائقه فرهنگی و مذهبی مردم است که به شدت سطحی است... قرار بود با به دست گرفتن سیستم آموزش پرورش و دانشگاه و علوم انسانی اسلامی این ذائقه را ترمیم کنیم وگرنه که سینمای فیلم فارسی قبل انقلاب خیلی بهتر فحشا می‌ساخت... و شاه هم نوکر خیلی بهتری از حسن روحانی و پزشکیان و زیباکلام برای آمریکا بود...

ارزش‌هایمان عوض شد که شاهد این تعداد انسان عوضی در جامعه‌ایم... وگرنه ابتذال و فحشا در هر ترازوی هنجار و اخلاق و ارزشی وزن قبح مطلق است...

چیزی که این روزها تَنَم را می‌لرزاند، نه بمب و موشک آمریکایی، که فرهنگ لُختِ کف خیابان است... ابتذالِ کف خیابان. قرار بود انقلاب کنیم که دیگر شاهد فاحشه‌خانه و می‌گساری و هزار زهرمارِ دیگر کف جامعه نباشیم... نه دختران پسران ۱۳ ۱۴ ساله را از پارتی و دود و الکل منع و جمع کنیم! باز حتی با قشری هِرهِری‌مسلک، که سر در کتاب و جامعه‌شناسی و فلسفه ندارد و ادعایی هم ندارد و صرفاً قشر خاکستری‌ است که همرنگ جامعه شده، می‌توان سَر کرد... ولی متأسفانه بخشی از جامعه الان مذهبش، تفکرش، امامش، مذهبش غرب است و هیچ نسبیتی نه با اسلام دارد، نه با ایران. عملهٔ تفکر آمریکایی است. روزی جنبش سبزی و ۸۸ است... روزی به او می‌گویند: «به حسن روحانی رأی بده.» روز دیگر فحش همان مشکلات را به سیدعلی خامنه‌ای، بابت مقاومت، می‌دهد... به او می‌گویند صندوق را تحریم کند؛ سال ۴۰۲ تحریم می‌کند. می‌گویند دور دوم به پزشکیان رأی بده، رأی می‌دهد... شیعهٔ مذهب آمریکایی است... ترسناک آنجاست که این‌ها در این کشور استاد دانشگاه و روان‌شناس و معلم‌اند، یا حتی رئیس‌جمهور!

چقدر حرف دقیقی زد حامد بهداد؛ «تیغ ممیزی نیز هست روی انسان باسواد و دلسوز و منتقد...» حقیقتاً سیاست فرهنگی در کشور، تیغش را به‌شدت روی منتقدینِ ابتذال، بی‌حجابی، زنا، فحشا و همجنس‌گرایی تیز است؛ ابتذال‌هایی که در همه‌جای دنیا قبیح و زشت‌اند. تیغ ممیزی روی بستن این‌ها تند است؛ جوری که دهانشان را با هزار مدل برچسب و تهمت و توهین می‌بندند. و اتفاقاً تیغ ممیزی روی خودِ ابتذال تیز نیست؛ چراکه بخواهند آزادی‌فروشی کنند... سیاست لجنِ فرهنگی.

به هر دل بَستَنَم عُمری پشیمانی بدهکارم نباید دل به هر کَس بَست! اما دوستَت دارم! پُر از شور و شَعَف با سَر به سویت می‌دَوَم چون رود... تو دریا باش تا خود را به آغوش تو بسپارم! دل‌آزار است یا دل‍خواه! ماییم و همین یک دل... بِبَر یا بازگردان من به هر صورت وفادارم! ملامت می‌کنندم دوستان در عشق و حق دارند تو بیزار از منی اما مگر من دست بردارم؟ تو خواب روزهای روشن خود را ببین ای دوست شَبَت‌خوش گرچه امشب نیز من تا صبح بیدارم #فاضل_نظری

تو بدین چشم مست و پیشانی دل ما بازپس نخواهی داد #سعدی

مستأصلم... حقیقتاً استیصال، عجیب‌ترین حس انسانی است؛ شبیه هیچ چیز دیگری نیست، یکتا است... نمی‌دانم ما چند بار این حس را تجربه می‌کنیم. موقعیت استیصال، مثل دلتنگیِ یاری که هزار کیلومتر از تو فاصله دارد؛ یا کودکی که دست مادرش را جلوی مغازه اسباب‌بازی‌فروشی با جیغ و اشک می‌کشد؛ دانشجوی عاشقی که به سد محکم «نه»‌های چندباره‌ی دختر همکلاسی‌اش خورده؛ یا مرد جوانی که نمی‌داند سوگِ عزیزش را چگونه برای خودش هضم کند... استیصال، مثل آتش، از درون می‌جوشد. انسان به هر دیواری که بتواند چنگ می‌زند، از درون جیغ می‌زند و به دیوار قلبش چنگ خراش می‌زند... و از بیرون، فقط تنش گُر می‌گیرد؛ تا اینکه گاهی اشک، کم‌کم آتش جانش را کمی خنک کند. حس استیصال، شاید نزدیک‌ترین حس انسانی به خدا باشد... چند هفته‌ای است دلم بدجوری هوای مشهد کرده و در این حس، حقیقتاً مستأصلم. نمیدانم ولی ای کاش نخ موی آن دختر روستایی بودم؛ همان دختری که به وقت حاجت، تمام پول‌های قلکش را جمع کرد تا فقط برود و نخ مویش را به ضریح آقا گره بزند... ببخشید؛ ملغمه‌ی عاشقانه‌ای بود از سرِ استیصال.

در این چند مسئولیت در بسیج دانشجویی تجربیات خاطرات مختلفی برایم رقم خورد... به سرم زد این مدت که سوژه‌ در بیمارستان کمتر است چند خاطره این تیپی را بنویسم... امیدوارم برایتان خوشایند باشد.

«آواره‌ دلی دارم، در حلقه‌ی گیسویت.»