حوالیافکارم
Open in Telegram
آنقدر از تو مینویسم تا فارسی تمام شود. http://t.me/HidenChat_Bot?start=8133838320
Show moreIran121 203The category is not specified
598
Subscribers
+1024 hours
+287 days
-9030 days
Posts Archive
598
روزهای عجیبی را از سر میگذرانم عزیزم.
در عین اینکه از ارتباط با آدمها میگریزم، شبها مینشینم و با خودم فکر میکنم امروز هم کسی نبود تا به او از لحظات بیهودهی زندگیام بگویم از کارم غر بزنم، از کندی اینترنت، یا هم از آیندهای حرف بزنیم که معلوم نیست چطور باشد و سه صبح از خستگی خوابمان ببرد.
همهی اینها را توی سرم میچینم و بعد ناگهان میبینم توی اتاقم نشستهام. زل زدهام به دیوار و فکر میکنم آخرین باری که سعی کردم با یک انسان این لحظات را تجربه کنم، چنان شکستم که ماهها طول کشید تا به خودم بیایم و حالا هم از تمام روابط انسانی ناامیدم...
598
روزهای عجیبی را از سر میگذرانم. بیشتر از همیشه از آدمها فاصله میگیرم، اما گاهی دلم برای یک گفتوگوی ساده، برای یک «حالت خوبه؟» واقعی، تنگ میشود. فیلم میبینم، موسیقی گوش میدهم، غذای تازه امتحان میکنم، ساعتها بیهدف در اینترنت میچرخم و خودم را با هزار چیز سرگرم میکنم؛ اما آخر شب، وقتی همهچیز ساکت میشود، دوباره خودم میمانم و اتاقی که هیچوقت چیزی را از یادم نمیبرد. گاهی فکر میکنم آخرین باری که به کسی از ته دل اعتماد کردم، دقیقاً از همانجا بود که آرامآرام از آدمها بریدم. حالا مدتهاست یاد گرفتهام سکوت کنم؛ نه چون حرفی ندارم، چون دیگر مطمئن نیستم کسی برای شنیدن مانده باشد.»
598
«شب بخیر، به تو که وسعت اندوهِ سینهات، بسیار بیشتر از توان و تحملت بود؛ اما با این وجود، تو دوام آوردی.»
598
«شب بخیر، به تو که وسعت اندوهِ سینهات، بسیار بیشتر از توان و تحملت بود؛ اما با این وجود، تو دوام آوردی.»
598
Repost from N/a
به سکوتم احترام بگذار، به قوی ترین سلاحم.
بلاغت سکوتم را حس میکنی؟
از زیبایی چیزهایی که می گویم لذت میبری؟
وقتی چیزی نمی گویم.
نزار قبانی
598
از آن پس دیگر با غم نجنگیدم ، کنارش نشستم؛
مثل دو مسافری که میدانند تا پایان راه هیچ یک از دیگری جدا نخواهد شد.
