حوالیافکارم
الذهاب إلى القناة على Telegram
آنقدر از تو مینویسم تا فارسی تمام شود.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
634
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-647 أيام
-10630 أيام
أرشيف المشاركات
634
Repost from بانوی قرن 19ام🕯️
نمیدونم مثلا برام آهنگ بفرست، هیچی هم نگفتی نگو.. من خودم میفهمم چی میخواستی بگی.
634
داشتم تورو دلداری میدادم، در حالی که خون از بازوهام میچکید و چشمهام از شدت اشک و خستگی سرخ شده بود. وفاداریم و هیچوقت زیر سوال نبر.
634
[ ماذا لَو عاداً معتذراً؟
[لا مکانً لهُ و لَو جاءً بثُقل الأرض نَدَماً]
- اگر عذر خواهانه برگشت چه؟
+حتی اگر به وزن زمین پشیمان باشد؛
دیگر جایی (نزد من) ندارد.
634
Repost from ندانستم
همیشه دارم خودم رو آماده میکنم برای زندگی کردن اما هیچوقت زندگی نمیکنم. همیشه تو فکر بعدشم. "بعدش" هم "حال" رو ازم گرفت هم همون "بعد" رو. فکر کنم آخرین سوال زندگیم همین "بعدش؟" باشه. اون لحظهای که مغزم داره دونه دونه لامپهای روشن اعضاء و جوارحم رو خاموش میکنه، یه صدای احمقانه توی دالون سرم میپیچه که خب، بعدش؟ اونجاست که چشمای مغزم گرد میشه، یه لحظه مردن رو متوقف میکنه، پقی میزنه زیر خنده و به حال خودش و به حال آدمی که هیچگاه نفهمید قاه قاه میخنده و چراغ آخر رو خاموش میکنه.
634
Repost from از دلِ دکتر علی
گرچه همه چیز را پذیرفته ام و کنار آمدهام . اما از اعماق قلبم میخواستم همه چیز طور دیگری بود ..
634
و شب بخیر به تویی که شبها با قلبی خسته
به خواب میروی، و صبحها انگار که چیزی نشده بیدار میشوی و برای زندگیات میجنگی.
634
خوابیدن برای ما راهی برای استراحت نبود، خوابیدن برای ما راه فرار بود، دوری از فکر و خیال بود، گریز موقتی از مشکلات بود.
-
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
