ar
Feedback
حوالی‌افکارم

حوالی‌افکارم

الذهاب إلى القناة على Telegram

آنقدر از تو می‌نویسم تا فارسی تمام شود.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
634
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-647 أيام
-10630 أيام
أرشيف المشاركات
نمی‌دونم مثلا برام آهنگ بفرست، هیچی هم نگفتی نگو.. من خودم می‌فهمم چی میخواستی بگی.

نمی‌دونم مثلاً عکستو بفرست و بگو برای تو گرفتم...

نمیدونم مثلا برام آهنگ بفرست بگو دلم برات تنگ شده بود.

.

نمیدونم مثلا برام آهنگ بفرست بگو دلم برات تنگ شده بود.

نمی‌دونم مثلا برام آهنگ بفرست و بگو امروز این آهنگ رو گوش دادم و یادِ تو افتادم.

نمی‌دونم مثلا برام آهنگ بفرست و بگو امروز این آهنگ رو گوش دادم و یادِ تو افتادم.

نمی‌دونم مثلا برام آهنگ بفرست و بگو: امروز این آهنگ رو گوش دادم و یادِ تو افتادم.

نمی‌دونم مثلا برام آهنگ بفرست و بگو: امروز این آهنگ رو گوش دادم و یادِ تو افتادم.

[سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی نگفتم گفتنی‌‌ها را، تو هم هرگز نپرسیدی.] ‌

گفتند تنهایی پر از تاریکیست، من چیزی جز نور ندیدم.

میدونم تجربه شد ولی واقعا هرگز نیازی به این تجربه نداشتم.

داشتم تورو دلداری می‌دادم، در حالی که خون از بازوهام می‌چکید و چشم‌هام از شدت اشک و خستگی سرخ شده بود. وفاداریم و هیچوقت زیر سوال نبر.

[ ماذا لَو عاداً معتذراً؟ [لا مکانً لهُ و لَو جاءً بثُقل الأرض نَدَماً] - اگر عذر خواهانه برگشت چه؟ +حتی اگر به وزن زمین پشیمان باشد؛ دیگر جایی (نزد من) ندارد. ‌

Repost from ندانستم
همیشه دارم خودم رو آماده می‌کنم برای زندگی کردن اما هیچ‌وقت زندگی نمی‌کنم. همیشه تو فکر بعدشم. "بعدش" هم "حال" رو ازم گرفت هم همون "بعد" رو. فکر کنم آخرین سوال زندگیم همین "بعدش؟" باشه. اون لحظه‌ای که مغزم داره دونه دونه لامپ‌های روشن اعضاء و جوارحم رو خاموش می‌کنه، یه صدای احمقانه توی دالون سرم می‌پیچه که خب، بعدش؟ اون‌جاست که چشمای مغزم گرد میشه، یه لحظه مردن رو متوقف می‌کنه، پقی میزنه زیر خنده و به حال خودش و به حال آدمی که هیچ‌گاه نفهمید قاه قاه می‌خنده و چراغ آخر رو خاموش می‌کنه.

گرچه همه چیز را پذیرفته ام و کنار آمده‌ام . اما از اعماق قلبم میخواستم همه چیز طور دیگری بود ..

فورواردای چنل چند روزه کم شده ناراحتم.

و شب بخیر به تویی که شب‌ها با قلبی خسته به خواب می‌روی، و صبح‌ها انگار که چیزی نشده بیدار می‌شوی و برای زندگی‌ات می‌جنگی.

«از دستِ من میری، از دست ِ تو میرم تو زنده میمونی، منم که میمیرم» ‌

خوابیدن برای ما راهی برای استراحت نبود، خوابیدن برای ما راه فرار بود، دوری از فکر و خیال بود، گریز موقتی از مشکلات بود. -