سایهای رَوشن
Open in Telegram
به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
263
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1230 days
Posts Archive
عشق
شکلهای بسیار دلانگیزی دارد
مثل گل سرخ
در دست دختری زیبا
مثل ماه
بالای کلبهای برفی
اما من
گوش بریده ونسان ونگوگم
شکل تلخی از عشق.
رسول یونان
همهی شب از صدای چرخبالها خوابم نبرده. ساعت دو شب که صدایی نسبتا بلند، شیشههای خانهی مارا لرزاند؛ و خواهرم گفت این صدا در منطقه دوست او هم شنیده شده. دلم یک طوری لرزید، صدا به صدای موشک نمیماند و نه به صدای یک موتر بزرگ که به جای او اشتباه گرفته باشم. بعد از آن صدای مداوم چرخبالها در آسمان بود. نمیدانم، چرا همهی این صداهارا شوم تلقی میکنم. و چرا از این احتمال که حتی جنگ کوچکی دربگیرد، هراس برم داشته. برای هرکی که در این ساعت آرام خوابیده حسودیام میشود. من اینجا مغزم برایم حاشیهی میسازد. تاریکی ذهنم، سردی کمجانی را زیر پوستم به جرقه انداخته. سرما خوردم و نمیدانم، فردا که بیدار شدم؛ حالم تا چی اندازه رو به وخامت است. از صداهای آسمان هرچند صداهای ساده و معمولی بیزارم. و من از اینکه در چنین کشوری هستم، که گمانههای ذهنم همه درآمیخته با خشونت، ترس و بدی است، عمیقاً غمگینم؛ و بسیار امیدوارم فردا که بیدار شدم خبری بدی نخوانم.
Repost from N/a
عکس ناشناس که به هدیه فرستاده شده بود دیدین؟
چقدر زیبا بود.
همچنان از ناشناس مه:
برای سنجاق کردن کلیپ، آن را لمس کنید و نگه دارید. کلیپهایی که سنجاق از آنها برداشته میشود، پساز ۱ ساعت حذف میشوند.
د نغمو لیونۍ؟
زندهباد چاتیپاتی پرودکشن:Π
دلم برای شور و هیجان و انرژی چند سال قبلم تنگ شده؛ دلم برای بیپروایی و بیباکی خودم تنگ شده. دلم برای سرخوشی و بیخیالیام تنگ شده. دلم حتی برای شروع های آشناییها هم تنگ شده؛ برای صبح که بیدار شوم و در آن بفکر فردای دیگری نباشم.اما میبینم این یک سال اخیر مرا یک آدم دیگری ساخته، یک آدم که بیشتر به فکر حفظ آبرو و روزگار فردا و پس فردای خود است. یکی که دیگر بسیار متوجه است اما کمکم در این بدن با چنین آدم صبور، آرام و پذیرا عادت کردهام. ولی دلم میخواست که نکنم. چند وقت است که خیال میکنم دلتنگ دوستانی شدم که پیشتر در زندگیام بودند. اما نه؛ من دلتنگ خودم شدم دلتنگ هر کدام یک تکهی که آنها جدا، جدا از من یا از بخشی از وجودم گرفتند و با خود بردند. ناراحتم برای اینکه در آینهی تمام قد این زندگی دیگر آن تصویرم هرگز جان نخواهد گرفت.
دوستی اولین عکسی خزانی خودرا در ناشناس برایم فرستاده، چون زیباست خواستم شما هم کمی زیبایی بیبینید.
میترسم که غم دلم اندکی وا نشود
که تنهایی یک زن یک شبه غوغا نشود.
میترسم که یکباره تورا جایی گم بکنم.
که صدایت بزنم هیچ در دل تو جا نشوم.
میترسم از اینکه همه جا شب بشود
که بیایی و بیبینی سراپا معلق شدهام
میترسم که در شعر من تنها نشوی
میترسم که پیدا نشوی پیدا نشوی.
