uk
Feedback
سایه‌‌ای رَوشن

سایه‌‌ای رَوشن

Відкрити в Telegram

به سراغ من اگر می‌آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
266
Підписники
-124 години
+127 днів
+3530 день
Архів дописів
چون شیفته‌ی عدد پنج‌ام۔

۱۴۰۵/۰۵/۰۵

در روزی بزرگ به تو می‌رسم بر شانه‌ات دست می‌گذارم که به پس بنگری و ببینی که نمی‌خندم... بیژن الهی

جواب مریم، دوست هزارساله‌ی که در خواب‌ها و بیداری‌ها به دنبالش هستم.
جواب مریم، دوست هزارساله‌ی که در خواب‌ها و بیداری‌ها به دنبالش هستم.

Repost from N/a
هدیه جان، دوستِ چندصدسالهٔ من.
هدیه جان، دوستِ چندصدسالهٔ من.

Ghatar-E Khali Heydoo Hedayati.mp33.42 MB

ناراحتم، فقط ناراحتم.

در باب فولدر «برای آزادی» من پنج ماه‌ قبل از امروز در‌ کانال تلگرامی‌ام در مورد این نوشتم که خواندن یادداشت‌های نویسندگان جوان و نوجوان افغانستانی را چقدر دوست دارم. در ادامه به این حرفم، یکی از دوستانِ خوب برایم ایده‌ دادند که یک فولدر بسازم برای کانال‌های نویسندگان جوان و نوجوان افغانستانی تا خوانده شوند. من فولدر را ساختم و حدود بیست کانال اضافه کردم از همین نویسندگان نوجوان؛ البته نمی‌شود به طور قاطع گفت نویسندگان، چون هیچ‌کدام از ما خودمان را نویسنده نمی‌دانیم. حالا تعداد کانال‌های این فولدر به تقریباً هفتاد رسیده است و بعد از این‌که خیلی‌ها در موردش نوشتند، فکر می‌کنم بهترست من هم چیزهایی در‌ این باب نوشته باشم. «برای آزادی» را من کاملا اتفاقی برای اسم این فولدر انتخاب کردم ولی فکر می‌کنم همین اسم، خود به تنهایی می‌تواند خیلی خوب و کامل، توصیف این فولدر را کند. کانال‌های این فولدر، انقلابی یا نویسندگی نیست. اکثر این نویسندگان جوان/نوجوان پژوهش، مقاله، رمان یا کتابی نمی‌نویسند، بلکه همه به نحوی می‌نویسند تا اظهار وجود کنند، تا هویت‌ داشته باشند و در این حبس, سکوت را بشکنند. آن‌ها از روزمرگی‌هایشان می‌نویسند و با همین یادداشت‌، خاطره و جستارهای کوتاه، نامرتب یا کاملاً اتفاقی به نحوی قیام می‌کنند در برابر این حبس. هدف این فولدر بسیار ارزشمندتر از آن است که به آن فقط برچسب نویسندگی را زد؛ هیچ‌کدام از ما روزانه پنجاه یا هزار کلمه نمی‌نویسیم اما با همین یادداشت‌ و روزمرگی‌های جسته گریخته‌‌ی واقعی در مقابل جامعه‌ی سرکوب‌گر که همواره در صدد خاموش‌ کردن و گرفتن هویت‌مان است، صدا بلند می‌کنیم و می‌گوییم: ما هستیم. لینک فولدر: https://t.me/addlist/Jknx4hMb-BNjYjc9

و تصادفی به خیالم آمدی، و خیال کردم دلتنگتم.

زیاد واضح و زیبا نیست. اما فعلاً ماه کنار پنجره‌ام‌ و پشت ابرها است.

؛
؛

افسانه آهوی صحرا AFSANA.m4a3.80 MB

نباید آدم بیدار خوابی کند. وگرنه فکرهایی به سرش می‌آید که حیرت می‌کند. چنین آرزوها و آرمان‌های دفن شده‌ی هم داشت.

چقدر خوب می‌شد که صاحب یک ویزای تحصیلی می‌شدم. فعلاً تنها چیزی که دلم می‌خواهد، اقامت در یک کشور دیگر است نمی‌دانم کجا هرجا بجز اینجا.

دلم مانند همیشه تنگ است و ساعت پر ضربه‌ی اسد هم شروع به نواختن کرد. و من یکماه دیگری را هم حیف گذراندم.

حال می‌فهمم، معنی اینکه جای هرچه با هرچه پر نمی‌شود یعنی چه.

چه خیال‌ها، که باید بخیال‌شان شوی.

چیزهایی در سرزمین من همیشه بسیارند همیشه هستند احزاب فقر و لحظه‌های جدایی. احمد مطر

مرا بگو که تصویری هم برای این شخصیت ساختم، یک مرد مسن عراقی و کاملاً شبیه محمود درویش البته با کمی تغییر هرچه بگویم کم است و فعلاً هم تعجب کردم که چرا واقعاً چنین شخصیتی نیست و شرمنده هستم و به خودم متأسفم.

ای‌ کاش انسان در احظه‌ی که فکر می‌کند شاد است. ناشاد نشود.