en
Feedback
my soul...

my soul...

Open in Telegram

خودم : https://t.me/SendHarfBot?start=976aba209475

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
217
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1430 days
Posts Archive
photo content

بزرگترین دروغی که به خودمون میگیم: "آره بابا درست میشه."

ما سال ها اندوه به دوش کشیدیم و صبح طلوع نکرد...!!

لبخند میزد چون آسان تر از توضیح دادن غم هایش بود..

شاید ترسناکترین چیز درباره انسان این است، او دوام می‌آورد.

آدما جورین که هرچقدم خوب باشی فقط اون قسمتیو یادشون میمونن که خوب نبودی :)

هر آدَمی رو میبینی دارِه تو خودِش با یه مشکلی میجَنگه که تو دربارش هیچی نِمیدونی

شاید دیگه روحی تو این بدن نیست که بفهمه خندیدن یعنی چی !!

‏لحظه‌ای می‌رسد که آدم از همه‌چیز دست می‌کشد چون عاقلانه‌ترین کار هم همین است. - ساموئل بکت

انسان دلش می‌خواهد که درکش کنند؛ بیشتر از آنکه دوستش داشته باشند...

اکنون می‌خواهم کمی بیشتر بخوابم. نام آن را ابدیت بگذارید! -یادداشت خودکشی جرزی کوزینسکی

واقعن چه تحملی داره این قلب!

من قبلا میخاستم همرو نجات بدم،ولی الان میخام چیزی که از خودم باقی مونده رو نجات بدم.

‏یه روزی زندگی‌ ما هم خوب میشه ‏فقط کاش انقد دیر نشده باشه که قید همه چی رو زده باشی

از خودم خسته ام!

دنیا هی می‌پرسه چرا انقدر خسته به نظر میام… چطور براشون توضیح بدم سنگینیِ حمل کردنِ قلبی رو که هر شب توی مراسم خاکسپاری خودش شرکت می‌کنه؟

«گاهی آرزو می‌کنی کاش هرگز متولد نمی‌شدی، نه چون از زندگی متنفری، بلکه چون از رنج بی‌پایان آن خسته‌ای.»

یه جایی از تنم تیر میکشه ک نمی دونم کجاست،یه طوری هستم ک تا حالا نبودم،یه احساسِ تلخی دارم ک اسمشو نمی دونم،یه خشمی تو وجودمه ک تا حالا تجربش نکرده بودم،یه بغضی تو گلومه ک می‌ترسم بشکنمش،یه غمی تو سر تا سرِ تنمه ک باورِ اینکه تا الان تحملش کردم و دق نکردم برام سخته،هی با خودم میگم مگه میشه؟هی تو سرم جنگه ک چرا من؟یه نقطه ای از زمانم ک تا حالا نبودم،تو یه تاریکی گیرم ک هر جا نگاه می‌کنم هست،هی نمیتونم هی پیش میرم،هی میفتم هی بلند میشم، هی میمیرم،هی میمیرم،هی میمیرم،هی زنده میشم_

من واقعا شب رو به روز ترجیح میدم... سکوت مطلق ؛ نور کم ؛ کتاب ؛ چایی ؛ اون حس تنهایی و خلوت کردن با خودت ؛ اورثینک ؛ خواب .

گفت خب ایراد تو چیست؟ گفتم زیاد فکر می‌کنم، خیلی، بی‌نهایت، به هر چیز مسخره‌ای بارها و بارها، مخصوصا اگر برایم زیاد اهمیت داشته باشد، درون خود می‌ریزم و بدتر از همه نمی‌توانم هیچکدام از این‌ها را بگویم، و در نهایت می‌دانم همین نابودم می‌کند.