en
Feedback
برای فردا.🌱

برای فردا.🌱

Open in Telegram

من اینجام: t.me/BluChtBot?start=61a7af00b8dda38d8e

Show more
Iran138 583The category is not specified
314
Subscribers
-124 hours
-37 days
+2630 days
Posts Archive
البته راستش مصاحبه که بهانه‌ است، از فردا به مدت یک هفته کنار انسان‌هایی حضور دارم که زیست انسانی رو برام قابل‌ تحمل‌تر می‌کنند!🫂✨

خب من از کجا بدونم دنیا برام چه خوابی دیده!🧚🏻‍♀️ در حالی که دارم چندمین بلیط متوالی خودم رو به مقصد شهرهای مختلف می‌گیرم به
+1
خب من از کجا بدونم دنیا برام چه خوابی دیده!🧚🏻‍♀️ در حالی که دارم چندمین بلیط متوالی خودم رو به مقصد شهرهای مختلف می‌گیرم به این فکر میکنم که چقدر برخلاف چند سالِ گذشته‌ی خودم، دوست دارم همینجا بمونم؛ دوست دارم تمام مصاحبه‌های دانشگاه‌های مختلف رو شرکت کنم و در نهایت، ولکام بک تو تبریز.🎟️📍 حتی نمیتونم حدس بزنم که از این لیست بلندبالای رشته‌های مختلف آیا یکیش سهم من هست یا نه، هرچی که باشه ادامه میدیم دیگه، ادامه ندیم چیکار کنیم. احتمالاً هم همین غیرقابل پیشبینی بودنه که جذابیت زندگی رو دو چندان کرده!✨

الان یه ایده‌ی بهتر دارم، تا ابد به نوشتن‌ چیزها ادامه بدین، به نوشتنِ حرف‌هایی که احتمالاً هیچ وقت نشه بیانش کرد، به نوشتنِ
+3
الان یه ایده‌ی بهتر دارم، تا ابد به نوشتن‌ چیزها ادامه بدین، به نوشتنِ حرف‌هایی که احتمالاً هیچ وقت نشه بیانش کرد، به نوشتنِ غم‌هاتون و حتی خوشحالی‌هاتون، اینجوری هیچ حرفِ نگفته‌ای باقی نمیمونه، تازه یهو به خودتون میایید میبینید هم بارون داره میباره، هم صدای رعد و برق میاد، البته احتمال اینکه لحظه اولی که صدای رعد و برقو میشنوید فکر کنید جنگ شد و بترسید بالاست، اما خب بعدش که متوجه بارون شدین از زیبایی‌های آسمون لذت می‌برید و به زندگی برمیگردین.⛈️✨

شما غم‌هاتون رو چجوری میخورین؟ من میخوابم که هضم بشن! مثلاً از عصر دیروز تا الان فقط ۳ ساعتش رو بیدار بودم!

استرس کارهای عقب‌افتاده داره منو میخوره، اما توی تاریک‌ترین قسمت خونه با قهوم نشستم و به هیچ کاری نکردن ادامه میدم!
استرس کارهای عقب‌افتاده داره منو میخوره، اما توی تاریک‌ترین قسمت خونه با قهوم نشستم و به هیچ کاری نکردن ادامه میدم!

آهنگ رز سینا ساعی هر بار چیزی را در من روشن می‌کند.

درسته همچنان دلم میخواد خودمو از طبقه ششم یه ساختمون پنج طبقه پرت کنم پایین، ولی خب مجبورم به جاش مشقامو بنویسم.🙏🏻✨
درسته همچنان دلم میخواد خودمو از طبقه ششم یه ساختمون پنج طبقه پرت کنم پایین، ولی خب مجبورم به جاش مشقامو بنویسم.🙏🏻✨

از اون لحظه‌ای که با آتیه و ثمین، شب زیرِ نور ماه، میکردیم همو ما نگاه!🌘

اگه بپرسین منظورم از صفر چهار پنج چی بوده؟! میگم آفرین درسته خوابم میاد. [من همیشه یا خوابم، یا خوابم میاد]

گزارش مختصر رو نیمه کاره رها میکنم تا ثمین بیدار شه و عکسا رو برام بفرسته، ممنونم.🤲🏻

من رفتم ادامه تحصیل بدم، دیدم بچه‌ی آقای راننده روی در پشتی یک نقاشی با این مضمون کشیده که اگه درس نخونی فقیر میشی بدبخت! (دو
+1
من رفتم ادامه تحصیل بدم، دیدم بچه‌ی آقای راننده روی در پشتی یک نقاشی با این مضمون کشیده که اگه درس نخونی فقیر میشی بدبخت! (دوست دارم به بچه‌ی آقای راننده بگم من درس میخونم و بازم فقیرم!🙏🏻✨) به هر حال یه پلن B هم ارائه داده بود که من در رنج سنی اعضای کانال نمیبینم بخوام توضیحش بدم!

امروز اکیپ رو منسجم کنار هم نداشتیم! بچه‌ها نوبتی میرفتن سرکار و ما هم نوبتی بین سانس‌های دیدارمون شیفت عوض میکردیم. هانیه که
+1
امروز اکیپ رو منسجم کنار هم نداشتیم! بچه‌ها نوبتی میرفتن سرکار و ما هم نوبتی بین سانس‌های دیدارمون شیفت عوض میکردیم. هانیه که چندصد کیلومتر ازمون دورتر بود، ثمینم میگفت انگار جزئیات این اکیپ کنار هم معنی پیدا میکنه (راست میگفت)، به هر حال که اول ثمین رو فرستادیم سر کار و با آتیه و نگین غیبت کردیم و فرض کردیم که روزهای اول ارشده و ما بازم اکیپ اولیه‌مون رو کنار هم داریم!

یک گزارش مختصر از ۱۱ خرداد صفر چهار پنج!

صدف با مشقاش تو جاده! بازم مسیرِ همیشگی تبریز-تهران!🏠
+1
صدف با مشقاش تو جاده! بازم مسیرِ همیشگی تبریز-تهران!🏠

آره صدف، اینا رو نوشتم که این چند ماه سخت رو هی با خودت مرور کنی، معنی زندگی واقعی رو درک کنی، متاسفانه این چند ماه بیشتر از همیشه بهت نشون داد که زندگی نمیتونه به اندازه‌ی افکارِ قشنگ توی سرت بی‌عیب و نقص باشه؛ زندگی یه پکیج کاملی از دردها و غصه‌ها و تاب‌آوری‌ها و شکست‌ها و تعدیل شدن‌ها و تجربه‌های جدید و از صفر شروع کردن‌ها رو بهت نشون میده، و خب تو وظیفت اینه که وسطِ این طوفان‌ها تاب بیاری زندگی رو! ‌ هنر تو همین دوام آوردن و سبز شدنته صدف، حتی اگه اون بیرون و روی کاغذ هیچ‌چیزی به نفعت نباشه! ‌ پس کیپ گوینگ گیرلز! =))))

پس هنوزم با جونِ کم جونم که انگار از گوشه‌ی رینگ اومده بیرون دارم ادامه میدم! چشم و گوشم رو بستم روی تمام اخباری که رگباری وا
+2
پس هنوزم با جونِ کم جونم که انگار از گوشه‌ی رینگ اومده بیرون دارم ادامه میدم! چشم و گوشم رو بستم روی تمام اخباری که رگباری وارد مغزم میشه، با تنِ زخمی بیرون اومده از جنگ و شاید کم‌امیدتر از همیشه، ادامه میدم چون تنها راهی که دارم همین ادامه دادنه!

در کمال ناباوریم و دقیقاً اون لحظه‌ای که منتظرش نبودم، دومین مقاله علمی پژوهشیم و پنجمین مقاله زندگیم اکسپت شد و چاپ شد، کتاب
+2
در کمال ناباوریم و دقیقاً اون لحظه‌ای که منتظرش نبودم، دومین مقاله علمی پژوهشیم و پنجمین مقاله زندگیم اکسپت شد و چاپ شد، کتابم به دستم رسید. و من مابین تمام شکست‌هایی که این مدت تجربه کردم و چشم روی تک تکش میبندم، هی کورسوهای نور به قلبم میتابید و منو مجبورم میکرد که ادامه بدم…

زندگی کردیم یه لحظه‌هایی رو، تا جون داشتیم زیر بارون خیس شدیم، رفتیم بام جیغ زدیم، هی گریه کردیم و خندیدیم و غصه خوردیم و رقص
+5
زندگی کردیم یه لحظه‌هایی رو، تا جون داشتیم زیر بارون خیس شدیم، رفتیم بام جیغ زدیم، هی گریه کردیم و خندیدیم و غصه خوردیم و رقصیدیم!

مجدد برگشتم تو کتابخونه زندگی کنم، دخترهای ناز توی کتابخونه زندگی رو کم کم بهم برگردوندن، روز معلم خاطره‌ی قشنگی برام ساختن،
+3
مجدد برگشتم تو کتابخونه زندگی کنم، دخترهای ناز توی کتابخونه زندگی رو کم کم بهم برگردوندن، روز معلم خاطره‌ی قشنگی برام ساختن، روزهای خوبی هم سپری شد این وسط که به خاطره‌ها پیوست!

از لحظه‌ای برای واقعی وصل شدم به زندگی، که شغل مورد علاقم رو به طور رسمی شروع کردم، ترم جدید با تاخیر زیاد شروع شد، کلاس‌هامو
+3
از لحظه‌ای برای واقعی وصل شدم به زندگی، که شغل مورد علاقم رو به طور رسمی شروع کردم، ترم جدید با تاخیر زیاد شروع شد، کلاس‌هامون حضوری شد، و من کارم رو تو دانشگاه به عنوان مدرس استارت زدم. هر وقت رفتم سر کلاس و با این نسلِ دوست داشتنی سر و کله زدم، بیشتر فهمیدم چقدر عمیق عاشق این شغلم!