برای فردا.🌱
Open in Telegram
314
Subscribers
-124 hours
-37 days
+2630 days
Posts Archive
314
بهخدا اگه از مامانم نمیترسیدم بازم ادامه تحصیل میدادم.
و تا اعلام نتایج کنکور هم رو مقاله جدیدم کار میکردم، هم رو زبان کار میکردم.
314
این مرحله از زندگیم رو اصلاً نیستمش، من وقتی احساس زنده بودن میکنم که از شدتِ خستگی کار و درس قطعه قطعه بشم.
314
من تو ارتباطم با آدمها خیلی به نوع نگاهشون به جهان اطرافشون دقت میکنم، نوع نگاهی که قراره در طول معاشرتهای فراوان روی نگاه خودمم تاثیر بذاره.
اگه میخوایین نوع نگاه آدمها رو بشناسید، ببینید قضاوتشون نسبت به ناشناختهها به چه شکله؟
اولین ویژگی که از آدمهایی که نمیشناسنشون توصیف میکنن یه ویژگی مثبته یا منفی.
وقتی قراره با یه اتفاقی روبرو بشن چجوری اون قضیه رو پیشداوری میکنن.
بابام همیشه میگفت بچگیامون کارتون گالیور رو میدیدیم که جمله معروف یکی از شخصیتاش به اسم “گلام” این بود که من میدونم که کارمون تمومه و مدام این جمله رو تکرار میکرد.
و من ناخودآگاه وقتی این دیدگاه “گلام” رو تو آدمی میبینیم که از هر اتفاقی فاجعه میسازن دلم میخواد فرسخها ازش فاصله بگیرم. چون معتقدم هر اتفاق به ظاهر بدی هم هزار تا جزئیات خوب میتونه پشتش داشته باشه، هر آدمِ به ظاهر بدی هم، ویژگیهای خوبی درون خودش داره.
دقیقاً چه عملکردی میتونه تو مغز ما رخ بده که ما بدترین حالت ممکن یک ماجرا رو پیشبینی کنیم و فقط نگاهمون رو محدود کنیم به همون فاجعهی ساختگی ذهنمون؟!
314
+2
گیر دادم به این سبک ادیت؟! بله و بسیار عاشقشم.✔️
• عاشق جمعهها هم هستم، مخصوصاً اون لحظهای که همهجا از تمیزی برق میزنه، عود و شمع روشن میکنی و ترکیب موزیک قری و روتین پوستی جلوی آینه، انرژیهای لطیف زنانهات رو نجات میده.🪞
• تمیزکاریهای جمعه در معیتِ پادکسته و سهمِ پادکست امروز فردوسیخوانی بود و بسیار توصیه میشه. 🫧
314
هرچی صدف میخواد جا بزنه، دستشو میگیرم کشون کشون میبرمش جلو، میگم جا نزن، هنوز ادامهشو ندیدی که، شاید ادامهاش قشنگتر بود.
-چیه این امید؟!🪽🪷🫧
314
+1
آدم باید یه پلن B برای روزایی که میخوره به در بسته داشته باشه، اما من هزار بار میرم عقب و دوباره میرم سراغ همون در بسته، چون تموم وجودم راهِ پشتِ همون درو طلب میکنه!✨
314
انجمنِ حمایت از دانشجوها پیامهای ناشناسشون رو سرازیر کردن که نمره کامل بده بهش؛ راستش همین کارو کردم.
کل این ترم در حال درک کردن دانشجوها بودم، به خاطر شرایط جنگی، به خاطر آنلاین-آفلاین شدن کلاسها، به خاطر کمبود امکانات آتلیه، به خاطر اینکه همه ما تو شرایط یکسانی بودیم و باید همدیگه رو بفهمیم.
314
من مخالفِ استفاده از هوش مصنوعی نیستم، اما کاش حداقل استفاده درست از هوش مصنوعی رو یاد بگیریم!
یه جزوه کم حجم بهشون دادم و کل سوالات هم از همون جزوه است، اما دانشجو ترجیح میده که به جای اینکه به خودش زحمت بده و جواب سوالات رو از جزوه پیدا کنه، جوابها رو از chatgpt کپی پیست کنه و حتی زحمت حذف معادلهای انگلیسیشون رو هم نکشه تا من متوجه نشم!🦦
314
من میتونم نظر مثبتم رو در اینباره اعلام کنم، ولی فعلاً حال ندارم، شما خودتون من رو موافق در نظر بگیرید✅
314
+1
دوران نقاهتی که باید تو تخت زندگی کنم و هزار روزه قهوه نخوردم رو با یه دالگونای خوشگلی که با کلی درد ساختم، جبران کردم!🍨🧋🦦
314
+1
اگه فکر کردین این مرض قراره صرفِ اور شیر کردن در چنل به پایان برسه، سخت در اشتباهید! قراره تک تک این لحظهها بره تو دفتر ژورنالم و دربارش بنویسم چون “هیچی نوشتن رو کاغذ نمیشه!”
314
+1
از سفرِ هزار و یکم به تهران برای مصاحبه؛
در فردایِ روزی که فکر میکردم دنیا به آخر رسیده اما این دانشگاه به قدری جزئیات عجیب و جالبی برام رقم زد که فهمیدم خدا عمیقاً بغلم کرده و آروم گرفتم! 🫂✨
314
امروز بعد از گذر از یک مرحلهی دیگه، وقتی اتاقمو مرتب کردم و پشت میزم با قهوه نشستم، به خودم گفتم صدف تو الان تو نقطهی صفر زندگیت وایستادی، باید از اول بسازی، تعدیل شدی و کارهات رو از دست دادی، مسیر تحصیلیت فعلاً به تعویق خورده و نمیدونی قدم بعدیش کجای قصهای، به بنبست خوردی و رها شدی، پس الان بازم از اول بساز چون هرچی که هست تو مسیره.🪷
314
اگه از من بپرسین ارزشمندترین چیزی که تو چند سال اخیر زندگیت به دست آوردی چی بوده؟ میگم قدرت پذیرش.
عه از دست دادم؟ بهترشو به دست میارم.
عه شکست خوردم؟ بازم تلاش میکنم.
عه تموم شد؟ مسیر بهتری در انتظارمه.
اتفاقاً معتقدم که اتفاقات بد لایق سوگواری هستن، اما سوگواری مقطعی و تا ابد از نقش قربانی گرفتن تو زندگی بیزارم، چون ادامه دادن هنره!
ادامه دادن لابلای زخمها و راوی نور بودن تو جهانِ پر از تاریکی.
314
و در نهایت بله عزیزم، این لحظههای خوب هم میمونه تو عمیقترین جای قلبت، به عنوان لحظههایی که داشتی واقعاً زندگی میکردی!
لحظههایی که عمیقاً سخت بود و نمیگذشت ولی تو حتی تو همون لحظهای که یهو هانیه رو بغل کردی و بغضت ترکید هم امنیت رو پیدا کردی.
لحظههایی که هر ثانیش هزار سال گذشت، ولی تو عمق و معنا رو از لابلای همین ثانیههاش کشیدی بیرون.
دنیا شگفتانگیز و عجیبه صدف، به اندازه همون ۲۴ ساعتی که تونستی تو شهرهای مختلف، آدمهای جدید رو ملاقات کنی و بازم برگردی به خونه.🪷🏠
314
روزای اخیرم هم داره با خوشقلبترین انسانهای دنیا سپری میشه که یهو نور و انرژی و حال خوب رو میارن تو تک تک لحظههات، و من بین خوش قلبیاشون گم میشم و ذوب میشم!🥹🪷✨
