برای فردا.🌱
Open in Telegram
314
Subscribers
No data24 hours
-47 days
+2830 days
Posts Archive
314
سلام، من کنکورم رو دادم و برگشتم،
این مدت همهی اپلیکشنامو پاک کرده بودم که فقط خبرا رو نبینم و بتونم به ته این قصهی ناتمون برسم، حتی نمیدونم چجوری تموم شد، ولی این مدت سخت گذشت بچهها، خیلی سخت…!
314
تو تمام جزوههام روزی هزار بار مینویسم و هایلایت میکنم که صدف اخبار چک نکن، صدف از واقعیت فرار کن، صدف این سه هفته برات خیلی مهمه، اما چیکار کنم با این سنگینی قلبم…!
314
انگار گردِ غم پاشیدن تو هوای تلگرام،
انگار یه خانوادهی داغداریم که بعد مدتها تو جمع شدیم دور هم،
انگار همش هوایِ همدیگه رو داریم که کمتر غصه بخوریم، اما هممون میدونیم چی شده و تو سکوت زل زدیم به یه نقطه و غصه میخوریم.
اما خوبیش به اینه که همدلیم...❤️🩹
314
الانم بگید تا مطمئن باشم حال همتون خوبه، تا این سه هفته رو از تمام اتفاقات فرار کنم و پناه ببرم به آغوشِ امنِ آدمهای امنی مثل شما…🫂✨
314
این چند روزو فقط نوشتم،
حتی محلِ امن نوشتنم رو از دست داده بودم،
ولی تو دفترم نوشتم،
خشمگین شدم و نوشتم،
گریه کردم و نوشتم،
بغضی بودم و نوشتم،
کلافه بودم و نوشتم!
314
نای درس خوندن نداشتم این مدت،
همش بغض بودم و گریه،
یکی از عزیزترین آدمای زندگیم خارج از ایران بود و هیچ جوره نمیتونستیم باهم ارتباط برقرار کنیم و دلواپسش بودم.
من تازه این مدت فهمیدم، ارزشِ بودنِ آدمهای امن زندگیم رو.✨
314
بهم بگین که همتون خوبین؛
این چند روز واقعاً سخت گذشت،
انقدری سخت که الان جرأت ندارم برم اینستا رو باز کنم و موجِ عظیمی از خبرای بد بخوره تو صورتم، کنکورم دو هفته تعویق خورده و تو این سه هفتهی باقی مونده میخوام از تمام حقیقتهای دنیا فرار کنم…
314
با هر توانی چنگ میزنم و زور میزنم تمرکز ندارم که ندارم؛ و همچنان دارم مچاله میشم از غمِ اتفاقات.
314
سابقه نداشته که ساعت ۱۱ صبح باشه و صدف شروع به درس خوندن نکرده باشه!
•اما سه هفته تا کنکور مونده، و صدف منتظره تا صدف به کمکش بیاد و روزاشو نجات بدن.✨
314
مثلِ یک بغضِ متحرک تو خونه در حرکتم، یهو میبینم که نور تابیده به اتاقم که نورگیر نیست.
نورگیر نیست، ولی بعضی وقتایی که بهش نیاز دارم میتابه، تا بهم نشون بده که صبح میشه این شبا، و من تا ابد به نور درون تاریکیها ایمان دارم.✨
314
صبح تا جون داشتم تو کتابخونه گریه کردم، ولی بعدش به خودم گفتم گریههاتو کردی؟! حالا پاشو ادامه بده چون هیچ کسی به جز خودت نجات بخش خودت نیست صدف!
برگشتم پشت میزم و تا یه ساعت حتی برام مهم نبود که بقیه متوجه گریم میشن، با گریه داشتم ادامه میدادم، چون باید:
انجامش بدی با بغض،
انجامش بدی با درد،
زندگی فرصتِ آمادگی نمیده!
314
ما چجوری وسطِ این غمِ بزرگ داریم ادامه میدیم؟!
مگه میشه آدم ایرانی باشه و قلبش مچاله نشه از غصه برای شرایطی که توشیم!
بخوام دقیق توضیح بدم انگار یکی محکم قلبمو گرفته و داره با تمام وجودش مچاله میکنه!
از استرس اینکه نکنه این نسلِ شجاع و قهرمان من اتفاقی براش بیفته، نکنه جوونایی که دارن شجاعانه واسه گرفتن حق تمامِ ما تلاش میکنن، بیگناه جونشون رو از دست بدن؟!
من قلبم داره مچاله میشه دوستان، من کل وجودم داره مچاله میشه!
اما اینم میدونم که زندگی منتظر من نمیمونه، اینم میدونم که آزمونِ سه هفته بعدم که برام سرنوشت سازه منتظر حال بد من نمیمونه! اینو خوب میدونم که تو این جامعهای که هر روز، و یه قدم عمیقتر شرایط زندگی سخت و سختتر میشه، من هیچ پناهی به جز درس خوندن ندارم، من با هیچچیزی به جز درس نمیتونم خودمو نجات بدم.
مگه اصلاً ممکنه آدم ایرانی باشه و قلبش مچاله نشه از دردِ وطنش؟!
از این سوگ جمعی؟!
اما خب، بیایین نجات بدیم خودمونو، با چنگ زدن به همین درس خوندنا و تلاشایی که از دستمون برمیاد.
314
یه نفر جزئیاتِ بامزهی زندگیم مورد پسندش نبوده و رفتار زشتی رو ریاکشن پستها نشون داده؛
حتی این رفتار هم در شأنِ اشرفِ مخلوقات نیست ولی خب مجدداً کاریه که شده!🥸
