برای فردا.🌱
Open in Telegram
315
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+2930 days
Posts Archive
315
+1
•سکانس اول: به دوستام میگم ۶۶ سال پیش دوست بابا بزرگم این یادداشتو نشونه گذاشته که بعدش کتابشو به بابابزرگم هدیه داده، یکی از دوستام میگه همین الان پاشو صفحه اول یکی از کتاباتو بنویس که قراره خیلی زود هدیه بدیش به من! همون لحظه مینویسم ولی بهش میگم نمیدونم قراره دنیا طوری بچرخه که به دستت برسه یا نه.
•سکانس دوم: بعد از تمرکز نداشتنهای مداوم برای انجام کارهام، ثمین یه فیلم پیشنهاد داده ببینم که احتمالاً هم وایب خودمونه.
و در نهایت درود بر تمام دوستانم که به گذر کردن از روزهام عمق و معنا میبخشن!
315
پرتکرار ترین جمله تو گروهمون این روزا: سایت آپدیت شد!
ولی سایت سنجش تبریک روز جهانی رندومترین مناسبتهای دنیا رو مهمتر از اعلام نتیجه دکتری میدونه!
315
+1
تلاش ناموفق هزار و بیست و پنجم جهتِ تمرکز کردن؛ با مورد عنایت قرار دادن خانواده محترم سازمان سنجش.🤲🏻
315
+1
-بعضی وقتا هم اینجوری میگذره دیگه، صبح تا شب خیره به سقف، کلافه، منتظر، با انبوهی از پیامها و تماسهای بیپاسخ، بیعلاقه به ارتباط با انسانها، مثل گویی معلق در فضا!
315
چند وقت پیش پیرمرد مهربونی که همیشه ازش خرید میکردم، برگشت گفت خوش به حال خونهای که تو توشی، تو با روحیهات زندگی میدی به جایی که توش هستی، و این قشنگترین تعریفی بود که تو عمرم از کسی شنیده بودم.🥹🪴✨
315
دو هفته است مامان بابام مسافرتن و من تو خونه تنهام، به جز موارد ضروری که بیرون کار داشتم، کل تایمم رو تو خونه گذروندم، همه آدمهایی که به من لطف دارن و نگرانمن هی زنگ میزنن میگن وای صدف، حوصلت سر میره تنهایی، پاشو بیا خونه ما یه چند روز.
حوصلم سر میره؟ منظورت چیه که حوصلم سر میره عزیزم، اینجا خونه است و منم یه زنم!
من به این خونه رنگ میدم، معنا میدم، زندگی میبخشم، اگه خونه نباشه پس چجوری موقع آشپزی و تمیز کردن خونه برقصیم؟ اگه خونه نباشه، پس بوی گلا کجا بپیچه؟
شاید چیزی که در این چند سال زندگی سهم من شد همین بود، اینکه یاد بگیرم چجوری بدون حضور کسی، از لحظههایی تنها برای خودم هستم، شاهکار بسازم و واقعاً لذت ببرم از بودنم.✨
315
این مدت با مقولهای با عنوان تحملِ جمعی آشنا شدم، تو بالاترین میزان استرس و حال بدی که برای اعلام نتایج داریم، با همه بچههایی که تو مصاحبهها باهم آشنا شدیم، میاییم تو گروه باهم انتظار میکشیم، باهم میزنیم تو سر و کله هم، باهم مسخره بازی درمیاریم، باهم غصه میخوریم، همدیگه رو دلداری میدیم، هوای همو داریم.
و فقط داشتنِ آدمهایی با دغدغههای مشترک میتونه به این گذرِ جمعی عمق و معنا بده، و چقدر این واژهی باهم برام معنی ارزشمندی پیدا کرده، آدم باید برای هر مرحله از زندگیش کسی رو کنارش داشته باشه که باهم گذر کنن…
315
+1
روز عجیبی بود، مبدا مشخص بود، یهو زنگ زدن گفتن ما از فلانجا زنگ میزنیم پاشو بیا تجارتجهانی و منم رفتم، وا!
