عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
Open in Telegram
ژن، ژیان، ئازادی
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
361
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+5230 days
Posts Archive
خیلی تبریک تولدهای قشنگی دریافت کردم. چه حیف که حالم اینجوری شد. میخواستم امسال برای خودم جشن بگیرم اما فعلا نمیتونم. آدمهای پرمهر و پرعشق! قلبم خیلی گرم شد.🤍
اگه پیامهاتون رو خوندم و جواب ندادم و یا حتا سین نزدم امیدوارم درک کنید.
هیچوقت نمیتونم باور کنم که این یه هفته چطور گذشت. «شناور بودن» روی آب شناور بودم و دست و پا میزدم اما این من نبودم که پیش میرفتم. قدرتی از خودم نداشتم و هیچ درکی از اطرافم نداشتم. بدترین روزهای زندگیم. نوشتن برام خیلی سخته. ذهنم بینهایت خستهست و با استراحت تونستم که الان بتونم گوشی دستم بگیرم و همین چندتا کلمه رو بنویسم. پژمردهحالم. دکتر رفتم. آزمایشهای مختلف دادم. فعلا به نتیجهی قطعی نرسیدم. توی آینه به خودم نگاه میکنم و میگم خوب میشم.. خوب میشم.. خوب میشم.
هیچکی نمیدونه من این یه هفته رو چطور گذروندم. حتا خودمم نمیدونم. لطفا برام انرژی بفرستید زودتر خوب شم. حالم روبهراه نیست و بدنم به مشکل خورده. شرایط سختی دارم و خستگی ذهن دارم و پژمردهحالم. تحت نظر دکترم و خودم و خانوادهم پیگیریم. امیدوارم به نتیجهی خوبی برسم.
دیشب خواستم بیام اینجا بنویسم زنده باد مستی! اما اونقدر مست بودم که اصلا نتونستم سمت گوشی بیام و تایپ کنم.
تصور اینکه توی یکی از دهاتهای شمال کشور با هدیه جان و گربههای زیادش زندگی میکردیم یکم از کیری بودن روزم کم میکنه.
