عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
الذهاب إلى القناة على Telegram
ژن، ژیان، ئازادی
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
345
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+267 أيام
+6830 أيام
أرشيف المشاركات
دیگه نمیشه در کلمه چید. هر چی بگی بازم اون نیست که داری میگذرونی. زیادی کمه براش.
اگه این کسایی که جوین اونجا شدن از اینجا بودن خوشحالکنندهست. خوشم میاد از آدمهای مهربونِ اهمیتدهنده:(
کاش فردا میدیدمت. کاش انقدر از «کاشها» پر نبودم. این روزها خیلی به اون دیالوگ فیلم فکر میکنم. به دیالوگی که خیلی محو یادمه. حتا نمیدونم کجا دیدمش ولی همیشه توی ذهنم بوده. تصویری که یادمه اینه که دوتا دوست بالای یه بام وایسادن و یکیش رو به دوستش میکنه و میگه اگه قرار باشه یکیمون زودتر بمیره حاضرم اون تو باشی. چون نمیخوام بعد من هر روز از غم و سوگ بمیری. اینکه چقدر سخته درک کردنش عذابم میده. انقدر دوستت دارم که خوشحالم جای من نیستی. تو همه چیز رو با حس بیشتری تجربه میکردی. انسانترینِ ژیانم. قلبم میسوزه واسهت. جای خالیت با هیچی پر نمیشه. هیچکی تو نمیشه. تو رو با هر نفس یاد میکنم. برای همیشه.
