en
Feedback
اَدِنچیل

اَدِنچیل

Open in Telegram

اینجا بعد تاریک زندگی جریان داره در کنار روزنه های امید. . . . . http://t.me/BluChtBot?start=Adenchil

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
192
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-830 days
Posts Archive
انقدر کوتاه اومدم که دیگه دستم به آرزوهام نمی‌رسه.

Repost from Honeymoon
«تنها گزینه‌ام این بود که چنان زندگی کنم که گویا آینده‌ای دارم.»

شب هست و جدال من و مغزم فرسوده شده طاقت و عزمم در خلوت خود اسیر گشتم وز بزم و شرر عقیم گشتم غم در دل من بساط کرده روح از تن من فرار کرده #شعر

اما عزیز جان، در نبود ما، هستند جان هایی که عزیز شوند؛خودت را در آغوش بگیر.

قربانی ترجیح یک احساس.

یه سری غم‌ها می‌شن لرزِ دست، می‌شن اخمی بین دو ابرو، می‌شن دلهره‌ای وسطِ جونت، ولیی، نه حرف می‌شن، نه کلمه، نه اشک، نه بغض، نه آه...

Repost from دو در یک
‏به قول عمویم هاروکی موراکامی، من تا پایان عمر صبر نمی‌کنم تا تو یاد بگیری چگونه باید با من رفتار کنی. : Shahriar

الان هم وسطِ یه اگه نشه ایم...

Repost from FOu!
اگه نشه چی؟

کمی جانِ‌من، برای ادامه خیلی کمی.

تو بهانه دست زندگی نمی‌دی، زندگی برات بهانه می‌سازه و با همون بهانه‌ها زمین‌گیرت می‌کنه.

این روز ها تو هیچی خوب نیستم تو کار ضعیفم تو درس ضعیفم تو نوشتن ضعیفم حواسم تماما پرت اتفاقاتی شده که مقصرش من نیستم، اما تاثیر گذاشته رو من.

دلتنگِ منم، قبل از به دنیا اومدن.

انقدر برای همه حامی بودم که یادم رفته منم می‌تونم یه جاهایی کم بیارم و به یکی نیاز داشته باشم.

آتش بس؟ نه قربونت زندگی بس.

تو خیلی خوب و قشنگی دوست من ؛⟩

اما جانِ من، یک بار زندگی، کفافِ این همه مردن را نمی‌دهد...

بغض دارم، به اندازه تموم جوونیم.