en
Feedback
مُنَجَّف

مُنَجَّف

Open in Telegram

☫ هَرکَس که رود به مَکّه حاجی‌است و آنکَس که رود نجف مُنَجَّف 🤍

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
213
Subscribers
+524 hours
+67 days
+630 days
Posts Archive
ای شهد شیرین عاشقی درد و تسکین عاشقی لیلای صحرای جنون مولای دین عاشقی
یااباعبدالله

به جز تو کیست در این بزم قدس لایتغیر به جز تو کیست به کیفیت اینقدر همه حیدر به جز تو کیست همه فرع و اصل و جزء و کل آخر حسین و زینب و عباس و اکبر و علی اصغر نشسته اند همه داخل مزار تو هر پنج
معنی

السلام علیک یا صاحب الزمان بیا که بی تو به غم، دل تپید و شاد نشد بیا که جز تو کسی بر دلم مراد نشد ببین که زخمی دنیای شور چشمانم بیا که مرهم این زخم ، ان‌یکاد نشد
مُنَجَّف

طوف سَرَت به شیوه‌ حجاج جایز است پس واجب است سَر بتراشم برای تو
معنی

خالی کنید جای مرا در مزار او پایین پای شاه فقط جای نوکر است
مُنَجَّف

حسرت کش یک بوسه خشکیم در این بزم فردا که دلت سوخت نگویی که نگفتیم...

دمی بنشین کنار من که بیتی تازه‌تر دارم بگو آخر چگونه من از عشق‌ات دست بردارم؟ مُنَجَّف
دمی بنشین کنار من که بیتی تازه‌تر دارم بگو آخر چگونه من از عشق‌ات دست بردارم؟
مُنَجَّف

برسان به جاده مارا که زمانه بی‌هدف شد تو بیا؛ که بی تو عمرم سپری نشد، تلف شد
صاحبنا

پَری رُخی به شکرخنده قتل مردم کرد چو گفتمش که مرا هم بکش، تبسّم کرد…

غم شد بَدَل به یُمنِ جمالِ تو بر نشاط
غم شد بَدَل به یُمنِ جمالِ تو بر نشاط

دل همچو صید از نفس افتاده میتپد از شوق منزل تو دل جاده میتپد تسبیح میتپد گِل سجاده میتپد او رفته است و باز دل ساده میتپد از سادگان مگیر قرار و مدار را  
معنی

السلام علیک یا ابالمهدی ع ای ولی و صاحب ما را پدر ای حسن! ای چهارده تن را جگر گشته قاصم قاسمت با این حساب مجتبی هستی به عنوانی دگر عشق تو ارث است در ما تن به تن این جنون از توست ما را سر به سر یَومَ نَدعوی قیامت را چه باک دامنت چون باشدم اَینَ المَفَرّ مو پریشانی دل ما نیز کن نیست در دل، شوره‌ی سود و ضرر سائلیم و با امیدی آمدیم درگهت را نی پی سیم و نه زر کن نظر سوی گدای سامرا خسته شد دندان ما روی جگر یا‌ابالمهدی دعا کن بر پسر العجل های تو میسازد اثر
مُنَجَّف

ذکر «علی علی» به دو عالم شراب بست

وا فریادا ز عشق، وا فریادا چشمم به یکی طرفه‌نگار افتادا گر دادِ دل شکسته دادا، دادا ور نه من و عشق هر چه بادا بادا

خالی‌تر از همیشه و در انتظار تو لبریز گشته کاسه‌ی صبر خمار تو «ما بی تو ناخوشیم اگر تو خوشی ز ما» آری خزان ما شده فصل بهار تو
خالی‌تر از همیشه و در انتظار تو لبریز گشته کاسه‌ی صبر خمار تو «ما بی تو ناخوشیم اگر تو خوشی ز ما» آری خزان ما شده فصل بهار تو

وقتی تو سلیمان شدی و من شده ام مور از دور تو را دیدم و بوسیدمت از دور هرجا که نشستم به خلائق ز تو گفتم تا گوش فلک کر کنم و چشم ملک کور
مُنَجَّف

تا بوت مگر بشنوم از رخنه‌ی تابوت...
العجل

صلی‌الله‌ علیک یا اباعبدالله مجنونم و جز آه چه دارم به بساطم؛ جز خرده پس انداز روزگار نداری؟ بین من و تو فرق گرانی‌ست که با من عشقیست ز لیلی به دلم کان تو نداری

من از دو چشم سیاهت دوات می‌خواهم به قدر نیم نظر التفات می‌خواهم کویر خشکم و مخمور باده، لب تر کن که از کران لب تو فرات می‌خوا
من از دو چشم سیاهت دوات می‌خواهم به قدر نیم نظر التفات می‌خواهم کویر خشکم و مخمور باده، لب تر کن که از کران لب تو فرات می‌خواهم بریز در قدحم باده، ساقیا امشب از آستان تو آب حیات می‌خواهم تمام زندگی ام را به تو بدهکارم بوقت مرگ هم از تو ممات می‌خواهم «قیامتم که به دیوان حشر پیش آرند» میان آن‌همه از تو نجات می‌خواهم چه گویم از تو زبان قاصر است در مدحت برای وصف تو از تو لغات می‌خواهم
مُنَجَّف

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم…
سیدحمیدرضا‌برقعی