en
Feedback
مُنَجَّف

مُنَجَّف

Open in Telegram

☫ هَرکَس که رود به مَکّه حاجی‌است و آنکَس که رود نجف مُنَجَّف 🤍

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
213
Subscribers
+524 hours
+67 days
+630 days
Posts Archive
مهر بُتان ورزیده ام، زیبا فراوان دیده ام اما تو چیزی دیگری ، اما تو چیزی دیگری ...
مهر بُتان ورزیده ام، زیبا فراوان دیده ام اما تو چیزی دیگری ، اما تو چیزی دیگری ...

که قرار من و تو ای بانو لحظه‌ی التماس زینب من  
یا برگرد یا آن دل را برگردان…

یا برگرد یا این دل را برگردان… 💔🥀
یا برگرد یا این دل را برگردان…
💔🥀

علی‌جان؛ اگر سر در گریبان چون جنینی برای من امیرالمؤمنینی…
علی‌جان؛ اگر سر در گریبان چون جنینی برای من امیرالمؤمنینی…

بریز در قَدَحَم باده ای حکومت کامل
معنی

آن شوخ به قتل من دل خسته میان بست در مرثیه‌ام معنی باریک توان بست...
آن شوخ به قتل من دل خسته میان بست در مرثیه‌ام معنی باریک توان بست...

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست تا ندانند حریفان که تو منظور منی

آن زلف بدست باد یارا آخر به جنون کشانده مارا دور از لب تو عسل زهر زهر از لب لعل تو گوارا از پرده، برون مشو از این بیش در شهر
آن زلف بدست باد یارا آخر به جنون کشانده مارا دور از لب تو عسل زهر زهر از لب لعل تو گوارا از پرده، برون مشو از این بیش در شهر مچرخ آشکارا بعد از نظری که بر تو بستم خاکی به سرم شده نگارا

مستم، آشفته ام، خمار منم درد این باده را دچار منم هفتمین خط جام حیدری و هشتمین بار، می‌گسار منم قَد هَرَبتُ اِلَیکَ یا ساقی س
مستم، آشفته ام، خمار منم درد این باده را دچار منم هفتمین خط جام حیدری و هشتمین بار، می‌گسار منم قَد هَرَبتُ اِلَیکَ یا ساقی سوی خُمِّ تو رهسپار، منم بی‌پناهم من و پناهی تو تو قراری و بی‌قرار منم آنکه گفتی به زیر لب با خود در بیارم ز او دمار منم مَن یُجیب مرا تویی پاسخ عاجزم، غرق اضطرار منم بوی حیدر رسد ز مضجع تو تو علی، میثم به دار منم دست، آخر کشیدم از دل خویش دستِ آخر سر قمار منم هرکجا هم روم دلم اینجاست کفتر جلد این دیار منم
مُنَجَّف

در خلسه‌ی صحنت بر زانوی تو خوابم برد بیدار نخواهم شد؛ به به چه متکایی…!
در خلسه‌ی صحنت بر زانوی تو خوابم برد بیدار نخواهم شد؛ به به چه متکایی…!

دل هرکه را به نحوی سر کوی خود کشاندی ز کجا درآمده این ‌همه ابتکار با تو؟
دل هرکه را به نحوی سر کوی خود کشاندی ز کجا درآمده این ‌همه ابتکار با تو؟

مگر از خودم چه دارم که نبازمش به پایت؟ همه‌ی مرا بگیر و دگر اختیار با تو

همه‌شب به خلوتم من؛ به یکی کنار با تو و بگویم از عذاب دل بی‌قرار با تو

جز یار نمی‌بینم در منطق شیدایی مبهوت توام آری؛ ای یار تماشایی
جز یار نمی‌بینم در منطق شیدایی مبهوت توام آری؛ ای یار تماشایی

از شوق منزل تو دل جاده می‌تپد…

اسداللّهی و امیر عرب عبد هستی ولی شبیه به ربّ صبح، خورشید می‌رسد از شرق در حریمت برای عرض ادب هر یک از معجزات توست علی قصّه‌ه
اسداللّهی و امیر عرب عبد هستی ولی شبیه به ربّ صبح، خورشید می‌رسد از شرق در حریمت برای عرض ادب هر یک از معجزات توست علی قصّه‌های هزار و اندی شب کعبه، چون زادگاه توست چنین باد انداخته‌ست بر غبغب تا نخوانی نماز با تأخیر ناگهان می‌رود زمان به عقب مطمئنّم که ملک شخصی توست آسمان و‌ زمین، وجب به وجب همه در ورطه‌ی کراماتت می‌رسند آخرش به این مطلب عَجَزَ الواصفون عَن صِفَتِک ما عَرَفناک حَقَّ معرفتک

با همین دست که از جا در خیبر کندم باورم نیست که بند کفنت می‌بندم…
با همین دست که از جا در خیبر کندم باورم نیست که بند کفنت می‌بندم…

زهرا نوشت: پای علی کم نیاورید؛ خرجِ علی کنید حیات و ممات را...

هر‌چه بود گذشت…