مُنَجَّف
Open in Telegram
☫ هَرکَس که رود به مَکّه حاجیاست و آنکَس که رود نجف مُنَجَّف 🤍
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
213
Subscribers
+524 hours
+67 days
+630 days
Posts Archive
213
آن زلف بدست باد یارا
آخر به جنون کشانده مارا
دور از لب تو عسل زهر
زهر از لب لعل تو گوارا
از پرده، برون مشو از این بیش
در شهر مچرخ آشکارا
بعد از نظری که بر تو بستم
خاکی به سرم شده نگارا
213
مستم، آشفته ام، خمار منم
درد این باده را دچار منم
هفتمین خط جام حیدری و
هشتمین بار، میگسار منم
قَد هَرَبتُ اِلَیکَ یا ساقی
سوی خُمِّ تو رهسپار، منم
بیپناهم من و پناهی تو
تو قراری و بیقرار منم
آنکه گفتی به زیر لب با خود
در بیارم ز او دمار منم
مَن یُجیب مرا تویی پاسخ
عاجزم، غرق اضطرار منم
بوی حیدر رسد ز مضجع تو
تو علی، میثم به دار منم
دست، آخر کشیدم از دل خویش
دستِ آخر سر قمار منم
هرکجا هم روم دلم اینجاست
کفتر جلد این دیار منم
مُنَجَّف
213
اسداللّهی و امیر عرب
عبد هستی ولی شبیه به ربّ
صبح، خورشید میرسد از شرق
در حریمت برای عرض ادب
هر یک از معجزات توست علی
قصّههای هزار و اندی شب
کعبه، چون زادگاه توست چنین
باد انداختهست بر غبغب
تا نخوانی نماز با تأخیر
ناگهان میرود زمان به عقب
مطمئنّم که ملک شخصی توست
آسمان و زمین، وجب به وجب
همه در ورطهی کراماتت
میرسند آخرش به این مطلب
عَجَزَ الواصفون عَن صِفَتِک
ما عَرَفناک حَقَّ معرفتک
