مُنَجَّف
Ir al canal en Telegram
☫ هَرکَس که رود به مَکّه حاجیاست و آنکَس که رود نجف مُنَجَّف 🤍
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
215
Suscriptores
+324 horas
+97 días
+830 días
Archivo de publicaciones
215
مرد مرداست پسرت
مرهم درداست پسرت
شفای امروز همه
شافع فرداست پسرت
شهادت حضرت امّالبنین سلاماللهعلیها
215
آن زلف بدست باد یارا
آخر به جنون کشانده مارا
دور از لب تو عسل زهر
زهر از لب لعل تو گوارا
از پرده، برون مشو از این بیش
در شهر مچرخ آشکارا
بعد از نظری که بر تو بستم
خاکی به سرم شده نگارا
215
مستم، آشفته ام، خمار منم
درد این باده را دچار منم
هفتمین خط جام حیدری و
هشتمین بار، میگسار منم
قَد هَرَبتُ اِلَیکَ یا ساقی
سوی خُمِّ تو رهسپار، منم
بیپناهم من و پناهی تو
تو قراری و بیقرار منم
آنکه گفتی به زیر لب با خود
در بیارم ز او دمار منم
مَن یُجیب مرا تویی پاسخ
عاجزم، غرق اضطرار منم
بوی حیدر رسد ز مضجع تو
تو علی، میثم به دار منم
دست، آخر کشیدم از دل خویش
دستِ آخر سر قمار منم
هرکجا هم روم دلم اینجاست
کفتر جلد این دیار منم
مُنَجَّف
