uz
Feedback
مُنَجَّف

مُنَجَّف

Kanalga Telegram’da o‘tish

☫ هَرکَس که رود به مَکّه حاجی‌است و آنکَس که رود نجف مُنَجَّف 🤍

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
214
Obunachilar
+124 soatlar
+67 kun
+530 kun
Postlar arxiv
وَ بِکُم یُنَزِّلُ الغَیث رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ
وَ بِکُم یُنَزِّلُ الغَیث
رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ

•مقصود تویی؛ کعبه و بتخانه بهانه است• ۱۱۰
•مقصود تویی؛ کعبه و بتخانه بهانه است•
۱۱۰

خدا الله، او بنده ولی حرفم دقیق اینجاست مگر اهل یقین دارند از این تردید بالاتر؟!

مادر به اشک روضه مرا داده‌است شیر در شیرم آب کرده ولی سود با من است
معنی

خدایا تر مکن اندازه مویی سر مارا ز بارانی که از خمخانه حیدر نمی‌آید

غیر از شما کسی دلمان را نگه نداشت ای بچه های فاطمه ما با شما خوشیم…
مجید تال

خبر سوختنم را برسانید نجف مگر از ناحیه‌ی شاه دعایی برسد

مرد مرداست پسرت مرهم درداست پسرت شفای امروز همه شافع فرداست پسرت شهادت حضرت امّ‌البنین سلام‌الله‌علیها
مرد مرداست پسرت مرهم درداست پسرت شفای امروز همه شافع فرداست پسرت
شهادت حضرت امّ‌البنین سلام‌الله‌علیها

امّید وصال زنده‌ام کرد کوری ِدو دیده‌ی اعادیک

مهر بُتان ورزیده ام، زیبا فراوان دیده ام اما تو چیزی دیگری ، اما تو چیزی دیگری ...
مهر بُتان ورزیده ام، زیبا فراوان دیده ام اما تو چیزی دیگری ، اما تو چیزی دیگری ...

که قرار من و تو ای بانو لحظه‌ی التماس زینب من  
یا برگرد یا آن دل را برگردان…

یا برگرد یا این دل را برگردان… 💔🥀
یا برگرد یا این دل را برگردان…
💔🥀

علی‌جان؛ اگر سر در گریبان چون جنینی برای من امیرالمؤمنینی…
علی‌جان؛ اگر سر در گریبان چون جنینی برای من امیرالمؤمنینی…

بریز در قَدَحَم باده ای حکومت کامل
معنی

آن شوخ به قتل من دل خسته میان بست در مرثیه‌ام معنی باریک توان بست...
آن شوخ به قتل من دل خسته میان بست در مرثیه‌ام معنی باریک توان بست...

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست تا ندانند حریفان که تو منظور منی

آن زلف بدست باد یارا آخر به جنون کشانده مارا دور از لب تو عسل زهر زهر از لب لعل تو گوارا از پرده، برون مشو از این بیش در شهر
آن زلف بدست باد یارا آخر به جنون کشانده مارا دور از لب تو عسل زهر زهر از لب لعل تو گوارا از پرده، برون مشو از این بیش در شهر مچرخ آشکارا بعد از نظری که بر تو بستم خاکی به سرم شده نگارا

مستم، آشفته ام، خمار منم درد این باده را دچار منم هفتمین خط جام حیدری و هشتمین بار، می‌گسار منم قَد هَرَبتُ اِلَیکَ یا ساقی س
مستم، آشفته ام، خمار منم درد این باده را دچار منم هفتمین خط جام حیدری و هشتمین بار، می‌گسار منم قَد هَرَبتُ اِلَیکَ یا ساقی سوی خُمِّ تو رهسپار، منم بی‌پناهم من و پناهی تو تو قراری و بی‌قرار منم آنکه گفتی به زیر لب با خود در بیارم ز او دمار منم مَن یُجیب مرا تویی پاسخ عاجزم، غرق اضطرار منم بوی حیدر رسد ز مضجع تو تو علی، میثم به دار منم دست، آخر کشیدم از دل خویش دستِ آخر سر قمار منم هرکجا هم روم دلم اینجاست کفتر جلد این دیار منم
مُنَجَّف

در خلسه‌ی صحنت بر زانوی تو خوابم برد بیدار نخواهم شد؛ به به چه متکایی…!
در خلسه‌ی صحنت بر زانوی تو خوابم برد بیدار نخواهم شد؛ به به چه متکایی…!

دل هرکه را به نحوی سر کوی خود کشاندی ز کجا درآمده این ‌همه ابتکار با تو؟
دل هرکه را به نحوی سر کوی خود کشاندی ز کجا درآمده این ‌همه ابتکار با تو؟