درباره اَلی
Open in Telegram
《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفتوگو
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
374
Subscribers
+4524 hours
+577 days
+5730 days
Posts Archive
369
و باز هم فخرالدین عراقی گفت:
«به گیتی هر کجا درد دلی بود به هم کردند و عشقش نام کردند»
🍷🫀
369
امیدوارم همیشه به یادت باشم
امیدوارم همیشه کنارت باشم
اون روز، هر زمان که بود
همونجا، هرجا که بود
حتی اگر زندگی اون چیز که من میخواستم؛
هرگز نبود
برای یک لحظه هم که بود
کنار تو بودم
@about_ali_2002
369
زندگی از جایی کاملا برام غیرقابل تحمل شد که حتی دستفروشای کتاب راسته انقلاب شبیه تصورات من نبودن
[سردبیر را با گیلاس مسموم کردند]
369
خب دیگه وقتش بود یک سری هم به رفقای قدیمی بزنیم
تازگیا کنسرت گذاشته بود خوشا به سعادت اونا که رفتن و پدر کسی که باعث این بیپولی شد بسوزه.
369
اونطور شبیه آدمهای خیلی قوی نگاهم نکن
من میدونم چقدر سخته عزیز من
بگذار یکبار دیگه فقط
به پشت سر نگاه کنیم
و بگیم فعلا عزیزم، تا بعد
که شاید یک بار دیگه، یک جای دیگه، یک روز دیگه
همو میبینیم بعد آزادی
🪽🌱
@about_ali_2002
369
چقدر گذشت!مگه میشه تو دوسال، دهسال زندگی کرد؟دهَسال پیر شد؟
مگه میشه اون موقع در اوج غم انقدر زنده بود و حالا در اوج غم اینقدر بیات و مرده؟
[کی بودم؟کی شدم!]
369
«ممنونم که هیچگاه مرا نفهمیدی، زیرا همهچیز را همین به من آموخت. ممنونم که با چنین شوری به من جفا کردی، زیرا زندگیام را همین رقم زد.»
کیرکگور؛ از نامهی ارسالنشده
369
سلامتی وطنی که مثل غربت برام
سلامتی خندههام که واسه حفظ ظاهر
هیچی مثل قدیم نمیده مزه
شاید واسه همین هرچی دنیا میریزه تلخ
@about_ali_2002
369
نواختی سرود خشمُ در گوشم
که یادم نره گل تو دست توعه و منم پوچم
خیلی خونگرم، ادامه میدیُ
منم تو لَک، میرم تو ترک
که آرزوهامو یادم بره زودتر
369
خیلی وقته که پرنده نمیخونه
خیلی وقته دیگه هیچکس نمیمونه
خیلی وقته دیگه چشمات نمیخنده
🌱🕊
@about_ali_2002
369
نوشته رو صورت خیس یه مرد
بارونِ تندِ یه جبهه درد
رعد زیر لب زمزمه کرد
که سیل میبره خونه غم...
[وقتی سورنای درونت طغیان میکند]
369
آدمها، حتی از نوع خیلی فراموشکارشان، در اعماق ناخودآگاه یادشان میماند.
نبودنها، رفتنها.
یادشان میماند نباشند؛ بروند.
این موجودات معصوم و لطیف یاد میگیرند خودخواه باشند.
میدانید عمق فاجعه کجاست؟!
آنجا که این روحهای بزرگ حتی نمیتوانند خودخواه باشند فقط سعی میکنند دیگر عشق و محبت بیدریغشان را نثارتان نکنند؛ اگر بتوانند
[بیانیه انجمن نیمه شب در رسای انسانیت]
369
جای اینکه جنگید؛ میشه عشق رو فهمید.
باهاش خندید
میشه سیاه نبود؛ سفید نکرد
میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم رنگی
بیا روی سطح برا یه روز بهتر...
@about_ali_2002
