ch
Feedback
درباره‌ اَلی

درباره‌ اَلی

前往频道在 Telegram

《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفت‌وگو

显示更多
未指定国家未指定类别
375
订阅者
-624 小时
+107 天
+1030 天
帖子存档
«ممنونم که هیچ‌گاه مرا نفهمیدی، زیرا همه‌چیز را همین به من آموخت. ممنونم که با چنین شوری به من جفا کردی، زیرا زندگی‌ام را همین رقم زد.» کیرکگور؛ از نامه‌ی ارسال‌نشده

سلامتی وطنی که مثل غربت برام سلامتی خنده‌هام که واسه حفظ ظاهر هیچی مثل قدیم نمیده مزه شاید واسه همین هرچی دنیا می‌ریزه تلخ @about_ali_2002

تنهاییِ بدی داشتم، پس درکم کنید...🌱🪽

نواختی سرود خشمُ در گوشم که یادم نره گل تو دست توعه و منم پوچم خیلی خونگرم، ادامه میدیُ منم تو لَک، می‌رم تو ترک که آرزوهامو یادم بره زودتر

خیلی وقته که پرنده نمیخونه خیلی وقته دیگه هیچکس نمیمونه خیلی وقته دیگه چشمات نمیخنده 🌱🕊 @about_ali_2002

میشه بیهوده نپوسید میشه خورشید شد و تابید میشه آسمونو بوسید 🌱🌅 @about_ali_2002

دوستتون دارم؛ اندازه روحی که تنش رو...🪽🌱 [باشید،باشم]

تو به قصه‌ها شبیهی ساده اما حیرت‌ آور شوق تکرار تو دارم وقتی می‌رسم به آخر @about_ali_2002

نوشته رو صورت خیس یه مرد بارونِ تندِ یه جبهه درد رعد زیر لب زمزمه کرد که سیل می‌بره خونه غم... [وقتی سورنای درونت طغیان می‌کند]

آدم‌ها، حتی از نوع خیلی فراموشکارشان، در اعماق ناخودآگاه یادشان می‌ماند. نبودن‌ها، رفتن‌ها. یادشان می‌ماند نباشند؛ بروند. این موجودات معصوم و لطیف یاد می‌گیرند خودخواه باشند. می‌دانید عمق فاجعه کجاست؟! آنجا که این روح‌های بزرگ حتی نمی‌توانند خود‌خواه باشند فقط سعی می‌کنند دیگر عشق و محبت بی‌دریغشان را نثارتان نکنند؛ اگر بتوانند [بیانیه انجمن نیمه شب در رسای انسانیت]

دلتنگی زبان ندارد جنگ زبان ندارد عشق زبان ندارد سرباز زبان ندارد @about_ali_2002

جای اینکه جنگید؛ میشه عشق رو فهمید. باهاش خندید میشه سیاه نبود؛ سفید نکرد میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم رنگی بیا روی سطح برا یه روز بهتر... @about_ali_2002

برای اون پدر دعا کنید لطفا

یک ثانیه قبل:《من در حال التماس به خدا که در آمد امشبم به ۳۰۰ تومن برسه》 یک ثانیه بعد:《بوم》 یک پدر حوالی ساعت ده شب در بلوار باهنر، معلوم نیست زنده ماند یا نه. یک نوجوان انگار با ارثیه پدری، پدر بخت برگشته را زیر گرفت. مردم کارناوالی به راه انداخته مشغول تماشا بودند. من ۳۰۰ تومن کار کردم...

یک سال دیگر به خاطرات کاری من پیوست؛ پر از اعجاب و تلاطم. مدرسه هرچه از حقوق و مزایا و آرامش کم دارد در قصه و خاطره و عاطفه ب
یک سال دیگر به خاطرات کاری من پیوست؛ پر از اعجاب و تلاطم. مدرسه هرچه از حقوق و مزایا و آرامش کم دارد در قصه و خاطره و عاطفه برایتان جبران می‌کند. [شنبه ۱۶ خرداد، بهار سال چهار 'در میان جنگ و صلح']

چی داره میشه؟ بگیرم یقه کیو؟ تقصیر منه همش؟ می‌رن از دورم همه،سخته تحملم؟ 🪫🚬 دارم بدرقه می‌کنم جوونیمو بره... @about_ali_2002

رقصی چنین میانه‌ میدانم آرزوست... [جناب خسرو! حال همه ما خوب نیست...]
رقصی چنین میانه‌ میدانم آرزوست... [جناب خسرو! حال همه ما خوب نیست...]

ضمیمه احوالات پریشان ما
ضمیمه احوالات پریشان ما

من قدم می‌زنم آرزو‌هام میدوئن تا یه چشم بهم بزنی همه رفتن روز بد رفیق نداره روز بد اکیپ نداره الکی به کسی دلت ننازه عمرا یکی بهت حال بده رسید نیاره @about_ali_2002

امیدوارم باباهاتون سرکار خودتون در اثنای موفقیت شغلی جیباتون پرپول صفا و صمیمت مهمون قلب‌هاتون سایه آرامش بالا سر زندگیتون ونهایتا سلامت باشید امیدوارم🙏🪽 [برای بقیمون که اینشکلی نیستن آرزو و دعای خیر کنیم لطفا]