en
Feedback
 ‌مَطرود ‌ ‌‌ ‌

 ‌مَطرود ‌ ‌‌ ‌

Open in Telegram

طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریک‌ترین فصلش بود.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
320
Subscribers
-224 hours
-47 days
-130 days
Posts Archive
هراس انگیز‌ترین شکل اندوه؛ جایی بود که نقش آدمِ محکم بودن را بازی می‌کرد؛ در حالی که از درون فرو ریخته بود. به اجبار لبخند می‌زد؛ در حالی که در قلبش خون گریه می‌‌کرد. کل دنیا حسرت خوشبختی و حال خوبش را می‌خوردند؛ درحالی که خودش خوب می‌دانست خیلی وقت است که کم آورده. شمس راست می‌گفت؛ اندوه تمام نمی‌شد؛ او انقدر وسیع شده بود که خرده اندوه‌ها در میان سلول‌هایش گم‌ می‌شدند! او راضی شده بود به سهمِ اندوه‌اش و این جواب همه‌چیز بود.

b34691e5_5fd7_459d_ab10_5c1a38403f2cAugust_140_audio_only_medi.m4a3.44 MB

آدما همیشه این حس رو بهم دادن که متفاوت رفتار کردن چیز عجیب یا اشتباهیه. اما من چیزی که بودم رو نمی‌تونستم تغییر بدم. اگر شخصیتم کسی رو اذیت می‌کنه یه حس عادیه که خیلی از آدمها بی‌دلیل نسبت به هم دارن. اما من بخاطر افکار دیگران خودم رو تغییر نمی‌دم. الان کمترین اهمیتی برام نداره که چه نگاهی بهم دارن. خودم رو بخاطر کسایی که ازم متنفرن از چشم کسایی که قراره دوستم داشته باشن، مخفی نمی‌کنم.

افسردگی؟؟ تاحالا شده کاراکتری که دوسش داری به غم انگیزترین حالت ممکن بمیره؟!

RapiWar - Koorosh - Marge Roya.mp33.11 MB

ولی واقعیت زندگی این بود که تمام روزهای سختی که فکر می‌کرد نمی‌گذرد، گذشت. تمام تلخی‌هایی که گمون می‌کرد موندگاره، از یادش رفت. همه شب‌های سیاهی که طلوع خورشید براش آرزو بود، روز روشن رو بغل کردن. او از اتفاق‌های بد زیادی عبور کرده‌بود، آدم‌هایی که هم مسیرش نبودند را از دست داد و تیکه‌هایی از خودش را برایشان به جا گذاشت، زنده ماند و به زندگی ادامه داد و هنوز هم زمان برایش می‌گذرد، زنده می‌مونه و ادامه می‌ده.