مَطرود
Open in Telegram
طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریکترین فصلش بود. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7623907387
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
412
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-3430 days
Posts Archive
و فراموشیهای پیدرپیِ کارهای ریز و درشتی که قرار بود انجام بدهد و برای به خاطر آوردنشان، تمام ذهنش میمرد و زنده میشد.
هی پاییز پاییز کرده بود و حالا خودش...
داشت؛ پاییز میشد!
پاییز شدن چقدر درد داشت و او نمیدانست.
بیچاره درختان چنار.. چه زجری میکشند!
و وای.. امان از زمستان..
ᯓ متنهایی برای هیچ
به درجهای از عرفان رسیده بود که..
میتوانست فروپاشیِ تدریجیِ خودش را از بیرون تماشا کند؛ بیآنکه توانِ مداخلهای داشته باشد.
پیشترها، تنها دلشورههایش را حس میکرد که روزبهروز در سینهاش ریشه میدواندند. یا مثلا وقتی چیزی برخلاف میلش پیش میرفت، بهجای اعتراض، زبانش بیاختیار از کار میافتاد و سکوت، مثل غباری سرد، روی تمام حرفهای نگفتهاش مینشست.
با خودش میگفت: چیزی نیست... خاصیت پخته شدن همین است؛
آدم باید یکجایی از زندگی، دست از جنگیدن بردارد و به پذیرشِ سمی کنشده برسد..
اما حالا دیگر نمیتوانست خودش را با این جملات فریب بدهد. از بیرون هم شاهد تکهتکه شدنش بود؛ تماشاگرِ بیدفاعِ ویرانیای که آرامآرام در وجودش اتفاق میافتاد.
زمزمههایش بیآنکه بفهمد، به ترانههای نیم قرن و اندی پیش پناه برده بودند. چشمهایش بیش از اندازه روی پرواز پرندهها مکث میکردند؛ آنقدر که پرندهها در امتداد آسمان کوچک و کوچکتر میشدند و سرانجام به نقطهای محو بدل میگشتند.
و فراموشی؛
و فراموشی..
Repost from 闇 | 𝖄𝖆𝖒𝖎
چالش
این پیام رو فور کنید و تا من شما رو به یک درخت با عکس تشبیه کنم.
ظرفیت: محدود
حتما جوین باشید
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
سلام. این پیامو + پست مورد علاقتون از اینجا فوروارد کنید تا منم ازتون فوروارد کنم.
- لیمیت ۴۰ چنل.
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
من میتونم در حالی که از درون در حال انفجارم با خونسردترین حالت باهات بگم و بخندم. اما اگه دیدی نشد، اگه دیدی احساس واقعیمو کنارت بروز دادم بدون خیلی امنی. وگرنه که من به سایه ی خودمم اعتماد ندارم.
فورواردکنید؛ پست موردعلاقم ازتون رو فورواردکنیم اینجا
دوستداشته باشید میتونید خودتونم انتخاب کنید.
تو فیوهامم جوین میدم
Repost from اُکتـبر در سیاتـِل
فور کنید؛ 🏠🍂
بگم اگر پاییز برای شما یک خونه بود،
داخلش چه چیزهایی پیدا میشد؟!
خطمیزنم
Repost from Shizuku watches tv
اینو فور بزنید چنلتون تا به مناسبت پاییز یک اوتفیت بهتون بدم باهم شهرو خوشگل کنیم✨🍂
★خوشحال میشم جوین باشی
تو بهم یاد دادی میشه جنگید برای عقیدهای که یه دنیا مخالف داره؛میشه جنگید؛ حتی وقتی تموم راهها به شکست ختم میشن و هیچکس جز خودت صدای قلبت رو نمیشنوه. تو بهم یاد دادی گاهی آدم باید با تموم زخمهاش بایسته، نه برای اینکه پیروز بشه، برای اینکه نذاره چیزی که بهش ایمان داره، زیر آوارِ ترس و تردید دفن بشه. تو بهم یاد دادی که بعضی جنگها رو نباید برای پیروزی شروع کرد؛ گاهی آدم میجنگه، فقط برای اینکه ثابت کنه هنوز چیزی درونش هست که حاضر نیست تسلیم بشه. تو بهم یاد دادی وقتی مقصد درسته؛ میشه روبهروی تموم دنیا ایستاد، حتی وقتی هیچکس حرفتو نمیفهمه؛ میشه زیر سنگینیِ شکست، هنوز به چیزی که دوستش داری وفادار موند. اما یه چیز رو نگفتی.. نگفتی آدم بعد از رفتنِ کسی که دلیلِ ایستادنش بوده، چطور باید شمشیرش را زمین نگذارد! حالا من؛ میان این موجهای بلند، دلم میخواست کاش یکبار دیگه صدات رو میشنیدم؛ تا مطمئن شم این همه درد، بهای درستی برای زنده موندنِ یه باور بوده.
ᯓ ᎷᎪᏒᏆNᎬᎰᏫᏒᎠ ᎪᏒᏟ
