هَسْتیـشِناسی
Open in Telegram
جایی برای جستوجوی خویشتن💭 . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=1822154589 ناشناس من . @hastishenasichallenge چالش ها 👆
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
286
Subscribers
+224 hours
+137 days
+3330 days
Posts Archive
همیشه اینکه میتوانی کاری را انجام بدهی، به این معنا نیست که باید آن را انجام دهی.
گاهی پختگی، در این نیست که خودت را مجبور کنی از پسِ هر چیزی بربیایی؛ در این است که بدانی کدام مسیر، در کنار رشد دادنت، تو را از خودت دور نمیکند.
زیرا هر مسیری که فقط تو را قویتر، موفقتر یا قابلتحسینتر نشان دهد، الزاماً مسیرِ درست تو نیست.
گاهی رشد واقعی، نه در بیشتر تحمل کردن؛ بلکه در انتخاب چیزیست که به تو اجازه میدهد شکوفا شوی، نه اینکه خودت را سرکوب کنی.
— هَسْتیـشِناسی
لازم نیست قسمتهای مختلف خودم را یکییکی انتخاب کنم.
من مجبور نیستم یا عمیق باشم یا شاد، یا خاص باشم یا معمولی، یا زیبا باشم یا ناقص.
من میتوانم همهی اینها با هم باشم.
و شاید «سبک شخصی» من دقیقاً از همین ترکیب غیرقابلکپی ساخته شود.
— هَسْتیـشِناسی
همیشه فکر میکنیم چون به اندازهٔ کافی خوب نیستیم، دیده نمیشویم.
اما اگر حقیقت برعکس باشد چه؟
اگر چون به اندازهٔ کافی دیده نشدهایم، باور کرده باشیم که خوب نیستیم چه؟!...
— هَسْتیـشِناسی
همانطور که گلِ سفال تا وقتی خشک نشده، هنوز میتوان به آن شکل داد؛ انسان نیز تا وقتی روحش خشک نشده، میتواند رشد کند و شکوفا شود.
چرا که پس از خشک شدن روح، تغییر دیگر به معنای شکل گرفتن نیست؛ بلکه معنای شکستن را پیدا میکند.
— هَسْتیـشِناسی
«و ما قادر به دیدن زیباییهایی که درونمان نیست، نخواهیم بود؛ چرا که جهان، اغلب انعکاسی از همان چیزیست که در خود حمل میکنیم.»
— هَسْتیـشِناسی
حالا میفهمم از خیلی چیزها خسته و دلزده نشده بودم؛ فقط آنقدر از خودم دور شده بودم که دیگر به زندگیام، به هر آنچه مرا زنده نگه میداشت، احساس تعلق نمیکردم.
— هَسْتیـشِناسی
عجیب است؛ از دست دادن چیزی که هیچوقت واقعاً در اختیارم نبود، اینهمه درد داشت.
— هَسْتیـشِناسی
گویی زندگی برای من چیزی نبود جز پیدا کردن تکههای گمشدهی خودم؛ از میان فیلمها، آهنگها، آدمها، عکسها و اتفاقات...
— هَسْتیـشِناسی
شاید هرگز لازم نبود چنین زندگی را بر خودم دشوار کنم.
ناامنیهای درونم سالهاست زندگیام را میبلعند و من، در جستوجوی تکهای امنیت، هر لحظه را در ناامنیِ اتفاقاتی گذراندم که بسیاری از آنها حتی اهمیتی نداشتند.
در این ذهنِ کوچکِ ترسیده، کوچکترین قدمها به سقوط در درهها تبدیل میشدند...
درههایی خیالی، که سقوط من در آنها، بسیار واقعی بود.
— هَسْتیـشِناسی
امروز با خودم فکر میکردم شاید بهتر باشد از این به بعد کمتر درگیرِ پیشبینیِ جهان باشم؛ آخر چه فایدهای دارد؟
آنچه قرار است رخ بدهد، رخ میدهد. آنچه باید تجربه شود، تجربه میشود. و آنچه باید بشود، میشود.
مدام فکر کردن به آنچه ممکن است اتفاق بیفتد، شبیه این است که هر روز جام زهر بنوشیم، فقط چون احتمال دارد روزی کسی در غذایمان زهر بریزد.
اینگونه، به جای آنکه شاید روزی بمیریم، هر روز اندکی میمیریم...
— هَسْتیـشِناسی
