هَسْتیـشِناسی
Open in Telegram
جایی برای جستوجوی خویشتن💭 . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=1822154589 ناشناس من . @hastishenasichallenge چالش ها 👆
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
302
Subscribers
+324 hours
+47 days
-530 days
Posts Archive
گاهی اونی که واقعاً یه مشکل توی زندگیش داره، بهمراتب کمتر از کسی که اون مشکل رو نداره یا صرفاً فکر میکنه داره، شرایطش رو بیان میکنه.
برای مثال، قطعاً دیدین اون دانشآموزی رو که واقعاً برای امتحانش درس نخونده، اما چیزی راجع بهش نمیگه؛ درحالیکه اونی که درس خونده، مدام نگران باشه و بگه: «وای، نکنه اشتباه کنم؟ وای، من به اندازهی کافی نخوندم!» درحالیکه اتفاقاً از همه بیشتر درس خونده.
همین موضوع رو میشه دربارهی مسائل مالی و مشکلات شخصی هم دید. گاهی کسی که واقعاً درگیر مشکلات عمیق و دردناکیه، کمتر دربارهشون حرف میزنه؛ درحالیکه کسی که مدام از غصههاش میگه، لزوماً رنج عمیقتری رو تجربه نمیکنه.
نمیخوام بگم این یه فکت قطعیه یا همیشه همینطوریه، اما به نظرم این الگو ارزش فکر کردن داره.
شاید وقتی آدم واقعاً درگیر یه مشکل میشه، حرف زدن دربارهش دیگه اونقدرها آسون نباشه. گاهی مسئله اونقدر به واقعیت زندگی آدم تبدیل شده که نمیتونه بهسادگی دربارهش حرف بزنه.
بنابراین، به نظرم باید بیشتر حواسمون به آدمایی باشه که حرف نمیزنن، نه فقط اونایی که دائماً دربارهی مشکلاتشون حرف میزنن.
— هَسْتیـشِناسی
گاهی اونی که واقعاً یه مشکل توی زندگیش داره، بهمراتب کمتر از کسی که اون مشکل رو نداره یا صرفاً فکر میکنه داره، شرایطش رو بیان میکنه.
برای مثال، قطعاً دیدین اون دانشآموزی رو که واقعاً برای امتحانش درس نخونده، اما شاید اصلاً چیزی راجع بهش نگه؛ درحالیکه اونی که درس خونده، از همه بیشتر نگران باشه و مدام بگه: «وای، نکنه اشتباه کنم؟ وای، من به اندازهی کافی نخوندم!» درحالیکه همین شخص کسیه که از همه بیشتر درس خونده.یا وقتی کسی واقعاً مشکل مالی داره، شاید کمتر دربارهش حرف بزنه؛ اما کسی که چنین مشکلی نداره، ممکنه خیلی بیشتر از مسائل مالی غر بزنه.همین موضوع رو میشه دربارهی مشکلات شخصی هم دید. کسی که واقعاً مشکلات شخصی عمیق و دردناکی داره، ممکنه خیلی کمتر دربارهشون حرف بزنه؛ درحالیکه کسی که مدام از غصهها و غمهاش حرف میزنه، لزوماً رنج عمیقتری رو تجربه نمیکنه.نمیخوام بگم این یه فکت قطعیه یا همیشه همینطوریه. صددرصد ممکنه خیلی جاها اصلاً اینطور نباشه و کسی که واقعاً با مشکلی درگیره، اتفاقاً دربارهش صحبت کنه. اما به نظرم این الگو ارزش فکر کردن داره.
شاید بشه به این نتیجه رسید که وقتی آدم واقعاً درگیر یه مشکل میشه، حرف زدن دربارهش دیگه اونقدرها آسون نیست. گاهی مسئله اونقدر به واقعیت زندگی آدم تبدیل شده که نمیتونه بهسادگی دربارهش حرف بزنه.
بنابراین، به نظرم باید بیشتر حواسمون به آدمایی باشه که حرف نمیزنن، نه فقط اونایی که دائماً دارن راجع به مشکلاتشون غر میزنن.
— هَسْتیـشِناسی
این پست منو یادِ یه فکت جالب راجب انسان انداخت.
اونم اینکه در اصل حرکت انسان در زمان مثل درخت رو به بالاست ،و انسان بر خلاف تصور ساخته شده به جلو نیست ،ما به چیزی نمیرسیم ،بلکه در مدارش قرار میگیریم.
— هَسْتیـشِناسی
«باید وقتش برسه.»
جملهای که اخیراً بیشتر بهش معتقد شدم.میدونی قضیه چیه؟ من از کنار کشیدن یا انفعال حرف نمیزنم؛ من از تلاشهای بیهوده و دیوانهواری حرف میزنم که از نیاز به خلاص شدن میاد.
خیلی وقتها ما توی زندگی مدام دستوپا میزنیم که فلان موضوع حل بشه، تکلیف فلان چیز مشخص بشه یا بالاخره همهچیز درست بشه؛ اما پشت این خواسته، لزوماً میل به حل واقعی مسئله نیست، بلکه بیشتر میخوایم از شرش خلاص بشیم.
به همین خاطره که تلاشهامون توأم با صبر، مهر و آگاهی نیست؛ بلکه ترکیبی از خشم، ترس و انزجاره. پس اون اتفاق رخ نمیده، چیزی درست نمیشه و مسئله حل نمیشه.
چون هنوز حاضر نشدیم ازش درس بگیریم؛ هنوز آماده نیستیم اصل قضیهای رو که اون مشکل سعی داره بهمون بگه، بشنویم.
و وقتی به اون چیزی که باید آگاه بشیم، آگاه میشیم، گاهی همون مشکل بهسادگی و حتی به شکلی غیرمنتظره و معجزهآسا حل میشه.
پس، باید وقتش برسه.
— هَسْتیـشِناسی
Repost from هَسْتیـشِناسی
وقتی از یک وضعیت و حالت درونی آگاهی حاصل نشد،
در بیرون تو به عنوان سرنوشت ظاهر میشود.
یونگ
Repost from N/a
📬این پیام رو فور کنید توی چنلاتون تا بیام ازتون پست فور بزنم و یه نکته مثبت و یک نکته منفی از چنلتون بگم🌟
Repost from ᴅᴀʀᴋ ᴄʜᴏᴄᴏʟᴀᴛᴇ
کسی چه میداند
در کدام نقطهی فروپاشی
ایستادهای؟
زنها
گاهی از درون ویراناند،
امّا هنوز خانه را
برق میاندازند،
موهایشان را
شانه میزنند،
و طوری چایی میریزند،
که انگار
هیچ آواری در دلشان فرو نریخته.
