᯽حُب᯽
Open in Telegram
و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمیآوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بیآنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
521
Subscribers
+1024 hours
-107 days
+8230 days
Posts Archive
520
وقتی حوصله ی حرف زدن ندارم ولی یکی ازم درمورد چیزی که عاشقشم سوال میکنه پس حالا باید براش توضیییح بدم و کلی درباره ش حرف بزنم>
520
«به هیچ کاری نمی توانم علاقمند بشوم و اصلاً مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم می آید. فقط می دانم که خسته هستم و هیچ چاره ای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچکترین اقدام حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم.»
از نامههای صادق هدایت به حسن شهید نورایی
520
«دیگر سرزنده نبود. بیشترِ اوقاتش به دلنگرانی میگذشت. انرژیای که روزگاری صرفِ عشقورزیدن به زندگی میکرد، حالا داشت صرفِ دوامآوردنش میشد.»
520
مهم همین است که زبان یکدیگر را بدانیم
زبان فراتر از همه چیز است ؛
زبانِ تنهایی، زبان دلتنگی، زبان اشک و لبخند
هر آدمی برای خودش داستانی دارد !
اگر زبان هم را خوب بفهمیم، هیچ اتفاقی
مسیرمان را جدا نمیکند از هم .✨
- حسین عربی
520
از دست دادن یه چیزایی بزرگت نمیکنه
باتجربت نمیکنه؛ وقتی یه چیزایی و از دست میدی تا یه مدت انقدر هرثانیه مرورش میکنی که داشتنش و باور میکنی.
بعد دلت هواشو میکنه و تا به خودت میای جواب دلتو بدی میبینی کل وجودت صداش میزنن.
چند سال با همینا سر میکنی و تا بخوای قبول کنی تجربه بوده میبینی دلت از یه جای خیلی دور داره تیر میکشه
همونجا به هرچی بزرگ شدن لعنت میفرستی و تا میتونی مثل یه بچه گریه میکنی!!
520
Repost from تنها در نظامآباد
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست!
در زندگیام، غیر زمستان خبری نیست!
در زندگیام، بعد تو و خاطرههایت
غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست
انگار نه انگار دل شهر گرفتهست
از بارش بی وقفهی باران خبری نیست
ای کاش کسی بود که میگفت به یوسف
در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست
از روزِ به هم ریختن رابطهی ما
از خاله زنک بازی تهران خبری نیست!
گفتند که پشت سرمان حرف زیاد است
از معرفت قوم مسلمان خبری نیست!
در آتش نمرود تو میسوزم و افسوس
از معجزهی باغ و گلستان خبری نیست!
در فال غریبانهی خود گشتم و دیدم
جز خط سیاهی ته فنجان خبری نیست
گفتی چه خبر؟ گفتم و هرگز نشنیدی
جز دوریات ای عشق، به قرآن خبری نیست...
#امیدصباغنو
520
Repost from حوالیِسڪوت
نه متنفرم نه دلبسته. فقط به نقطهای رسیدهام که فهمیدن دیگر نجاتم نمیدهد. قبلا فکر میکردم اگر بفهمم چه شد آرام میشوم، اما حالا میدانم بعضی فهمیدنها دیر میآیند و فقط بار آدم را سنگینتر میکنند. نه میخواهم برگردم، نه میتوانم کاملا بروم. در فاصلهای ایستادهام که نه اسمش ماندن است نه رفتن، فقط ادامه دادن با چیزی شکسته درون سینه. و عجیب اینجاست که زندگی بیاعتنا از کنار این همه رد میشود انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. این اگر اسم داشته باشد اسمش "بلوغِ دردناک"است، جایی که دیگر فریاد نمیزنی، فقط کمکم، کمحرف میشوی. ✍🏼میمآبی
520
«اگر من شما را از دست دادهام،
شما هم در عوض دلی را از دست دادهاید
که تپشهای عاشقانه آن را در هیچجای
دیگر نخواهید یافت.»
از نامههای فروغ فرخزاد به پرویز شاپور
520
خیال میکردم تمام آن خاطراتِ غمانگیز را برای همیشه در کنجِ ذهنم دفن کردهام.
خیال میکردم گذرِ زمان، مرا از شرِّ یادآوریِ دوبارهی آنها خلاص میکند.
خیال میکردم روزی فراموشی سهمِ من هم میشود؛
نمیدانستم رنج، زوالناپذیر است.
