en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

᯽حُب᯽

᯽حُب᯽

Open in Telegram

و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمی‌آوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بی‌آنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=6884899680 آرشیو حُب @arhob2223

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
434
Subscribers
-224 hours
-167 days
-8930 days

Loading data

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
Oct '26
October '26
+13
in 2 channels
September '26
+345
in 18 channels
Get PRO
August '26
+449
in 24 channels
Get PRO
July '26
+290
in 13 channels
Get PRO
June '260
in 18 channels
Get PRO
May '26
+2
in 1 channels
Get PRO
April '26
+184
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 8 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '250
in 0 channels
Get PRO
November '250
in 0 channels
Get PRO
October '250
in 0 channels
Get PRO
September '250
in 0 channels
Get PRO
August '250
in 0 channels
Get PRO
July '250
in 0 channels
Get PRO
June '250
in 0 channels
Get PRO
May '250
in 0 channels
Get PRO
April '250
in 0 channels
Get PRO
March '250
in 0 channels
Get PRO
February '250
in 2 channels
Get PRO
January '250
in 3 channels
Get PRO
December '240
in 0 channels
Get PRO
November '240
in 0 channels
Get PRO
October '240
in 0 channels
Get PRO
September '240
in 0 channels
Get PRO
August '240
in 0 channels
Get PRO
July '240
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 0 channels
Get PRO
May '240
in 0 channels
Get PRO
April '240
in 0 channels
Get PRO
March '24
+22
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
24 October+1
23 October+1
22 October+1
21 October0
20 October0
19 October0
18 October0
17 October0
16 October0
15 October+1
14 October0
13 October0
12 October0
11 October0
10 October+1
09 October0
08 October0
07 October+2
06 October+1
05 October0
04 October0
03 October+1
02 October+1
01 October+3
Channel Posts
2
به روز مرگ، چو تابوت من روان باشد گمان مبر، که مرا درد این جهان باشد -مولانا
5
3
خستم، کلافم، حرف بزنیم؟
2
4
جدی انقدر زود خوابیدین؟
1
5
بیدارین؟
3
6
'
'
4
7
مادر سلام... حال مرا روبه راه کن:) #فاطمیه
مادر سلام... حال مرا روبه راه کن:) #فاطمیه
36
8
هرجا که رفتید این شب ها برای من حقیر هم دعای کوچیکی کنید
8
9
شما رو نمی‌دونم، ولی غم فاطمیه برای من یه درد معمولی نیست؛ یه بغضه که انگار هرچی گریه می‌کنم، نه سبک می‌شه، نه تموم... هرچی برای مادر کاری می‌کنم، باز ته دلم احساس می‌کنم کمه؛ انگار دلم می‌خواد کاری کنم که ذره‌ای از غربتش کم بشه، اما دستم به جایی بند نیست... طول روز، مدام بین شوقِ رسیدن فاطمیه و غمِ مظلومیت مادر می‌مونم؛ یه لحظه دلم پر می‌کشه برای روضه، یه لحظه فکرِ تنهایی علی بعد از مادر، دلم رو می‌لرزونه... نمی‌دونم چرا، اما انگار هر سال که فاطمیه میرسه ، دلم بیشتر می‌فهمه که بعضی داغ‌ها رو نمی‌شه گریه کرد و تمومشون کرد؛ بعضی غم‌ها تا همیشه گوشه‌ای از قلب آدم می‌مونن...
17
10
فقط خدا می‌داند آن مردِ استوار، چگونه بی‌فاطمه دوام می‌آورد...
9
11
نماهنگ لعنت.mp3
10
12
نماهنگ داغ اجباری.mp3
9
13
اگه رفتارمو با بقیه میدیدی، میفهمیدی تو فرق داری
18
14
عقل لامذهب به حرفم گوش کن عاشق نشو این دوچشم قهوه ای آنقدر هم معصوم نیست. -مهدی غفوری.
32
15
ایستاده بود روبه‌روی کمد و لباس‌های هزار رنگ را نظاره می‌کرد. برخی به استراحت، کفِ کمد نشسته و تعدادی دیگر، با احترام بر چوب آویز شده بودند. مانده بود امروز کدام را بر تن کند. کدام رنگ و کدام حس را. رختِ شادی، به رنگ زرد را کنار زد، سبزِ تلاش را هم. آبیِ موفقیت را و بعد سفید ِ آرامش. یکی پس از دیگری لباس‌ها را بالا و پایین می‌کرد و هرچه می‌گشت؛ کمتر به نتیجه می‌رسید. کلافه از انتخاب لباسِ امروز، چشمش به صندوق کنار کمد افتاد. رعد و برقی در ذهنش جان گرفت و هوای چشم‌هایش ابری شد. آن صندوق ممنوعه بود…می‌دانست! می‌دانست و قدم کج می‌کرد. می‌دانست روحش را خراش می‌دهد. می‌دانست هنوز بعد از آخر بار پوشیدنِ لباسِ درون آن صندوق، نخ‌کش‌های جسم و جانش ترمیم نشده. می‌دانست و گام برمی‌داشت. ابر چشمانش آماده‌ی باریدن بود. درِ صندوق، با صدایِ سوختن چوب باز شد. با بوی قهوه و عطر خنکِ چمن. و شاید نمی از بوی جنگلی خیس و تاریک؛ عطر همیشگی او. دست انداخت و لباس هزار رنگ را برداشت. رنگ بود و رنگ… انگار سطلی از خاکستر به رویش پاشیده بودند. می‌دانست رختِ دلتنگی را که بر تن کند، جان می‌دهد. می‌دانست و اما چه کند که دلتنگ شده بود... لباس، بر قامتِ شکسته‌اش زار می‌زد. دیگر جانی برای به تن کردن دلتنگی نداشت. خسته بود. اما چه کند که دلتنگ شده بود... دکمه دکمه، دلتنگی را بست و جانش را تا گلو بالا آورد. پیراهن، زیادی به تنش گشاد بود و سنگین! و او، شاید میانِ رنگ رنگِ خاکستری ِ لباس، در سکوت، جان می‌داد. رختِ دلتنگی، سنگین‌ترین لباسی بود که در کمدش داشت... -نوشته
40
16
دلتنگی هم بد دردیه...
17
17
چرا دوری ازم🥲
13
18
این تصاویر عمیقا دلمو لرزوند:)💔
24
19
+1
No text...
24
20
کشک بادمجان😁
14