᯽حُب᯽
Open in Telegram
و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمیآوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بیآنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
521
Subscribers
+1024 hours
-107 days
+8230 days
Posts Archive
520
شاید مهم ترین بدی با تجربه تر شدن این باشه که دیگه راحت حرف کسی رو باور نمیکنی و یه جورایی برات مهم نیست که چی میگن بلکه فقط رفتار و عملکرد و شناختی که خودت ازشون پیدا کردی رو ملاک و معیار سنجش قرار میدی و این نگرش واقع بینانه در عین خوبی یکم آزار دهندست...
520
ما دو مغرور که از ترسِ شکست آخرِ کار
عشق را کشتیم و گفتیم که تقدیر همین است.
اثر انگشت ما از قلبهایی که لمسشان کردیم هیچوقت پاک نمیشوند...
میان همه گشتم و عاشق نشدم من
تو چه بودی ؟که تو را دیدم و دیوانه شدم من ...
به گمانم شب راوقتی که خدا دلتنگ بود آفرید.
520
بهت میخوام بگم که عشق جسارت میخواد و اگر توی این راه قرار گرفتی خواسته ناخواسته یعنی وقتشه پوست بندازی و بالغ بشی و این بلوغ توی رفتار های پیش پا افتاده نیست دقیقا توی اینه که تو هیچوقت از راه رفته برنگردی حتی وقتی قلبت از درد حاصل از عشق خونریزی میکنه چه این درد ساخته عشق باشه چه از طرف معشوق باشه. همیشه عاشق معشوق بمونی حتی زمانی که تقدیر تو معشوق بودن نباشه. این کاملا با ارتباط سالم متفاوته لزوما عشق باعث رابطه سالم و فوقالعاده نمیشه. عشق لازمهش هست اما کل داستان نیست.
ممکنه ارتباط تموم بشه اما شعله عشقش هیچوقت خاموش نشه..
520
روزی با خود فکر میکردم
اگر او را با غریبه ای ببینیم
دنیا را به آتش میکشم
اما امروز حاضر نیستم که
کبریتی روشن کنم
تا ببینم کجاست و چه میکند
520
انسان ها دو دسته اند:بعضی از آنها را هر چقدر که بیشتر می شناسی بزرگتر می شوند.
و بعضی ها را هر چقدر که بیشتر می شناسی، حقیرتر.
520
اگه من بهت نیاز داشته باشم و تو اونجا نباشی،
من یاد میگیرم دیگه بهت نیاز نداشته باشم.
راستش، قولِ بودنتو خیلی به دلم داده بودم.
راستش هر وقت اوضاع بد میشد،
توی دلم میگفتم عیبی نداره
هر چی بشه، من اونو دارم.
اون هست.هست تا آرومم کنه،
تا خونم باشه، تا پناه ببرم بهش،
تا خستگیهامو با بغلکردنش رفع کنم.
نمیدونی جای نبودنت چقدر میسوزه،
چقدر برام غیرقابل هضمه.
یه زخم تازه رو تصور کن،
وقتی پانسمانشو از روش برمیداری؛
پر از خون،عمیق،دردناک.
شبها دقیقاً همینطوره.
میام،دور از چشم همه،
یواشکی پانسمانو برمیدارم،
به زخمم نگاه میکنم ولی با فخر،آخه از توئه.
بعدش از خودم ناامید میشم؛
از اینکه نمیتونم فکرتو پس بزنم،
از اینکه نمیتونم فراموشت کنم.
520
بعضی از ما اونقدر عادت کردهایم همهچیز رو به تنهایی تحمل کنیم که کمک خواستن برامون معادلِ تحقیر، وابستگی یا بیارزشی شده.
در حالی که توانایی گفتنِ ⇦ الان به کمک نیاز دارم، به عزتنفس، امنیت روانی و بلوغ بیشتری نیاز داره، تا تظاهر به بینیازی مطلق.
520
آدم های قوی از سیاره ی دیگری نیامده اند
آن ها هم مشکلاتِ خودشان را دارند،
هم محدودیت های معمولی و حتی غیر معمولی...
تفاوت اینجاست؛
آن ها پذیرفته اند از پسِ هر مشکلی
بر می آیند
آن ها خودشان را باور کرده اند
از مشکلات و محدودیت ها، پله
ساخته اند ، نه کوه
آدم های قوی در کمالِ خودباوری؛
انتخاب کرده اند قوی باشند...
قوی بودن،
در "مغز" اتفاق می افتد ، قوی بودن همت می خواهد.
