᯽حُب᯽
前往频道在 Telegram
و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمیآوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بیآنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223
显示更多未指定国家未指定类别
504
订阅者
+1124 小时
-307 天
+5030 天
帖子存档
527
مشکلات خودش رو تنهایی به دوش میکشید... 🏔️
برای دردِ بقیه راهحل داشت، 🩹
آرومشون میکرد،
کمکشون میکرد از سختیها رد بشن.
اما وقتی نوبت به خودش میرسید،
انگار هیچ جوابی نداشت.
از بیرون مثل یه کوه محکم و استوار بود،
ولی از درون...
مثل یه آتشفشان خاموش که هر لحظه آمادهی فوران بود. 🌋
عجیبه...
چطور میشه روی همهچیز و همهکس مسلط باشی،
جز روی خودت؟
527
دیالوگ معروف میگه
| یه قلب فقط یک بار عاشق میشود |
عشق چیزی نیست که من دنبالش باشم؛
اما اگر قرار باشد عاشق شوم، باید ارزشش را داشته باشد؛
باید کسی باشد که بتواند تاریکیِ مرا در آغوش بگیرد …
مراقب یکبار عمرمان باشیم 🫰🏻
527
یه افسانه قدیمی میگه:
اگه یه نفر حالتو بدون توضیح بفهمه،
شما قبلاً تو سکوتهای زیادی کنار هم بودین
527
من عاشق آدماییم که زود سین میزنن، آدمایی که وقتی ازت دلخور میشن بیانش میکنن، آدمایی که احساساتشونو نشون میدن، آدمایی که توی شرایط بد درکت میکنن و ازت نمیرنجن، آدمایی که وقتی بهشون لطف میکنی متقابلاً برات قدم برمیدارن، آدمایی که وقتی بهشون محبت میکنی فاز برشون نمیداره، آدمایی که کتاب میخونن، آدمایی که به جزئیات توجه میکنن، آدمایی که حقیقت هرچقدر آزار دهنده باشه دروغ نمیگن، آدمایی که زندگیشون توی بیرون رفتن و دراماهای روابط و پارتی ها خلاصه نمیشه، آدمایی که هدف دارن، قوین. آدمایی که اعتماد به نفس دارن. آدمایی که مودبن و احترام میذارن. آدمایی که اهل تعریف کردن از خودشون نیستن. آدمایی که حد و مرز دارن و هرجایی نمیرن، هرچیزی نمیگن، هرکاری نمیکنن. آدمایی که سر چیزای کوچیک ذوق میکنن. آدمایی که پایه ان. آدمایی که به ظاهرشون اهمیت میدن. آدمایی که عمق دارن شخصیت دارن. آدمایی که فکر میکنن راجع به موضوعات سطحی حرف نمیزنن. آدمایی که گوش میدن حرف خودشونو نمیزنن. آدمایی که تنهاییشونو دوست دارن. آدمایی که منطقین. آدمایی که درد زیاد کشیدن و سالم موندن امید خودشونو حفظ کردن. آدمایی که اصیلن...
527
محرم نزدیکه
اینبار یه خودی نشون بدیم تا خدا بگه احسنت این بنده واقعیه منه!
یه دفترچه برداریم و همه کارهای تباهی که از پارسال تا الان انجام دادیم و نتیجه نگرفتیمو بنویسیم ✍🏻
حتی اون کارهایی که انجام دادنشون برامون نشخوار شده بود رو تو دفترچه بنویسیم و در محرم پیش رو سعی کنیم انجانشون بدیم، هر روز اون دفترچه رو مرور میکنیم و یادمون نمیره که چه پیمانی با خدای خودمون بستیم.
هو الله.. و اوست خداے بینوایان
خدایا هرچی ازت خواستیم با آرامشمون که حقیقیش خودتی تطبیق بده الهی آمین 🤲🏻
شبتون کربلایۍ527
خدایی که به پرنده راه رو نشون میده،
انسان رو در نیمه راه رها نمیکنه .
چیزی به نام تغییرِ بدون درد و رشدِ بدون ناراحتی وجود نداره
اما میتونی موج سواری بر گذر از رنجها کنی . .
هرکسی به بلندای افکارش پرواز خواهد کرد ! 🕊
527
«آری خستهام
و به نرمی لبخند میزنم بر خستگی،
که فقط همين است؛
در تن آرزويی برای خواب،
در روح تمنايی برای نينديشيدن...»
527
زندگی کردن توی گذشتهای که نمیتونی برگردی و درستش کنی، مثل دوییدن توی یه راهروِ بیانتهاست. یه راهرو که هرچی جلوتر میری، دیوارای پشت سرت به هم نزدیکتر میشن. انگار داری دستوپا میزنی توی یه مرداب؛ هرچی بیشتر تلاش کنی، بیشتر فرو میری. آدم وقتی هنوز توی تاریکی باشه، ترس خاصی نداره، چون بهش عادت کرده. ولی وقتی یه بار نور رو ببینه، تازه میفهمه که اون تاریکی چقدر وحشتناک بوده. تازه میفهمه که چقدر عمیق غرق بوده توی یه چیزی که حتی حسش نمیکرده.
بعد برمیگردی عقب، به خودت نگاه میکنی؛ به کارایی که کردی، به ردّ پاهایی که روی بقیه جا گذاشتی، به خرابههایی که ازت جا مونده. انگار یه فیلمه؛ یه داستان که به تو ربطی نداره. ولی میفهمی که نه، این فیلمِ کسِ دیگهای نیست؛ تویی. خودِ خودِ تویی. یه زندگی که هرچقدر سعی کنی ازش فرار کنی، یه تیکهش همیشه باهاته. جوری که انگار روی تو حک شده، جوری که انگار توی خونت حل شده. فرار کنی، پیدات میکنه. قایم بشی، پیدات میکنه.
هیچ راهی نیست که برم و تهش به خودم نرسم. هیچ مسیری نیست که گذشته رو ازم جدا کنه. انگار گیر افتادم؛ یه جایی بین چیزی که بودم و چیزی که میخواستم باشم. یه برزخ که نه راحته، نه امیدی توشه، نه حتی آخرش معلومه. بین گناههایی که نه میشه انکارشون کرد، نه بخشیده میشن، نه حتی تموم میشن. هرچقدر تاوان پس بدم، هرچقدر زخم بخورم، باز حس میکنم کافی نیست. باز انگار یه چیزی هست که جا مونده، که توی تاریکی چال شده و هر شب، وقتی که ساکت میشم، بازم از تهِ ذهنم نیشم میزنه.
تهش؟ تهش هیچچی. یه صدای سفید، یه همهمهٔ خفه که انگار میخواد همهچی رو بپوشونه. یه زندهبودن که دیگه حتی به معنیِ زندهبودن نیست؛ فقط یه عادت شده. یه چیزی که انگار سالها پیش خودت انتخابش کردی، ولی حالا دیگه حتی حوصلهٔ تغییر دادنش رو هم نداری. مثل یه آهنگی که یه زمانی دوستش داشتی، باهاش زندگی کردی، باهاش گریه کردی، ولی انقدر پلی کردی که دیگه هیچ حسی بهش نداری. فقط میذاری پخش بشه؛ که سکوت نباشه. که نذاره فکر کنی. که مجبور نشی به همهٔ اون چیزایی که ازشون فرار میکنی، دوباره نگاه کنی.
ولی تهش، وقتی همهچی ساکت میشه، وقتی همهٔ صداها قطع میشن، باز همون گذشته، همون تصویرای تکراری، همون تاریکی از توی ذهنت بیرون میزنه. و تو فقط نگاهش میکنی؛ بیحس، خسته. مثل آدمی که میخواد بجنگه، ولی دیگه زورش نمیرسه.
527
حالا خوبه باز امروز اینترنت قطع نشده
واسه قبلی اینترنت که هیچی
حتی خط های تلفن، تماس و پیامک همچی قطع بود:///
527
فکر میکردم زمان جنگ فقط واسه من هرصدایی حکم جنگنده رو داره
ولی الان وسط سکوت مطلق کتابخونه
یک نفر صندلی رو سعی میکنه خیلی اروم جابه جا کنه که همون لحظه
یکی میگه صدا پهباده
یکی میگه جنگنده اومده
یکی میگه زدن؟
بنده خدا خودشم هول شده بود نمیدونست چی بگه😂
527
Repost from حوالیِسڪوت
کسی چه میداند
که من در کنج خلوت خود
برای خویش چه عالمی دارم؟
چه میدانند که در این گوشهی کوچک جهان، چگونه با سکوت آشتی کردهام
و چگونه از تنهایی خانهای برای آرامش ساختهام. آنان گمان میکنند
خوشی را باید در هیاهو جست،
در جمعها، در شلوغی خیابانها
و در میان صداهای بلند. غافل از آنکه
من گاهی در سکوت یک عصر، در کنار یک فنجان چای، یا میان چند صفحه کتاب
چنان غرق آرامش میشوم که انگار تمام جهان برای لحظهای
در جای درست خود قرار گرفته است.
چه میدانند که بعضی آدمها
برای خوشبخت بودن
به چیزهای زیادی نیاز ندارند.
کافیست در جهان را برای ساعتی ببندند،
پنجرهای رو به خیال باز کنند
و در خلوت خویش مهمان خودشان باشند.
آنجاست که میفهمند
گاهی زیباترین دیدارِزندگی،
دیدار دوبارهی انسان با خودش است.
https://t.me/hob2223 :برای
527
شنیدین میگن چیزی که نمیکشتت قویترت میکنه؟
دروغ میگن.
چیزی که نمیکشتت، خوشبینی و بیگناهیت رو از بین میبره، باعث میشه سخت به آدمها اعتماد کنی، با خودت درگیر بشی که چرا کافی نیستی، خودت و چیزهایی که میدونستی رو دائم زیر سوال ببری.
فکر کنی به کارهایی که میتونستی متفاوت انجام بدی و از خودت بارها و بارها بپرسی آیا ارزش این همه درد کشیدن رو داشت و داره؟
چیزی که نمیکشتت، قسمتهایی از وجودت رو میکشه که دیگه هیچوقت به دست نمیاری.
527
هر آشناییِ تازه اندوهی تازه است؛
مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان!
هر سلام سرآغاز دردناک یک خداحافظی است.
#نادر_ابراهیمی
527
من بیشتر حرفامو نمیزنم، کمتر پیش میاد با کسی درد و دل کنم، به ندرت از حاشیه اَمنم بیرون میام، عموما با کسی زیاد راجع به همه چیز حرف نمیزنم، احساساتمو هر جایی خرج نمیکنم، خیلی وقتا تنهایی رو به بودن در هر جمعی ترجیح میدم، پس اگر میبینی برای تو هر کاری میکنم بدون که به اندازه ی خودم به خودم نزدیکی...
527
«اگر نیایی طاقت خواهم آورد؛ اما چه طاقتی؟ در بطن اندوه، در برهوت دل.»
_نامه آلبر کامو برای ماریا کاسارس.
