en
Feedback
در تاریخ بنویسید

در تاریخ بنویسید

Open in Telegram

«به نام فرزندان و جان‌فداهای میهن» رسالتِ بازمانده، به یاد آوردن است.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
196
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-730 days
Posts Archive
اگه یک‌بار به‌عنوان مردم بین مردم می‌بودید، اون‌وقت خورده‌شیشه‌ها و آتش‌زدن و تعداد جمعیت و شعارها و فلان‌چیزها، از شبهات و دغدغه‌های شما نبود. توضیح برای کسی هست که گوش شنوا داشته باشه، نه کسی که کوچک‌ترین منطقی توی حرفش نیست و انتظار داره با منطق بهش پاسخ داده بشه.

می‌گویند "فحاشید"! مگر چیزی جز فحش باقی گذاشتید؟ می‌گویم خون هزاران انسان ریخته شد، می‌گویید کله‌شان باد داشت. می‌گویم آن شب صدای تیر قطع نمی‌شد، می‌گویید جاسوسان موساد بودند. می‌گویم به پیکر بی‌جان صالحه تعرض کردند، می‌گویید این‌ها دروغ است. می‌گویم بچه دو ساله روی شانه‌های پدرش تیر خورد، می‌گویید چرا بچه دو ساله روی شانه پدرش بود. می‌گویم آن جمعیت را هیچ‌جا ندیده بودم، می‌گویید آن جمعیت مهم نیست، از دموکراسی بگو. می‌گویم مردم را کشتند، می‌گویید تروریست بودند و مسجد آتش زدند. می‌گویم گاز اشک‌آور می‌زدند و راه نفس را می‌بست، می‌گویید چیزی نیست، نباید مسجد آتش زد. می‌گویم آنجا مستقر می‌شدند و سرکوب می‌کردند، می‌گویید نباید آتش زد. می‌گویم خیابان بسته نشود راهی برای فرار از گلوله نیست، می‌گویید نباید لاستیک آتش زد. می‌گویم آدم کشتند، می‌گویید نباید آتش زد. می‌گویم آن‌ها ما را کشتند، می‌گویید فردا چگونه جانشان را تضمین می‌کنید. می‌گویم گلوله صورت کودک را متلاشی کرده بود، می‌گویید نباید بیرون می‌رفت. می‌گویم برای تحویل جنازه پول می‌خواستند، می‌گویید مهم نیست. می‌گویم کامیون کامیون جنازه آوردند، می‌گویید به جهنم. می‌گویم پسر را جلوی چشمان مادر اعدام کردند و مادر را به پنج سال حبس محکوم کردند، می‌گویید حقشان بود. می‌گویم به‌خاطر فرستادن عکس اعدام شدند، می‌گویید اینترنشنال صهیونیستی است. می‌گویم جاوید شاه با خون نوشته شده بود، می‌گویید مهم نیست، از دموکراسی بگو. می‌گویم این‌ها کثیف‌اند و باید بروند، می‌گویید پهلوی نمی‌خواهیم. می‌گویم این‌ها آدم کشتند، می‌گویید تقصیر پهلوی است و پهلوی نمی‌خواهیم. می‌گویم آن را به صندوق رأی بسپارید، الان بحث خواستن و نخواستن نیست، بحث سرنگونی است! می‌گویید نه، نباید گزینه پادشاهی باشد، از دموکراسی بگو. می‌گویم ولی...، می‌گویید شما فحاشی کردید. می‌گویم امید، می‌گویید کاذب. می‌گویم آزادی، می‌گویید برهنگی. می‌گویم اقتصاد، می‌گویید گشنه. می‌گویم انتقاد باید منطقی باشد، می‌گویید نمی‌خواهم کسی که زنش فلان است مملکت‌دار باشد. می‌گویم فلان؟ می‌گویید فحاشی می‌کنید. می‌گویم دست هرکس را کوچک‌ترین آسیبی به ج.ا بزند می‌بوسم، می‌گویید وطن‌فروشید. می‌گویم وطن به خایه آخوند نیست، می‌گویید فحاشید.

جاویدنام محمدمتین حسینی
+1
جاویدنام محمدمتین حسینی

کودک را تشنگی و گرسنگی نکشت. مرگش از همان لحظه آغاز شد که پدر و مادرش، تنها برای نجاتِ انسانی مجروح، از آستانه‌ی خانه گذشتند و گلوله‌ها پیش از آنکه فرصتِ بازگشت به آنان بدهند، راه را بستند. نه جنایتی کرده بودند و نه سلاحی در دست داشتند؛ تنها دلشان به یاریِ یک زخمی رفته بود. اما آنان را به رگبار بستند، پیکرهایشان را بردند و پشتِ سرشان، کودکی را جا گذاشتند که هر غروب، چشم به در می‌دوخت و هر صدا را به آمدنِ پدر و مادرش تعبیر می‌کرد. هیچ‌کس نیامد. تشنگی گلویش را سوزاند، گرسنگی توانِ نفس کشیدنش را گرفت و انتظار، آخرین شعله‌ی زندگی را در چشمانش خاموش کرد.

اسامی جاویدنامانِ دی قبل از ۱۸ دی: ۱۰ دی: داریوش انصاری بختیاروند، امیرحسام خدایاری‌فرد ۱۱ دی: شایان اسدالهی، مصطفی فلاحی، طاها صفری، وهاب موسوی، احمد جلیل، سجاد والامنش زیلایی، احمدرضا امانی، احد ابراهیم‌پور عبدلی، خداداد شیروانی منفرد ۱۲ دی: حسین ربیعی، منصور مختاری، محمد نوری، علی عزیزی جعفرآبادی، علی کریمی باولکی، عرفان بزرگی، امیرحسین بیاتی، فرشید مختاری ۱۳ دی: لطیف کریمی، رضا عظیم‌زاده، فارز/فارص آقامحمدی، محمد بزونه، مهدی امامی‌پور، امیرمحمد کوهکن، رضا کدیوریان، رسول کدیوریان, رضا قنبری، محمد قاسم روستا، سروش سلیمانی ۱۴ دی: محسن آرمک ۱۵ دی: رضا مرادی عبدالوند (۱۱ دی مجروح) ۱۶ دی: محمدرضا کرمی ۱۷ دی: مبین یعقوب زاده، آریا کمالو، امیرعلی گودرزی، ابوذر سالاری، مهدی ساوری، علی خالدی، فرهاد رحیمی دودرایی، سعید توکلیان، عارف نظرپور، سوران فیضی‌زاده، سعید محمودیان، اسماعیل عباسی پاامامی، مسیح جلیل/جلیل‌پوری، حسین مونسی، اکرم پیرگزی، رضا رحمتی، عرفان فرجی، سید مهدی موسوی بیدله، محمد موسوی، ابوالفضل خالدی، بهمن فتاحی، فرهاد عیوضی، روح‌الله ستاره مشتری، مرتضی جهانبخش ورانلو، مهدی قربان‌دوست ورانلو، مهدی ولی‌دوست، محمدرضا دل‌افکار، میلاد غلامزاده

عزان: آوایِ عزا به وقتِ سپیده‌دم؛ بانگی که از گلدسته‌هایِ گورستان نواخته می‌شود تا خبرِ مرگ را به گوشِ شهر برساند.

آخرین خواسته جاویدنام امیرحسین صفری: «مامان... اون ویدئویی که از من گرفتن، اعتراف اجباری بود! به همه بگو من کسی رو نکشتم.»

آخرین مکالمه جاویدنام آروین خیرخواه با خانواده: «نذارین من فراموش بشم. نذارین مسیری که رفتم خاموش بشه.»

مصطفی صالحی، نوید افکاری، محسن شکاری، مجیدرضا رهنورد، محمدمهدی کرمی، سید محمد حسینی، صالح میرهاشمی، سعید یعقوبی، مجید کاظمی، غلام‌رسول حیدری، میلاد زهره‌وند، هانی آلبوشهبازی، کامران رضایی، محمد قبادلو، رضا رسایی، مجاهد کورکور، مهدی حسنی، بهروز احسانی اسلاملو، مهران بهرامیان، علی رهبر، حمیدرضا ثابت اسماعیل‌پور، کوروش کیوانی، صالح محمدی، مهدی قاسمی، سعید داودی، اکبر دانشورکار، محمدتقوی سنگ‌دهی، بابک علیپور، پویا قبادی، امیرحسین حاتمی، ابولحسن منتظر، وحید بنی‌عامریان، محمدامین بیگلری، شاهین واحدپرست، علی فهیم، محمد معصوم شاهی، حامد ولیدی، امیرعلی میرجعفری، مهدی فرید، سلطان‌علی شیرزادی فخر، عرفان کیانی، عامر رامش، ساسان آزادوار، یعقوب کریم‌پور، ناصر بکرزاده، محراب عبدالله‌زاده، عرفان شکورزاده، عبدالجلیل شه‌بخش، احسان افرشته، محمد عباسی، رامین زله، کریم معروف‌پور، مجتبی کیان، عباس اکبری، غلامرضا خانی شکراب، مهرداد محمدی‌نیا، اشکان مالکی، فتح‌الله آوری، جواد زمانی، ابوالفضل ساعدی، محمد امینی دهاقانی، عارف خوشکار، عرفان اسفندیاری، گل‌محمد محمدی، مهدی خانکی، ابوالفضل سپاهی بادجانی، امیرحسین صفری حسین‌آبادی، آروین خیرخواهان/خیرخواه، امید بهزاد، پوریا صفوت [از جاویدنام علی رهبر به بعد اعدامی‌هایِ سیاسی بعد از دی هست.] — این پیام ادیت خواهد خورد چون تا زمانی که جمهوری اسلامی این کشور را اشغال کرده باشد مردم را خواهد کشت.

بخشی از صحبت‌های مادرِ علیرضا سپاهی: «چهارتا تیر زده بودن به پاهاش، رو شیشه ها برده بودنش، بگم بازم؟ طاقت داری بازم بگم یا نه؟ با فندک اتمی زیرِ چشماش رو سوزونده بودن، با مشت دماغ ابوالفضل رو پکونده بودن، انقدر آویزون بود. خودت تا تهش برو.»

⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ‏خانواده علیرضا و ابوالفضل سپاهی (که پسر عمو هستند) قبل از اعدام، حدود ساعت ۳ صبح در محل اعدام جمع شدند. در ویس، صدای مادر علیرضا را میشنوید. او دقیقا کنار جوی آب نشسته بود و از اول گریه و زاری میکرد، مردم هم جمع شده بودند. ما‌در علیرضا خطاب به فردی به نام هادی (که صدای گریه هادی هم میشنوید) میگفت: «بگم براتون که تیر زده بودن تو پای علیرضا، بگم براتون که با فندک اتمی زیرِ چشماش رو سوزونده بودن، بگم براتون که ۲۰ روز بهش آب نداده بودن، بگم براتون که فکش رو شکسته بودن.» در ادامه صدای گریه خواهر علیرضا و صدای شعر خواندن پدرش...

+1
جاویدنام مجید پوررستمی، ۴۵ ساله، ۱۸ دی، قرچک عزیز

باز هم همان کلمه‌های تکراری و نالان را به ردیف می‌چینی. خیال می‌کنی با ناله کردن، با این «نه» گفتن‌های توخالی، سایه‌ی شومِ مرگ از سر این خاک برداشته می‌شود؟ گمان می‌کنی «نه به جنگ» و «نه به دار» تو، لرزه‌ای بر اندام این ماشینِ کشتار می‌اندازد؟ این فریادهای تو، همچون ضجه‌ای در چاهِ ویل است؛ صدایی که نه به گوشِ کرِ سرنوشت می‌رسد و نه بر جرقه‌ی خشمِ اربابانِ مرگ اثری دارد. آن «نه»ها، همچون برگِ خشکی در برابر توفانِ کینه‌توزیِ این تبارِ سیاهی است. جنگ همچنان می‌تازد، دار همچنان می‌بالد و نان، هر روز دورتر از سفره‌ی بچه‌هایی که در جوانیِ خود پیر شده‌اند، به خواب می‌ماند. تو از درد می‌گویی، اما ریشه‌ی درد را زیرِ گیوه می‌کوبی و با هیاهو، از خودِ دمل غافلی. تا وقتی این سایه‌ی سنگین بر سرِ ما پهن است، این دایره‌ی زنگ‌زده‌ی مرگ به دورِ خود می‌چرخد؛ این چرخ‌دنده‌ها که فقط با گوشت و خونِ ما چرب می‌شوند، تا ابد خواهند گشت.

قائم حسینی، پسرعمه گل‌محمد محمدی، امیرحسین ملکی و علی دشتی در آستانه اجرای حکم اعدام قرار دارند و از خانواده‌های آنان خواسته شده برای آخرین ملاقات به زندان مراجعه کنند.

به خونِ ما وضو کردی، به چشمِ خود تماشا کن زِ خون تو حنا گردد به زودی دست و پایِ ما

شد ما چشم‌مون رو باز کنیم و سیلی‌ای محکم‌تر از دیروز تو گوش‌مون نخوره؟

حرمتِ کلمات را قربانیِ دیده‌شدن نکنید. برای ما، «جاویدنام» تنها یک عبارتِ شعاری یا ابزاری برای جلبِ توجه در فضای مجازی نیست؛ این کلمه با بندبند وجودمان گره خورده و حاملِ بارِ معناییِ سنگین و مقدسی است که حرمت دارد. تقلیل دادنِ مفاهیمی چنین ارزشمند به دست‌مایه‌ای برای رشدِ محتوایِ بی‌محتوا، نه تنها غیراخلاقی، بلکه توهینی آشکار است. اجازه ندهید عطشِ دیده‌شدن، حقیقت و شأنِ کلماتِ مقدس را در نگاهتان به بازی بگیرد.

اگه دنبال خرید لوازم آرایشی و بهداشتی هستید، از کسب‌وکار همسر جاویدنام #محسن_رشیدی هم میشه خرید کرد amy_cosmeticc
+1
اگه دنبال خرید لوازم آرایشی و بهداشتی هستید، از کسب‌وکار همسر جاویدنام #محسن_رشیدی هم میشه خرید کرد amy_cosmeticc

چهارده سال، تمامیِ داراییِ او از جهان بود؛ چهارده بهار که در چشمانش جمع شده بود و حالا، در پسِ لرزشی که دیگر تکرار نمی‌شود، خ
چهارده سال، تمامیِ داراییِ او از جهان بود؛ چهارده بهار که در چشمانش جمع شده بود و حالا، در پسِ لرزشی که دیگر تکرار نمی‌شود، خاموش گشته بود. او کنارِ خیابان افتاده بود؛ به مثابه‌یِ شاخه‌یِ تردِ درختی که در میانه‌یِ توفان، آذرخشی بی‌رحم آن را شکسته باشد. خونِ او، در شیارهایِ آسفالت، چون رودی کوچک و سرخ، مسیرش را به سویِ ناکجاآباد می‌پیمود؛ انگار که تنِ مجروحش، تمامِ آن‌چه را که در قلبش برایِ آزادی تپیده بود، به پیشگاهِ بی‌تفاوتِ خیابان می‌ریخت. او برایِ هیچ نرفته بود؛ او برایِ «همه چیز» رفته بود. برایِ جهانی که در آن، چهارده‌سالگی سهمش دیدنِ افق باشد، نه دیدنِ تاریکیِ مطلقِ یک لوله‌یِ تفنگ. او آنجا افتاده بود؛ دست‌هایش که باید آینده را نقاشی می‌کردند، اکنون در سردیِ سنگ‌فرش آرام گرفته بودند. او فریادی بود که گلوله، پیش از آنکه به گوشِ کسی برسد، در حنجره‌اش منجمد کرده بود. – برای جاویدنام علی احمدی

در نظام‌های دیکتاتوری تا ۱۵ دقیقه پیش از فروپاشی، ترامپ دنبال توافقه :) : Persian God