در تاریخ بنویسید
رفتن به کانال در Telegram
«به نام فرزندان و جانفداهای میهن» رسالتِ بازمانده، به یاد آوردن است.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
198
مشترکین
-324 ساعت
+37 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
سرزمینی ثروتمند، اکنون گدایِ روزمرگیِ خویش است. پولِ ملی، کاغذی بیبهاست که حتی دشنامی هم بر آن تعلق نمیگیرد؛ ارزشِ پوچی که خریدارِ هیچ نیست. ما به نظاره نشستهایم تا آرزوهایمان زیرِ چکمهی زمان تفاله شوند، در حالی که سرمایههای این بوم، خشتبهخشت به آن سوی افقها کوچ میکنند. فرشی که زیرِ پای بیگانگان پهن شده، با تاروپودِ پاها و دستهای همین ملت بافته شده است؛ و ما، پابرهنه، حیران در میانهی راهی بیانتها ماندهایم.
فاجعه در ژرفایِ فکری ما ریشه دوانده است، اما نگاهها کورکورانه بر فرعیات دوخته شده. گرانی، خندهی تلخی بر درآمدِ ناچیزی است که حتی مرهمِ یک لقمه نانِ خشک نیست.
خودزنی، میراثِ تلخِ ماست. فریبِ وعدههای سرخرمن را خوردید و آب و برقِ مجانی را به بهایِ از دست رفتنِ ریشه خریدید. آینهها ترک خوردهاند و هر چه میبینیم، بازتابِ عقدههایی است که انباشتید.
سیاستها و انتخابهای علی خامنهایی در این ۴۰ سال کشور را به اینجا نکشید من و رضا پهلوی زنگ زدیم به ترامپ و بیبی گفتیم بزنند آنها هم زود گفتند چشم عباس آقا ۱۰۰ میلیارد دلار نذر شما کرده بودیم. مغز یک عده بیشتر از این کشش ندارد.
: Manouchehr
Repost from N/a
نه جمجمههای کف خیابون یادمون میره؛ نه صدایِ خِرخِر قبل مرگشون؛ نه صورت له شدشون؛ نه چشمهای بازموندشون؛ نه ضجههای مادراشون؛ نه نالههای پدراشون؛ نه گریههای فرزندانشون؛ نه امیدشون؛ نه لبخندشون؛ نه آرزوهاشون؛ نه شجاعتشون؛ نه حرومزادگیتون؛ نه جسدِ سوخته بی چشمشون؛ نه پیکرِ بی قلب و کلیه؛ نه سینه شکافته شده بدنِ سوخته شده؛ نه تیر خلاص وسط پیشونی؛ نه نوزادِ توی کهریزک؛ نه آخرین نگاهشون؛ نه گورهای دسته جمعی؛ نه پیکرهای ناشناس؛ نه شکنجهها؛ نه تجاوزها؛ نه جنازههای تازه؛ نه تموم شدنِ کیسههای جسد؛ نه کوهِ اجساد؛ نه رقصِ سوگ؛ و نه هزاران چیز دیگه؛ هیچکدومو یادمون نمیره.
Repost from راه بیدار
«بچه بهزیستیه، خیلی ضعیف، بارها و بارها اعدام مصنوعی کردنش... حکم اعدامش تأیید شده...»
علی فقط ۶ سال داشت که پدرش، کارگر زحمتکش شهرداری، از دنیا رفت و او را به بهزیستی سپردند.
سالهای سیاهی را پشت سر گذاشت تا بالاخره زندگی برایش کمی جان گرفت؛ ازدواج کرد، صاحب دو بچه شد و برای خودش خانوادهای ساخت. دیماه، در مشهد، برای گرفتن حقش به خیابان رفت؛ اما سهمش از آن همه سال سختی، چند ماه انفرادی، شکنجه برای اعتراف اجباری و حالا حکم اعدام شد.
علی نه پدر و مادری دارد که پیگیرش باشند، نه فامیلی که پشتش بایستد. حتی یک عکس هم از او نداریم.
این تمام چیزیست که از علی داریم؛ یک نام:
#علی_همتی_سیستانی
🔄 https://x.com/immortalless/status/2086903049260302611?s=46
هفتماه پیش، ۲۰ دی؛
الو؟ الو هرجارو میدیدی جنازه بود. الو آدما مثل برگ میوفتادن. الو خیابون با خون یکی بود. الو بیمارستان جنازه روی جنازه افتاده توی راهروها. الو پدر جنازه پسرش رو تا صبح تو ماشین گردوند. الو دخترم رو توی بغلم کشتن. الو مامانم رو دم در خونه زدن. الو درخت به اون بزرگی با تیرهاشون مثل چی تکون میخورد، جای گلوله ها هنوز روی تنهاش مونده. الو کشتنمون. الو خطها بده، بعدا میگیرمت. الو داییم تیرخورده. الو بچه رو جلو چشمم زدن. الو زخمی شد بیمارستان قبول نکرد، مرد. الو دوتاشون رو بازداشت کردن. الو تیر خورده تو گلوش. الو فردا تازه میخواست گواهینامهاش رو بگیره. الو دستشون رو گذاشتن رو ماشه و به رگبار بستن. الو جون دادن بچهام رو دیدم. الو حقِ ما این نبود. الو چقدر دیگه باید از ما بمیره. الو به ارقام خوش نکنید، کشتهها بالاتر از این حرفاست، توی مغزتون نمیگنجه. الو بهم گفت نذار بمیرم. الو پدر رفت داروخونه واسه بچهاش دارو بخره، فهمیدن بچهاش تو اعتراضات مجروح شده بهش دارو ندادن. الو بچهام سر داشت ولی صورت نداشت. الو بهش گفتم تتو نزن، با تتوی روی تنش شناختمش. الو با تیر خلاص توی بیمارستان پیداش کردیم. الو اونا هم جوون بودن مثل من. الو هرکاری کردم چشمای بچهام بسته نشد. الو توی باغچه حیاط خاکش کردم، خودمم قراره برم پیشش. الو رفت دنبال باباش، نه خودش برگشت و نه باباش. الو جنازش رو بهمون تحویل نمیدن. الو خبری ازش نیست. الو اون کلی آرزو داشت. الو ما ادامه داریم.
Repost from ILIA HASHEMI
درود؛
پس از گذشت ۷ ماه از کشتار دی ماه، متاسفانه همچنان ابعاد این جنایت به شکلی واضح بازتاب پیدا نکرده است.
قطع اینترنت سراسری در آن زمان، مانع اصلی در انتشار آنچه مردم ایران در دِیماه از نزدیک تجربه کردند بود، در نهایت نیز افکار عمومی بینالملل با تمرکز بر اخبار جنگ و سپس جامجهانی، بزرگترین جنایت تاریخ معاصر را که بر مردم ایران گذشت فراموش کردند.
تصاویر منتشر نشده یا کمتر دیده شده از این جنایت هولناک، که توسط سپاه و سایر نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی علیه مردم غیرمسلح رقم زده شد، جهت ثبت در تاریخ و یادآوری این جنایت به جهانیان، از دقایقی دیگر در قالب چندین توییت به زبان انگلیسی از حساب کاربری من در توییتر منتشر خواهد شد.
⚠️این تصاویر بدون سانسور هستند و برخی از آنها میتوانند برای مخاطب “بسیار آسیبزننده” باشند، اما از آنجا که ثبت این اسناد تصویری در این بخش از تاریخ یک رسالت و وظیفه است که مانند یک امانت در اختیار من قرار دارد، آنها را همانطور که باید به همراه توضیحات انگلیسی منتشر خواهم کرد.
به علت دلخراش بودن تصاویر، ملزم هستم در هنگام انتشار آنها گزینه Violence و Sensitive را در توییتر روشن کنم که ممکن است برخی از شما در صورت عدم تایید سن یا براساس قوانین و محدودیتهای کشور محل سکونتتان قادر به مشاهده نباشید.
لینک حساب کاربری توییتر:
https://x.com/iliahashemicom
@iliaen
یکی از آخرین نوشتههایِ جاویدنام طاها نادری که پشتِ سنگ مزارش حک کرده بودند:
«روزی خواهد رسید که من خالی از زندگی شوم و آخرین ذره از خاکِ ساعت شنیِ من بر روی دیگر خاکها خواهد افتاد و میزانِ ارزش من برابر با ارزش تکتک آن خاکها خواهد بود. ببین دیگر چطور ارزش آن خاکها را میدانی.»
بچهها! هر وقت احساس انزوا و تنهایی کردید، در هر کجای جهان که هستید، به یاد بیاورید که ما یک آرزوی خیلی بزرگ و مشترک داریم و هر بلایی هم که در زندگی به سرمان بیآید و هر رنجی که طاقتفرسا شود، آن آرزو، آنقدر باشکوه است که میارزد ما را سرپا نگه دارد
: Kianoosh Sanjari
اگه یکبار بهعنوان مردم بین مردم میبودید، اونوقت خوردهشیشهها و آتشزدن و تعداد جمعیت و شعارها و فلانچیزها، از شبهات و دغدغههای شما نبود. توضیح برای کسی هست که گوش شنوا داشته باشه، نه کسی که کوچکترین منطقی توی حرفش نیست و انتظار داره با منطق بهش پاسخ داده بشه.
میگویند "فحاشید"! مگر چیزی جز فحش باقی گذاشتید؟ میگویم خون هزاران انسان ریخته شد، میگویید کلهشان باد داشت. میگویم آن شب صدای تیر قطع نمیشد، میگویید جاسوسان موساد بودند. میگویم به پیکر بیجان صالحه تعرض کردند، میگویید اینها دروغ است. میگویم بچه دو ساله روی شانههای پدرش تیر خورد، میگویید چرا بچه دو ساله روی شانه پدرش بود. میگویم آن جمعیت را هیچجا ندیده بودم، میگویید آن جمعیت مهم نیست، از دموکراسی بگو. میگویم مردم را کشتند، میگویید تروریست بودند و مسجد آتش زدند. میگویم گاز اشکآور میزدند و راه نفس را میبست، میگویید چیزی نیست، نباید مسجد آتش زد. میگویم آنجا مستقر میشدند و سرکوب میکردند، میگویید نباید آتش زد. میگویم خیابان بسته نشود راهی برای فرار از گلوله نیست، میگویید نباید لاستیک آتش زد. میگویم آدم کشتند، میگویید نباید آتش زد. میگویم آنها ما را کشتند، میگویید فردا چگونه جانشان را تضمین میکنید. میگویم گلوله صورت کودک را متلاشی کرده بود، میگویید نباید بیرون میرفت. میگویم برای تحویل جنازه پول میخواستند، میگویید مهم نیست. میگویم کامیون کامیون جنازه آوردند، میگویید به جهنم. میگویم پسر را جلوی چشمان مادر اعدام کردند و مادر را به پنج سال حبس محکوم کردند، میگویید حقشان بود. میگویم بهخاطر فرستادن عکس اعدام شدند، میگویید اینترنشنال صهیونیستی است. میگویم جاوید شاه با خون نوشته شده بود، میگویید مهم نیست، از دموکراسی بگو. میگویم اینها کثیفاند و باید بروند، میگویید پهلوی نمیخواهیم. میگویم اینها آدم کشتند، میگویید تقصیر پهلوی است و پهلوی نمیخواهیم. میگویم آن را به صندوق رأی بسپارید، الان بحث خواستن و نخواستن نیست، بحث سرنگونی است! میگویید نه، نباید گزینه پادشاهی باشد، از دموکراسی بگو. میگویم ولی...، میگویید شما فحاشی کردید. میگویم امید، میگویید کاذب. میگویم آزادی، میگویید برهنگی. میگویم اقتصاد، میگویید گشنه. میگویم انتقاد باید منطقی باشد، میگویید نمیخواهم کسی که زنش فلان است مملکتدار باشد. میگویم فلان؟ میگویید فحاشی میکنید. میگویم دست هرکس را کوچکترین آسیبی به ج.ا بزند میبوسم، میگویید وطنفروشید. میگویم وطن به خایه آخوند نیست، میگویید فحاشید.
کودک را تشنگی و گرسنگی نکشت.
مرگش از همان لحظه آغاز شد که پدر و مادرش، تنها برای نجاتِ انسانی مجروح، از آستانهی خانه گذشتند و گلولهها پیش از آنکه فرصتِ بازگشت به آنان بدهند، راه را بستند.
نه جنایتی کرده بودند و نه سلاحی در دست داشتند؛ تنها دلشان به یاریِ یک زخمی رفته بود. اما آنان را به رگبار بستند، پیکرهایشان را بردند و پشتِ سرشان، کودکی را جا گذاشتند که هر غروب، چشم به در میدوخت و هر صدا را به آمدنِ پدر و مادرش تعبیر میکرد.
هیچکس نیامد.
تشنگی گلویش را سوزاند، گرسنگی توانِ نفس کشیدنش را گرفت و انتظار، آخرین شعلهی زندگی را در چشمانش خاموش کرد.
اسامی جاویدنامانِ دی قبل از ۱۸ دی:
۱۰ دی:
داریوش انصاری بختیاروند، امیرحسام خدایاریفرد
۱۱ دی:
شایان اسدالهی، مصطفی فلاحی، طاها صفری، وهاب موسوی، احمد جلیل، سجاد والامنش زیلایی، احمدرضا امانی، احد ابراهیمپور عبدلی، خداداد شیروانی منفرد
۱۲ دی:
حسین ربیعی، منصور مختاری، محمد نوری، علی عزیزی جعفرآبادی، علی کریمی باولکی، عرفان بزرگی، امیرحسین بیاتی، فرشید مختاری
۱۳ دی:
لطیف کریمی، رضا عظیمزاده، فارز/فارص آقامحمدی، محمد بزونه، مهدی امامیپور، امیرمحمد کوهکن، رضا کدیوریان، رسول کدیوریان, رضا قنبری، محمد قاسم روستا، سروش سلیمانی
۱۴ دی:
محسن آرمک
۱۵ دی:
رضا مرادی عبدالوند (۱۱ دی مجروح)
۱۶ دی:
محمدرضا کرمی
۱۷ دی:
مبین یعقوب زاده، آریا کمالو، امیرعلی گودرزی، ابوذر سالاری، مهدی ساوری، علی خالدی، فرهاد رحیمی دودرایی، سعید توکلیان، عارف نظرپور، سوران فیضیزاده، سعید محمودیان، اسماعیل عباسی پاامامی، مسیح جلیل/جلیلپوری، حسین مونسی، اکرم پیرگزی، رضا رحمتی، عرفان فرجی، سید مهدی موسوی بیدله، محمد موسوی، ابوالفضل خالدی، بهمن فتاحی، فرهاد عیوضی، روحالله ستاره مشتری، مرتضی جهانبخش ورانلو، مهدی قرباندوست ورانلو، مهدی ولیدوست، محمدرضا دلافکار، میلاد غلامزاده
عزان:
آوایِ عزا به وقتِ سپیدهدم؛
بانگی که از گلدستههایِ گورستان نواخته میشود تا خبرِ مرگ را به گوشِ شهر برساند.
آخرین خواسته جاویدنام امیرحسین صفری:
«مامان... اون ویدئویی که از من گرفتن، اعتراف اجباری بود! به همه بگو من کسی رو نکشتم.»
آخرین مکالمه جاویدنام آروین خیرخواه با خانواده:
«نذارین من فراموش بشم. نذارین مسیری که رفتم خاموش بشه.»
مصطفی صالحی، نوید افکاری، محسن شکاری، مجیدرضا رهنورد، محمدمهدی کرمی، سید محمد حسینی، صالح میرهاشمی، سعید یعقوبی، مجید کاظمی، غلامرسول حیدری، میلاد زهرهوند، هانی آلبوشهبازی، کامران رضایی، محمد قبادلو، رضا رسایی، مجاهد کورکور، مهدی حسنی، بهروز احسانی اسلاملو، مهران بهرامیان، علی رهبر، حمیدرضا ثابت اسماعیلپور، کوروش کیوانی، صالح محمدی، مهدی قاسمی، سعید داودی، اکبر دانشورکار، محمدتقوی سنگدهی، بابک علیپور، پویا قبادی، امیرحسین حاتمی، ابولحسن منتظر، وحید بنیعامریان، محمدامین بیگلری، شاهین واحدپرست، علی فهیم، محمد معصوم شاهی، حامد ولیدی، امیرعلی میرجعفری، مهدی فرید، سلطانعلی شیرزادی فخر، عرفان کیانی، عامر رامش، ساسان آزادوار، یعقوب کریمپور، ناصر بکرزاده، محراب عبداللهزاده، عرفان شکورزاده، عبدالجلیل شهبخش، احسان افرشته، محمد عباسی، رامین زله، کریم معروفپور، مجتبی کیان، عباس اکبری، غلامرضا خانی شکراب، مهرداد محمدینیا، اشکان مالکی، فتحالله آوری، جواد زمانی، ابوالفضل ساعدی، محمد امینی دهاقانی، عارف خوشکار، عرفان اسفندیاری، گلمحمد محمدی، مهدی خانکی، ابوالفضل سپاهی بادجانی، امیرحسین صفری حسینآبادی، آروین خیرخواهان/خیرخواه، امید بهزاد، پوریا صفوت
[از جاویدنام علی رهبر به بعد اعدامیهایِ سیاسی بعد از دی هست.]
— این پیام ادیت خواهد خورد چون تا زمانی که جمهوری اسلامی این کشور را اشغال کرده باشد مردم را خواهد کشت.
بخشی از صحبتهای مادرِ علیرضا سپاهی:
«چهارتا تیر زده بودن به پاهاش، رو شیشه ها برده بودنش، بگم بازم؟ طاقت داری بازم بگم یا نه؟ با فندک اتمی زیرِ چشماش رو سوزونده بودن، با مشت دماغ ابوالفضل رو پکونده بودن، انقدر آویزون بود. خودت تا تهش برو.»
