در تاریخ بنویسید
Open in Telegram
«به نام فرزندان و جانفداهای میهن» رسالتِ بازمانده، به یاد آوردن است.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
196
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-730 days
Posts Archive
پارادوکس فروپاشی همین است: تا وقتی نظام ایستاده، سرنگونی اش ناممکن به نظر میرسد؛ و وقتی فرو میریزد، همه میپرسند چگونه این بنای پوسیده تا دیروز ایستاده بود؟
موریانهٔ فروپاشی سالها در ستونهای قدرت کار میکند؛ اما تاریخ فقط لحظهٔ فروریختن بنا را ثبت میکند
و ما شاهد آن لحظه تاریخی هستیم…
: عامل ناشناس
دادگاه شعبه اول عنقلاب اصفهان، ده نفر از ۱۶ نفر دستگیر شده در «پرونده میدان شهدای اصفهان» رو به اعدام محکوم کرد.
بر اساس این گزارش، ترانه رحیمی، نوید الیاسی، ابوالفضل دادگستر، مهدی منصوری، احمدرضا سعیدی، مهرداد بوئری، محمدمهدی اسدی، آرمین غلامی، پارسا جعفری و مهدی جعفری/مهدی خسروی، به اعدام محکوم شدند.
این بغضِ جامانده، چیزی جز حسرت و اندوه و امیدی لرزان برایمان نگذاشت. هرآنچه داشتیم بر آستانِ خون بنا شد؛ خونی که اجازه نداد سر به زیر بیاوریم، اما زیر بارِ غمش زانوهایمان را شکست. روح من از زخمِ گلولههایی که بر تنِ شما نشست، میزبانِ دردی ژرف و التیامناپذیر شده است؛ زخمی که اگر روزی رنگ ببازد، به دستِ خودم دوباره تازهاش خواهم کرد.
هرگز هنر زیستن را نیاموختم. هیچگاه طعم لذت را در رگهای زمان نچشیدم، لحظه را به چنگ نیاوردم و پاسبان عقربههای ساعت نبودم. این محالشدگی را تنها با تلفکردن روزها از سر گذراندم.
اما تو... خودِ زندگی بودی. معنابخشِ هرچه خلأ بود و پرکنندهی هرچه کاستی. زیبا بودی و رها؛ همان رهایی حسرتبارِ من. چقدر خوب زیستن را بلد بودی، خلافِ من که همیشه بیگانه بودم با این معنا. زندگی برای تو زیبا بود و زیباییِ زندگیِ من، تماشای تو.
دیدنِ تو کافی بود تا با خود زمزمه کنم: شاید زندگی واقعاً معجزه باشد... شاید شگفتانگیز باشد. اما کدام معجزهای به خود اجازه میدهد آنکس را که به معجزه معنا میبخشید، خاموش کند و مرا که هرگز درکی از این معجزه نداشتهام، تنها به تماشای این مرگ بنشاند؟
– به یادِ جاویدنام رها بهلولیپور
نمیدونم چطور میتونید این همه چیز رو با هم قاطی بکنید. هرچی از دهنتون در میاد به مردم میگید بعد میگید ما طرفِ مردمیم! با نهایت تأسف میبینی طرف نوشته پلیس با مردم همراه شده بود چون فراخوان داده شد مردم رو کشتن. واقعا کلمات در برابر شما کم میارن. پلیس کی و کجا با مردم همراه شد؟ چون صرفا یه کلیپِ چند ثانیهای دیدی که مردم دارن رد میشن و براشون دست تکون دادن و هیچ اتفاقی نیفتاده شده به معنای همراه شدن پلیس با مردم نیست. شما اگه توی اون شهرها که مرکز اعتراضاتِ قبل فراخوان ۱۸و۱۹ بودن، میبودید انقدر راحت راجبش چرت و پرت نمیگفتید. مردم اون شهرها هم زیاد تلاش کردن که پلیس همراهشون بشه ولی جوابشون جز تیر و گاز اشکآور و بازداشت چیز دیگهای نبود! شدت باد اونموقع انقدر زیاد بود که درختهارو مینداخت، ولی مردم کف خیابون بودن و حقشون رو میخواستن. چیزی به اسم نمیدونستن وجود نداره، همه چیز رو میدونستن. شما حسین ربیعی رو یادتون رفته وگرنه دم از این صورتی بازیها نمیزدید.
سرزمینی ثروتمند، اکنون گدایِ روزمرگیِ خویش است. پولِ ملی، کاغذی بیبهاست که حتی دشنامی هم بر آن تعلق نمیگیرد؛ ارزشِ پوچی که خریدارِ هیچ نیست. ما به نظاره نشستهایم تا آرزوهایمان زیرِ چکمهی زمان تفاله شوند، در حالی که سرمایههای این بوم، خشتبهخشت به آن سوی افقها کوچ میکنند. فرشی که زیرِ پای بیگانگان پهن شده، با تاروپودِ پاها و دستهای همین ملت بافته شده است؛ و ما، پابرهنه، حیران در میانهی راهی بیانتها ماندهایم.
فاجعه در ژرفایِ فکری ما ریشه دوانده است، اما نگاهها کورکورانه بر فرعیات دوخته شده. گرانی، خندهی تلخی بر درآمدِ ناچیزی است که حتی مرهمِ یک لقمه نانِ خشک نیست.
خودزنی، میراثِ تلخِ ماست. فریبِ وعدههای سرخرمن را خوردید و آب و برقِ مجانی را به بهایِ از دست رفتنِ ریشه خریدید. آینهها ترک خوردهاند و هر چه میبینیم، بازتابِ عقدههایی است که انباشتید.
سیاستها و انتخابهای علی خامنهایی در این ۴۰ سال کشور را به اینجا نکشید من و رضا پهلوی زنگ زدیم به ترامپ و بیبی گفتیم بزنند آنها هم زود گفتند چشم عباس آقا ۱۰۰ میلیارد دلار نذر شما کرده بودیم. مغز یک عده بیشتر از این کشش ندارد.
: Manouchehr
Repost from N/a
نه جمجمههای کف خیابون یادمون میره؛ نه صدایِ خِرخِر قبل مرگشون؛ نه صورت له شدشون؛ نه چشمهای بازموندشون؛ نه ضجههای مادراشون؛ نه نالههای پدراشون؛ نه گریههای فرزندانشون؛ نه امیدشون؛ نه لبخندشون؛ نه آرزوهاشون؛ نه شجاعتشون؛ نه حرومزادگیتون؛ نه جسدِ سوخته بی چشمشون؛ نه پیکرِ بی قلب و کلیه؛ نه سینه شکافته شده بدنِ سوخته شده؛ نه تیر خلاص وسط پیشونی؛ نه نوزادِ توی کهریزک؛ نه آخرین نگاهشون؛ نه گورهای دسته جمعی؛ نه پیکرهای ناشناس؛ نه شکنجهها؛ نه تجاوزها؛ نه جنازههای تازه؛ نه تموم شدنِ کیسههای جسد؛ نه کوهِ اجساد؛ نه رقصِ سوگ؛ و نه هزاران چیز دیگه؛ هیچکدومو یادمون نمیره.
Repost from راه بیدار
«بچه بهزیستیه، خیلی ضعیف، بارها و بارها اعدام مصنوعی کردنش... حکم اعدامش تأیید شده...»
علی فقط ۶ سال داشت که پدرش، کارگر زحمتکش شهرداری، از دنیا رفت و او را به بهزیستی سپردند.
سالهای سیاهی را پشت سر گذاشت تا بالاخره زندگی برایش کمی جان گرفت؛ ازدواج کرد، صاحب دو بچه شد و برای خودش خانوادهای ساخت. دیماه، در مشهد، برای گرفتن حقش به خیابان رفت؛ اما سهمش از آن همه سال سختی، چند ماه انفرادی، شکنجه برای اعتراف اجباری و حالا حکم اعدام شد.
علی نه پدر و مادری دارد که پیگیرش باشند، نه فامیلی که پشتش بایستد. حتی یک عکس هم از او نداریم.
این تمام چیزیست که از علی داریم؛ یک نام:
#علی_همتی_سیستانی
🔄 https://x.com/immortalless/status/2086903049260302611?s=46
هفتماه پیش، ۲۰ دی؛
الو؟ الو هرجارو میدیدی جنازه بود. الو آدما مثل برگ میوفتادن. الو خیابون با خون یکی بود. الو بیمارستان جنازه روی جنازه افتاده توی راهروها. الو پدر جنازه پسرش رو تا صبح تو ماشین گردوند. الو دخترم رو توی بغلم کشتن. الو مامانم رو دم در خونه زدن. الو درخت به اون بزرگی با تیرهاشون مثل چی تکون میخورد، جای گلوله ها هنوز روی تنهاش مونده. الو کشتنمون. الو خطها بده، بعدا میگیرمت. الو داییم تیرخورده. الو بچه رو جلو چشمم زدن. الو زخمی شد بیمارستان قبول نکرد، مرد. الو دوتاشون رو بازداشت کردن. الو تیر خورده تو گلوش. الو فردا تازه میخواست گواهینامهاش رو بگیره. الو دستشون رو گذاشتن رو ماشه و به رگبار بستن. الو جون دادن بچهام رو دیدم. الو حقِ ما این نبود. الو چقدر دیگه باید از ما بمیره. الو به ارقام خوش نکنید، کشتهها بالاتر از این حرفاست، توی مغزتون نمیگنجه. الو بهم گفت نذار بمیرم. الو پدر رفت داروخونه واسه بچهاش دارو بخره، فهمیدن بچهاش تو اعتراضات مجروح شده بهش دارو ندادن. الو بچهام سر داشت ولی صورت نداشت. الو بهش گفتم تتو نزن، با تتوی روی تنش شناختمش. الو با تیر خلاص توی بیمارستان پیداش کردیم. الو اونا هم جوون بودن مثل من. الو هرکاری کردم چشمای بچهام بسته نشد. الو توی باغچه حیاط خاکش کردم، خودمم قراره برم پیشش. الو رفت دنبال باباش، نه خودش برگشت و نه باباش. الو جنازش رو بهمون تحویل نمیدن. الو خبری ازش نیست. الو اون کلی آرزو داشت. الو ما ادامه داریم.
Repost from ILIA HASHEMI
درود؛
پس از گذشت ۷ ماه از کشتار دی ماه، متاسفانه همچنان ابعاد این جنایت به شکلی واضح بازتاب پیدا نکرده است.
قطع اینترنت سراسری در آن زمان، مانع اصلی در انتشار آنچه مردم ایران در دِیماه از نزدیک تجربه کردند بود، در نهایت نیز افکار عمومی بینالملل با تمرکز بر اخبار جنگ و سپس جامجهانی، بزرگترین جنایت تاریخ معاصر را که بر مردم ایران گذشت فراموش کردند.
تصاویر منتشر نشده یا کمتر دیده شده از این جنایت هولناک، که توسط سپاه و سایر نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی علیه مردم غیرمسلح رقم زده شد، جهت ثبت در تاریخ و یادآوری این جنایت به جهانیان، از دقایقی دیگر در قالب چندین توییت به زبان انگلیسی از حساب کاربری من در توییتر منتشر خواهد شد.
⚠️این تصاویر بدون سانسور هستند و برخی از آنها میتوانند برای مخاطب “بسیار آسیبزننده” باشند، اما از آنجا که ثبت این اسناد تصویری در این بخش از تاریخ یک رسالت و وظیفه است که مانند یک امانت در اختیار من قرار دارد، آنها را همانطور که باید به همراه توضیحات انگلیسی منتشر خواهم کرد.
به علت دلخراش بودن تصاویر، ملزم هستم در هنگام انتشار آنها گزینه Violence و Sensitive را در توییتر روشن کنم که ممکن است برخی از شما در صورت عدم تایید سن یا براساس قوانین و محدودیتهای کشور محل سکونتتان قادر به مشاهده نباشید.
لینک حساب کاربری توییتر:
https://x.com/iliahashemicom
@iliaen
یکی از آخرین نوشتههایِ جاویدنام طاها نادری که پشتِ سنگ مزارش حک کرده بودند:
«روزی خواهد رسید که من خالی از زندگی شوم و آخرین ذره از خاکِ ساعت شنیِ من بر روی دیگر خاکها خواهد افتاد و میزانِ ارزش من برابر با ارزش تکتک آن خاکها خواهد بود. ببین دیگر چطور ارزش آن خاکها را میدانی.»
بچهها! هر وقت احساس انزوا و تنهایی کردید، در هر کجای جهان که هستید، به یاد بیاورید که ما یک آرزوی خیلی بزرگ و مشترک داریم و هر بلایی هم که در زندگی به سرمان بیآید و هر رنجی که طاقتفرسا شود، آن آرزو، آنقدر باشکوه است که میارزد ما را سرپا نگه دارد
: Kianoosh Sanjari
