در تاریخ بنویسید
前往频道在 Telegram
«به نام فرزندان و جانفداهای میهن» رسالتِ بازمانده، به یاد آوردن است.
显示更多未指定国家未指定类别
198
订阅者
-324 小时
+37 天
-230 天
帖子存档
بارها نوشتم و پاک کردم. نتوانستم آنچه میخواهم بگویم را با کلمات ادا کنم. در این حد بگویم که بارها خواستم سهمی از احوالاتت را برای خود کنم، اما فهمیدم بهاندازهٔ بند انگشت هم قادر به فهمیدن تو نیستم. از آن شب، مدام در ذهنم بودی و لحظهای دور نشدی.
من از شنیدن نامت میان لیستی که نباید، وحشت دارم.
بارها نوشتم و پاک کردم. نتوانستم آنچه میخواهم بگویم را با کلمات ادا کنم. در این حد بگویم که بارها خواستم سهمی از احوالاتت را برای خود کنم، اما فهمیدم بهاندازهٔ بند انگشت هم قادر به فهمیدن تو نیستم. از آن شب، مدام در ذهنم بودی و لحظهای دور نشدی.
من از شنیدن نامت میان لیستی که نباید، وحشت دارم.
نور، انتخابی جز شکستنِ این تاریکی مفرط ندارد؛ چرا که این پیروزی، بدهیِ سنگینِ ما به تمامِ آن چشمهایی است که در خونِ خود غلتیدند و بسته شدند.
شعلهی مبارزه با هیچ خونی خاموش نمیگردد، بلکه از خاکسترِ هر افتادهای، هزاران ستارهی بیدار سر برمیآورند تا راه را تا مرزِ پیروزی روشن نگه دارند.
مادرِ جاویدنام سیاوش محمودی:
«وقتی جنازهی بچهام رو دیدم، چشمای بچه من هنوز بسته نشده بود. میفهمی یعنی چی؟»
در پاسخ به آن پهنمغزهایی که میگویند مردم بهخاطر کمک خارجی به خیابان آمدند، ما که آخر نفهمیدیم آنچه به گفته شما، ما را فریب داد و به خیابان کشاند، عوامل موساد بودند یا ترامپ یا پهلوی... چون بیدغدغهایم و در کشور هیچ گرفتاریای وجود ندارد. سراسر کشور غرق در رفاه است و هیچ نقصی در هیچجا به چشم نمیخورد. جنازهای بر زمین نیفتاده است و هیچ کودکی را در خون خود نغلتاندهاند. نه خبری از گلوی بریدهی معترضان و زخمیها بوده و نه تیر خلاصی بر پیشانی آنان. نه خبری از تعرض به پیکر بیجان بوده و نه قاچاق اعضای بدن. نه خبری از تجاوز و شکنجه در زندانهاست و نه اعدامی. کامیونها از جنازهها پر نشدهاند و کسی در ازای گلولهای که شلیک کرده، پولی دریافت نکرده است. نه قیمتها سر به فلک کشیده است و نه سفرهای خالی مانده است. حالا که این را گفتم، قرار است برچسب «گشنه» هم به من بزنند. آزادی آنقدر فراوان است که کسی بهخاطر لایک کردن و کامنت گذاشتن دستگیر نمیشود و داشتن استارلینک مانع زندگی کسی نمیشود. دانشجو بهخاطر اعتراض از دانشگاه اخراج نمیشود و کسی بهخاطر آویزان کردن موش از درخت، از دانشگاه محروم نمیشود. فیلم گرفتن و دیدن شبکهی خبری منتخب و دنبال کردن آنان جرم نیست. پوشش هم کاملاً اختیاری است. چون به آزادی و پوشش اشاره کردم، برچسب «برهنگی» هم به فهرست برچسبهایشان اضافه خواهد شد.
مهم نیست من چقدر بنویسم؛ آنان اینها را با چشم خود دیدند و خود را به نفهمی زدند. قرار نیست با خواندن چند خط، چیزی را بفهمند.
منتظر کمک خارجی بودیم، اما بهخاطر کمک خارجی به خیابان نرفتیم. با چشم خود دیدیم که مشتهایمان در برابر اسلحههای آنان قرار گرفت و یکییکی بر زمین افتادیم.
آنچه روشن است این است که شما میان مردم نبودید. این حقیقتی است که نمیتوانید انکارش کنید.
نمیدانم از عذاب وجدان و تلاش برای قانع کردن خودتان است که شروع به گفتن چنین اراجیفی میکنید، یا این طرز تفکر را برای توجیه جنایات به کار میگیرید؛ بههرحال، خواستم بگویم گوه بگیرد مغزتان را؛ دیدم از پیش گرفته است...
حالا برچسب «فحاش» را هم اضافه کنید.
پارادوکس فروپاشی همین است: تا وقتی نظام ایستاده، سرنگونی اش ناممکن به نظر میرسد؛ و وقتی فرو میریزد، همه میپرسند چگونه این بنای پوسیده تا دیروز ایستاده بود؟
موریانهٔ فروپاشی سالها در ستونهای قدرت کار میکند؛ اما تاریخ فقط لحظهٔ فروریختن بنا را ثبت میکند
و ما شاهد آن لحظه تاریخی هستیم…
: عامل ناشناس
دادگاه شعبه اول عنقلاب اصفهان، ده نفر از ۱۶ نفر دستگیر شده در «پرونده میدان شهدای اصفهان» رو به اعدام محکوم کرد.
بر اساس این گزارش، ترانه رحیمی، نوید الیاسی، ابوالفضل دادگستر، مهدی منصوری، احمدرضا سعیدی، مهرداد بوئری، محمدمهدی اسدی، آرمین غلامی، پارسا جعفری و مهدی جعفری/مهدی خسروی، به اعدام محکوم شدند.
این بغضِ جامانده، چیزی جز حسرت و اندوه و امیدی لرزان برایمان نگذاشت. هرآنچه داشتیم بر آستانِ خون بنا شد؛ خونی که اجازه نداد سر به زیر بیاوریم، اما زیر بارِ غمش زانوهایمان را شکست. روح من از زخمِ گلولههایی که بر تنِ شما نشست، میزبانِ دردی ژرف و التیامناپذیر شده است؛ زخمی که اگر روزی رنگ ببازد، به دستِ خودم دوباره تازهاش خواهم کرد.
هرگز هنر زیستن را نیاموختم. هیچگاه طعم لذت را در رگهای زمان نچشیدم، لحظه را به چنگ نیاوردم و پاسبان عقربههای ساعت نبودم. این محالشدگی را تنها با تلفکردن روزها از سر گذراندم.
اما تو... خودِ زندگی بودی. معنابخشِ هرچه خلأ بود و پرکنندهی هرچه کاستی. زیبا بودی و رها؛ همان رهایی حسرتبارِ من. چقدر خوب زیستن را بلد بودی، خلافِ من که همیشه بیگانه بودم با این معنا. زندگی برای تو زیبا بود و زیباییِ زندگیِ من، تماشای تو.
دیدنِ تو کافی بود تا با خود زمزمه کنم: شاید زندگی واقعاً معجزه باشد... شاید شگفتانگیز باشد. اما کدام معجزهای به خود اجازه میدهد آنکس را که به معجزه معنا میبخشید، خاموش کند و مرا که هرگز درکی از این معجزه نداشتهام، تنها به تماشای این مرگ بنشاند؟
– به یادِ جاویدنام رها بهلولیپور
نمیدونم چطور میتونید این همه چیز رو با هم قاطی بکنید. هرچی از دهنتون در میاد به مردم میگید بعد میگید ما طرفِ مردمیم! با نهایت تأسف میبینی طرف نوشته پلیس با مردم همراه شده بود چون فراخوان داده شد مردم رو کشتن. واقعا کلمات در برابر شما کم میارن. پلیس کی و کجا با مردم همراه شد؟ چون صرفا یه کلیپِ چند ثانیهای دیدی که مردم دارن رد میشن و براشون دست تکون دادن و هیچ اتفاقی نیفتاده شده به معنای همراه شدن پلیس با مردم نیست. شما اگه توی اون شهرها که مرکز اعتراضاتِ قبل فراخوان ۱۸و۱۹ بودن، میبودید انقدر راحت راجبش چرت و پرت نمیگفتید. مردم اون شهرها هم زیاد تلاش کردن که پلیس همراهشون بشه ولی جوابشون جز تیر و گاز اشکآور و بازداشت چیز دیگهای نبود! شدت باد اونموقع انقدر زیاد بود که درختهارو مینداخت، ولی مردم کف خیابون بودن و حقشون رو میخواستن. چیزی به اسم نمیدونستن وجود نداره، همه چیز رو میدونستن. شما حسین ربیعی رو یادتون رفته وگرنه دم از این صورتی بازیها نمیزدید.
