حرة
Open in Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر. جاحرفی؛ https://t.me/HarfChatBot?start=6f4dbd7ff7a9
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
204
Subscribers
-724 hours
-87 days
+330 days
Posts Archive
204
جمعی از فعالان و دغدغهمندان حوزه تت یک کارزار را امضا کردند در رابطه با اینکه دولت مسؤلیت تحصیل مجازی دختران افغانستانی که ساکن افغانستان هستند و اخراج شدند رو برعهده بگیره.
(اول من باور خودم رو بگم تا سوء برداشت رخ نده؛ به این باور دارم که هیچ کودکی در هیچکجای جهان نباید به کاری به جز درس خوندن و بازی کردن مشغول بشه. مسئله تحصیل دختران اتباع اهمیت بسیاری داره. مسئله کاملا اخلاقی و انسانیه و شما وقتی که مسلمان هم باشید مسؤلیت دوچندان در قبال دیگران پیدا میکنید چون کلمهی لا اله إلا الله، مسؤلیت اجتماعی میآورد. چون صرف شعار نیست و توحید، امری صرفا فردی نیست. حتی معتقدم وقتی اتباع غیرقانونی در کشور حضور داشتند ما باید به تحصیل کودکان اهمیت میدادیم و زیرساختهای لازم را فراهم میکردیم.) اما وقتی متن کارزار رو دیدم تعجب کردم که چرا عزیزان متوجه تبعات احتمالی حاصل از این اقدام نیستند. دو حالت داره یا قصد داشتند دغدغه ایجاد کنند و بازخورد بگریند و اصلا کارزار اهمیت نداشته و یا واقعا درخواست جدی بوده، که با توجه به شناختی که دارم قطعا مورد اول نمیتونه باشه. اما متوجه نمیشم که چهطور میشه این مسئله رو طرح کرد و به ابعاد مختلف و پیچیده مسئله فکر نکرد.
ما مسؤلیت دینی داریم اما چنین قضیهای اصلا امکان مطالبه از دولت رو نخواهد داشت. طالبان به عنوان یک دولت مستقل در کشور خود تحصیل دختران را ممنوع کرده و شما به عنوان یک دولت درصورت فراهم آوردن زیرساخت برای تحصیل باید بار حقوقی و سیاسی احتمالی را بپذیرید.
این اقدام انسانی تنها درصورتی محقق خواهد شد که مردمی بشود. مثلا در قالب تأسیس مدارس بینالمللی مجازی غیردولتی؛ شما به عنوان یک نظام رسمی که دولت طالبان رو به رسمیت شناخته و سفارت افغانستان رو به این دولت تحویل داده، اصلا امکان این را ندارید که چنین بستری را فراهم کنید؛ مگر با رایزنی و اقناع دولت مقابل به همین جهت این مسئله اگر در سطح مردم پیگیری بشود، در هر قالبی چه مدارس بینالمللی مجازی و... قابل وصولتر است.
204
اینکه ما چه تصوری از جایگاه مادر و خانواده داریم منتج میشود به نتیجهگیری فوق که گمان میکنیم با سرمایهگذاری در برنامههای مراقبتی مثل مهدکودکها، دادن تسهیلاتی نظیر پرستار و... به مادران شاغل و دانشجو میتوانیم وقت مادر را آزاد کنیم. درواقع این نگاه را داریم که کودک وقت مادر را تلف میکند.
زمانبر بودن مراقبت از کودکی که تازه متولد شده با تلف شدن زمان، تفاوت جدی دارد.
شالودی شخصیت کودک در سالهای ابتدایی زندگی درحال شکلگیری است. تا هجدهماهگی نیاز جدی به حضور مادر دارد؛ نیاز به لمس شدن، نوازش شدن، درآغوش کشیده شدن، برطرف کردن نیازهای اولیه و... و اگر این نیازها توسط کسی غیر از مادر انجام بشود -استثنائات مدنظر نیستند- منجر به آسیب به کودک میشود. چون در خلال رفع نیازها یک رابطهی عاطفی درحال شکلگیری است که این رابطه با پرستار شکل نمیگیرد. وقتی ما کودک را موجودی اضافی درنظر بگیریم دیگر نفس تربیت فرزند جایگاه خودش را از دست میدهد و مفهوم مسئولیتپذیری در قبال کودکی که متولد شده از بین میرود.
طبیعتا زنان به علت مادر شدن زمان زیادی را باید در پروسه بارداری، مراقبت از نوزاد و... بگذرانند اما وقتی این زمان را تلف شده بدانیم مادر یا پدر شدن دیگر معنایی ندارد.
این نگاه ممکن است به وجود بیاید که آیا زنان نباید تحصیل کنند یا کار کنند؟ قطعا اینطور نیست و این دو مورد جزء حقوق ابتدایی هر انسانی هستند، اما تصمیم بر مادر/پدر شدن مستلزم تقبل وظایفی است که یکی از آنها مسؤلیتپذیری در قبال کودکی است که تازه متولد شده.
طبیعتا مادر به عنوان یک انسان حقوقی دارد و بنا نیست ما زن را صرفا مادر بدانیم، چرا که تا زمانی که مادر خشنود و راضی نباشد کودک سالمی هم پرورش نخواهد داد و این حقوق با آگاهی و تلاش خود فرد، همراهی و حمایت همسر، سیاستگذاریهای صحیح در نهادهای اجتماعی-فرهنگی و... قابل وصول است.
#ت_مثل_تربیت.
204
پیشتر قرار بود سه یادداشت بنویسم که دومی را به دلیل مواجه با این چهارخط، زودتر مینویسم.
این متن بخشی از کتاب «قدرت آموزش در نبرد با نابرابری» از بنیاد آکسفام، است. در جایی از کتاب به مسئلهی نابرابری جنسیتی میپردازد، اینکه از لحاظ آموزشی زنان فرصتهای کمتری نسبت به مردان دارند.
قصد ورود به این مسئله را ندارم چون ابعاد مختلفی دارد اما راجع به متنِ در تصویر؛
204
مایع کتلت را آماده میکنم. هفت، هشتتایی سرخ میکنم و حوصلهم نمیکشد. بین کارها به خوابی که صبح بعد از نماز صبح دیدم فکر میکنم. چقدر این کابوس تکرار شده و چقدر بعد از هر خواب دلم برای خودم سوخته است. شمارش از دستم در رفته که در این مدت چندبار همین خواب را دیدهام. شبیه جویدن یک مشت شیشه است به آرامی. شبیه چاقوی زنگ زدهای که مدام میخورد به مغز استخوانم. صفحاتِ کتاب الکترونیک واقعهی طف را بالا و پایین میکنم، چقدر از لهوف دقیقتر و مفصلتر است. پناه میبرم به مقتل خوانی. فاطمه میگفت حضرت عباس.ع. خیلی مرد است. خیلی در این هشتسال دستش را گرفته است. پناه میبرم به عبای حضرت عباس.ع، عربها به او میگویند کفیل، باید سرپرستم باشد، باید عهدهدار کارم شود. هربار این کابوس را میبینم تا چند روز چشمم سیاهی میرود. هربار واژههای تکراری و سناریوهای تکراری را در خواب میشنوم و میبینم، سرم گیج میرود.
یا عباس.ع، یا کاشف الکرب...
204
کفیل؛
به معنای ضامن، سرپرست یا کسی که عهدهدار کار دیگری میشود است. کفیل کلمهای است عربی، در لغت به معنی ضامن و کسی که از دیگری کفالت کند، میباشد. عربها به عباس بن علی.ع. میگویند؛ کفیل!
204
و إن تكن الأبدان للموت أنشئت،
فقتل امرىء بالسيف في الله أفضل.
واگر بدنها برای مرگ آفریده شده است،
به یقین کشته شدن در راه خدا با شمشیر نیکوتر است.
204
یزید بن مسعود، قبیلههای بنی تمیم، بنی حنظله و بنی سعد را جمع کرد و با آنها برای یاری امام حسین.ع. صحبت کرد. در پایان گفت:
هرکس از یاری او کوتاهی ورزد خداوند فرزندانش را ذلیل و خویشانش را کم میسازد. بدانید که من لباس جنگ پوشیدهام و زره بر تن نمودهام و مطمئن باشید که هر کس کشته نشد میمیرد و فرار، انسان را نجات نمیدهد.
-لهوف؛ صفحهی پنجاهونُه.
204
با دقت واژهها را هجی میکنم. آخرهای متن دوتا چشمم خیس میشود. جملهی آخر را چندبار میخوانم. اشکهایم میافتند؛ پشت سرهم. حفرههای قلبم نزدیک است از خون خالی شوند. نذرم یادم میآید. پردهی اشک مانع میشود صفحهی کیبورد را ببینم. حروف تارِ تار شدهاند. نذرم یادم میآید. نفسم تنگ میشود. نه روی آن را دارم برگردم نه جای دیگری را بلدم. نذرم یادم میآید؛ السلام عليك یا ام العباس.ع.
204
ایلیا مهر رو از سجاده پرت کرد یکم دورتر، قبلش پیراهنش رو برام آورد که تنم کن و لباسش رو عوض کرده بودم. بهش گفتم مهر رو برای خاله میاری تا نماز بخونم؟ اول گفت نه. بعد بهش گفتم من لباست رو عوض کردم میشه تو هم برام مهر بیاری؟ در حینی که داشتم این رو میگفتم فهمیدم چه جملهی اشتباهی رو دارم میگم. پاشدم خودم برم مهر رو بیارم که گفت نه و رفت برام آورد.
اینکه چرا اشتباه بود به این برمیگرده که شما دارید گروکشی میکنید. گروکشی در فرایند تربیت اصلا درست نیست. مثلا به کودک میگید من این کار رو میکنم تو هم باید اینکار رو کنی.
یا چون من فرضا برات غذا درست کردم توهم باید الان برام آب بیاری. این یک رابطهی ناسالم رو ایجاد میکنه و میتونه زمینهساز الگوهای نادرستی در کودک باشه. بعدها در بزرگسالی خودش رو نشون میده. در روابط با همسالان، در محل کار، در رابطه با همسر و... حالا چهطوری؟
اینکه ما یککاری رو انجام میدیم و توقع داریم دیگری هم در شرایطی مشابه کاری رو برای ما انجام بده یا گروکشی میکنیم در روابط همسران به بدترین نحو ممکن میتونه خودش رو نشون بده که میتونه زمینهساز توقعات بیجا و اختلافات زیادی بشه. معمولا هم چون تأمین معیشت خانواده با مرد است این مسئله میتونه با کم و زیاد کردن خرج و مخارج خودش رو نشون بده. از سمت خانمها هم به یک نحو دیگه میتونه خودش رو نشون بده و...
#ت_مثل_تربیت.
204
برایم زنگ میزنند. مُحرم و مَحرم نشدنم در اینسالها محل توقف است و تردید کسی که پشت خط است. مُحرم نشدن در تمام این بیستوسهسال. در تاریکی خیام بارها گریختهام ولی این بار فرق دارد. این بار گوشهی چادر مادر عباس علیهالسلام را گرفتهام. این بار همهچیز به نام اوست. برایم زنگ میزنند و انتظار باید کشید. راستی تو نخ نخنما شدهی هزار رنگِ پوسیده در کنار رشتههای لطیف ابریشم به چه کارت میآید؟
204
خدایا دین تو به ما نیازی ندارد. اگر ایران و ایرانی از بین برود نشانههای دین تو هرگز پراکنده نمیشود. اگر تمام این کشور ویران شود نور دین تو از بین نخواهد رفت اما یاریمان ده. ما را یاری ده تا سیاهیهای مجلس عزای حسین تو را هرسال در خیابانها ببینیم. ما را یاری ده تا بر باطل غالب شویم. ما را یاری ده تا از گلدستههای مساجد نسل به نسل صدای اشهد ان علی ولیالله را بشنویم. خدایا ما را یاری ده. ما را یاری ده و کسانی را که بر ما رحم ندارند را بر ما چیره نکن. خدایا شر دشمنان دینت را به خودشان برگردان. خدایا ما از مردن نمیترسیم ولی از اینکه نشانههای دینت را نبینیم سخت بیمناکیم. خدایا کفر و باطل با تمام توان میخواهد برما غلبه کند خدایا به ما ایمان ده تا بایستیم. خدایا به ما توان ده تا لااله الا الله را بر بالای برجهای کفر فریاد بزنیم. خدایا یاریمان ده. ای وعده دهندهی پیروزی حق بر باطل و ای خدایی که یقین داریم صادق است. صدق الله، تو راست گفتی و پیروزی از آن مستضعفین است. خدایا یاریمان ده. خدایا دشمنان ما زیاد شده و ولی ما غایب است. خدایا ما را یاری ده تا فرزندان و نسلمان در دوران حکومت ائمه کفر متولد نشوند. خدایا مجاهدان راهت را یاری ده تا دین تو را یاری دهند. خدایا هیبت و هیمنهی پوشالی کفر را درهم بشکن و ما را یاری ده تا مؤمن به اللهاکبر بشویم.
204
جلد سه تا شش با کاروان حسینی و لهوف سیدبن طاووس را از بین کتابها برمیدارم. باید به پدرم بگویم این شش جلد را به من بدهد. عناوین باقی کتابها را نگاه میکنم. خاک نرم روی کتابها را با دستم پاک میکنم. خستهام. چقدر به موقع میرسی. چقدر سفينة النجاة تو به موقع میرسد. در حدیثی فرموده بودند همهی اهلبیت.ع. سفينة النجاة هستند اما کشتی شما تندتر حرکت میکند. همیشه به موقع میرسی. چقدر همیشه به موقع میرسی. شاید ماههای قمری به همین دلیل میچرخند، ها؟ به این دلیل که ما در برهههای زندگی به خیمهات برسیم و در میانهی ویرانی به دادمان برسی. اصلا شاید واقعا دلیل چرخش ماههای قمری همین است که هرجا شکستیم به خیمهات برسیم.
صل الله علیک یا اباعبدالله الحسین.
204
دلم تنگ شده. دست میبرم اولین چیزی که دستم بیاید را برمیدارم. مداد یا خودکار بودنش توفیری ندارد. دست میبرم و گوشهای از کاغذ خطخطی و مچاله شدهی روی میز مینویسم؛
میخواهم برگردم. دلم تنگ شده. خستهام. مرا به خیمهات برسان! برسان و پا بندم کن. منی که بارها درتاریکی گریختهام.
204
اینکه مدام پوچ آوردنت را جهان در فواصل کوتاه یادآوری کند تلخ است. ماهی کوچکِ در مشتم به آبی دریا نرسید. ماهی سیاه کوچک از فکر دریا مُرد؛ اما هیچوقت به دریا نرسید.
204
جنگ ویرانی میآورد اما جنگیدن با علت جنگ آوارها را میسازد و مرمت میکند. جنگ فاجعه است اما در این دوازده روز فهمیدم جنگیدن با عامل جنگ نهایتِ ایمان است. ما جنگیدیم. ما با منطق کدخدا جنگیدیم. منطقی که دشمن انسانیت است. دشمن آزادی و آزادگی است. منطقی که تمام جهان را مستعمره میخواهد و همه را استثمار و استحمار و استعمار میکند. ما جنگيديم حتی اگر جنگنده و بمباتم نداشتیم، حتی اگر گاهی از هواپیماهای رادارگریزشان ترسیدیم که توحیدمان کم بود. اما دوازده روز جنگیدیم و بار دیگر هم اگر کفر با تمام توانش بر ما یورش ببرد، میایستیم، میجنگیم حتی اگر کشته شویم.
-پنجشنبه؛ پنج تیرماه صفرچهار.
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
