en
Feedback
hollow

hollow

Open in Telegram

از جنس خیال، از دل کتاب 📮: @hollowyibot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
471
Subscribers
+524 hours
-37 days
+1330 days
Posts Archive
photo content

- آخر هفته.
+4
- آخر هفته.

پاییز تو را به من بخشید، مثل هدیه‌ای بی‌خبر، در آغوشم گذاشته شد. در آغاز فصل آمدی، زمانی که هنوز برگ‌ها خبری از تغییر نمی‌دادند تو آمدی و جهانم را دگرگون کردی و دوباره ساختی رنگ‌هایم در هم پیچیده شد؛ زرد و نارنجی و سرخ بعد آمدنت زندگی‌ام پر از رنگ شد هر صبح روشن‌تر بود هر عصر دل‌نشین‌تر تو که آمدی پاییز شد فصل عاشقان فصلی که در آن هر باد، نام تو را صدا می‌زد و هر برگ افتاده روی زمین، قصه‌ای از ما در خود داشت. اما همان پاییز تو را از من گرفت. باد دیگر مهربان نبود برگ‌ها این‌ بار نه از شوق بلکه از غم فرو ریختند سرما عمیق‌تر شد و جایی برای گرمای تو نگه‌نداشت رنگ‌هایم یکی‌ پس از دیگری خشکیدند فرو ریختند و روی زمین پخش شدند مثل خاطراتی که باید رهایشان کنی اما هنوز دوست‌شان داری پاییز شد فصل غم فصل یادآوری‌ها فصل دلتنگی‌هایی که هیچ زمستانی نمی‌تواند او را منجمد کند پاییز به من نشان داد که گاهی یک نگاه، یک حضور کوتاه می‌تواند همه‌چیز را دگرگون کند. گاهی یک لحظه آن‌قدر بزرگ است که باقیِ عمر را در سایه‌اش زندگی کنی. شاید این وجود پاییز است که رنگت دهد،شاخ و برگت دهد، اما زود خشکت کند و‌ در آخر تو را به عمق سرمای زمستان راهی کند.

امروز با دوستم رفتیم کافه ای که همیشه می‌ریم و یه سفارش متفاوت داشتیم. اتفاق خاصی نیوفتاد، ولی به من خیلی خوش گذشت. خواستم اینجا بنویسمش.. - ۵ آذر سال ۱۴۰۴

photo content
+2

شاید این اولین پیامی باشه که از سمت یک نفر برای من درباره نوشته هام ارسال شده و این حس خوب رو به من منتقل می‌کنه دوست دارم اینجا به یادگار بمونه. ممنونم بابت پیام قشنگی که برام ارسال کردید✨

سلام چنل قشنگی داری قلمتو دوست دارم فقط خواست حس خوب بت بدم همین ؛)

اما این نهایت سادگی ما بود عزیزم که فکر می‌کردیم جنگی بدتر از جنگ میان منو تو نیست اما عزیزم، جنگ اصلی اینجاست زمانی که دیگر نیستی. من ماندم و جسمی به ناچار زنده قلبی که به دنبال زمان مناسب برای صحبت است و غروری که سکوتش می دهد. عقلی که از واقعیت اذیت است و خواهان پذیرش است قلبی که همچنان به دنبال فرصت ابراز است و قلمی که نمی داند صدای کدام‌شان شود اما من که میدانم جوهر آن قلم، اشک های قلب است.

Why'd you have to become a stranger? You were supposed to be my savior You came to me when I wasn't lookin' You left when I was dependent

photo content
+1

یادم رفت بگم که یه لیپ گلاس جدید هم خریدم،

امروز رو دوست داشتم؛ با دوستام رفتیم کافه ای که خیلی دوستش داریم و شام خوردیم باهم توی خیابون قدم زدیم، با یه فرد کیوت دوست شدیم همه جارو گشتیم و توی مسیر موچی با چای گرفتیم و خوردیم با اون عمو که لباس پاندا پوشیده بود دست دادیم و بهمون لبخند زد و چند دقیقه پیش یه دختر کوچولو بهم گفت خاله✨. امروز از اون روزهایی بود که زندگی باهات راه میومد و بهت فشار نمی‌اورد پس باید به یادگار بمونه اینجا. - ۲۹ آبان سال ۱۴۰۴‌

بهترین های ماهِ آبان.
+1
بهترین های ماهِ آبان.

نمی‌دانم، شاید آبی بودم؟ شایدم سبز، یا خاکستری‌؛ یا شاید هم از نظر تو مشکی. هیچوقت از من نپرسیدی که فکر میکنم چه رنگی هستم و من هیچوقت از تو نپرسیدم که از نظر تو من چه رنگی هستم. هنوز هم نمی‌دانم دقیقا کدام یکی از این ها می‌تواند رنگی باشد که با دیدنش به یاد من بیوفتی ، رنگ‌اش معنای من باشد و یا آن رنگ برای تو همان "سوگند" باشد. روزی می‌رسد که رنگم را کشف خواهم کرد؛ اما عزیزم، من هر کدام از این رنگها باشم میدانم که هیچ کدام، مورد علاقه تو نیست. می توانم سیاهی باشم به زیباییِ آسمانِ شب های خوش زندگی سبزی به زیبایی طبیعت بکر آبی به زیبایی پر طاووس یا خاکستری ای به زیبایی ابر‌ های سنگینِ قبل از باران. اما زیبایی اش چه فایده وقتی هیچ‌کدام از اینها رنگِ دنیای تو نیستند. به من بگو چه فایده عزیزم، زمانی که در نگاه تو هیچ‌کدام از این رنگ‌ها زنده نیستند؟

maybe one day..
maybe one day..

روزی را یادم می‌آید که دختری را در پارک ملاقات کردم؛ شاید چند دقیقه ای طول کشید تا فکر کنم حرف زدن با او درست است یا بهتر است صحبت ‌نکنم. بعد از چند دقیقه سن او را پرسیدم؛هفده سالش بود. یادم می‌آید به او گفتم « خوش‌به‌حالت، این عدد را دوست دارم، کاش هر چه سریع تر به سن تو برسم » زمانی که این را گفتم در جواب چیزی نگفت و مکالمه کوتاه‌مان شروع نشده تمام شد و بعد از آن دیگر او را ندیدم. اما الان که در این سن هستم میفهمم چرا او در آن لحظه هیچی نگفت، و هیچ لبخندی به حرف من نزد.

گربه.
گربه.

photo content

زمانی که کلاس برات خسته‌ کننده میشه..
زمانی که کلاس برات خسته‌ کننده میشه..

نمیشه توضیحش داد، اما همین‌قدر بگم که روز خوبی نیست.