بـئاتریس پِـرز؛
Open in Telegram
یادداشتهای یک دختر کتابدوست.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
445
Subscribers
-224 hours
-307 days
-2830 days
Posts Archive
«خوابهایی در قفس دیدیم با تعبیر باغ
از اناری حال دل پرسیدم امشب
گفت خون
لاله را گفتم: خبر تازه چه داری؟
گفت داغ
ما برادرهایمان را دفن کردیم ای دریغ
زیر حجم سایه سنگین کاجی از کلاغ»
توصیه میکنم هیچوقت From و Lost رو باهم نبینید.
به سرنوشت من دچار میشید؛ تو خونه راه میرید و از شدت برگریزان بودن این دو سریال جیغ میکشید.
+1
یکی رو پیدا کنید که واسهتون خوراکی موردعلاقهتون رو بیاره و اینجوری واسه خوشحالیتون ذوق کنه😭🍯
سینه را درد دیر پیوندی ست
راز دیرین نگفته ام چندیست
بغضی از دیر در گلو دارم
گفتن رازی آرزو دارم
های آزادی!
ای دروغ بزرگ
تو مرواریدی که در اعماق آبهای تاریک درونم گم شدی،
باید تمام این آبها را قطره قطره بگردم،
کشتی به دنبال کشتی، امواج را بپایم،
تور به تور، ماهیها را بررسی کنم،
عمیقترین ریشههای گریههایم را بکاوم،
ضربات روحیام را بر تن آب پخش کنم،
شاید تو آنجاها باشی!
شاید به طریقی بیابمت...
- بختیار علی
از سرزمین های دور ما را آتشباران میکند، باغ پر است از غبار جنگ.
برگ دنبال خاکستر خویش میگردد،
پرندگان میپرند و به تماشای پرهای سوختهٔ خویش مینشینند در هوا،
باد بوی سوختگی لاشهٔ دشمنانمان را میآورد.
- بختیار علی
تو با سرزمینت چه کردی؟!
میپرسم: سرزمین با ما چه کرد؟
پدربزرگم را از ستم و انتظار کُشت،
پدرم از رنج و بدبختی به خاکستر نشست،
و مرا به آگاهی از این بیدادگری رساند!
- محمود درویش
من و تو هردومون گم شدیم.
من برای تو گم شدم، برای اینکه تورو داشته باشم از خودم گم شدم.
تو گم شدی،
چون من گمت کردم؛
تو امید شدی، نور شدی، پروانه شدی.
من برای تو ماهیها رو به خنده درآوردم...
- بئاتریس
