uz
Feedback
بـئاتریس پِـرز؛

بـئاتریس پِـرز؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

یادداشت‌های یک دختر کتاب‌دوست.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
416
Obunachilar
-324 soatlar
-137 kun
-4930 kun
Postlar arxiv
مواظبم باش.

هرگز به جایی که از رنجِ آن گریخته‌ای، بازنگرد عزیزِ من.
هرگز به جایی که از رنجِ آن گریخته‌ای، بازنگرد عزیزِ من.

تو سبزِ منی.🌱

کتابای تابستون دارن از تو کتابخونه صدام میزنن که بیا زودتر مارو بخون.

ای دلبرا که به پایت نشست، روح و جان و تنم ای دلبرا که شبیه‌ت شده است، نقشه‌ی وطنم

نامه شماره دو: ۱۴ اردیبهشت ۱۳۰۴
به عالیه نجیب و عزیزم. می‌پرسی با کسالت و بی‌خوابی شب چه‌طور به سر می‌برم؟ مثل شمع: همین که صبح می‌رسد خاموش می‌شوم و با وجود این، استعداد روشن شدن دوباره در من مهیا است. بالعکس دیشب را خوب خوابیده‌ام. ولی خواب را برای بی‌خوابی دوست می‌دارم.‌ دوباره حاضرم. من هرگز این راحت را به آنچه در ظاهر ناراحتی می‌آید ترجیح نخواهم داد. در آن راحتی دست تو در دست من است و در این راحتی... آه! شیطان هم به شاعر دست نمی‌دهد، مگر این که در تاریکی شب، خیالات راسناک و زمان های ممتد ناامیدی را به او تلقین کند. بارها تلقین کرده است: تصدیق می‌کنم سالهای مدید به اغتشاش طلبی و شرارت دربسطی زمین پرواز کرده‌ام. مثل عقاب بالای کوه ها متواری گشته‌ام، مثل دریا، عریان و منقلب بوده‌ام. بدی طینت مخلوق، خون قلبم را روی دستم می‌ریخت. پس با خوب به بدی و با بد به خوبی رفتار کرده‌ام، کمکم صفات حسنه در من تبدیل یافتند: زودباوری، صفا و معصومیت بچگی به بدگمانی، خفگی و گناه های عیب عوض شدند. آه! اگر عذاب های الهی و شراره های دوزخ دروغ نبود، خدا با شاعرش چه‌طور معامله می‌کرد؟ حال، من یک بسته‌ی اسرار مرموزم، مثل یک بنای کهنه‌ام که دستبردهای روزگار مرا سیاه کرده است. یک دوران عجیب خیالی در من مشاهده می‌شود. سرم بشدت می‌چرخد. برای این که از پا نیفتم، عالیه، تو مرا مرمت کن. راست است: من از بیابان های هولناک و راه های پر خطر و از چنگال سباع گریخته‌ام. هنوز از اثره‌ی آن منظره های هولناک هراسانم. چرا؟ برای این که دختر بی وافیی را دوست می‌داشتم، قوه‌ی مقتدره‌ی او بی تو، وجه مشابهت را از جاهای خوب پیدا می‌کند. پس محتاجم به من دلجویی بدهی. اندام مجروح مرا دارو بگذاری و من رفته رفته به حالت اولیه بازگشت کنم. گفته بودم قلبم را به دست گرفته با ترس و لرز آن را به پیشگاه تو آورده‌ام. عالیه‌ی عزیزم! آن چه نوشته‌ای، باور می‌کنم. یک مکان مطمئن به قلب من خواهی داد. ولی برای نقل مکان دادن یک گل سرمازده‌ی وحشی، برای این که به مرور زمان اهلی و درست شود، فکر و ملایمت لازم است. چه‌قدر قشنگ است تبسم های تو. چه‌قدر گرم است صدای تو وقتی که میان دهانت می‌غلتد. کسی که به یاد تبسم ها و صدا و سایر محسنات تو همیشه مفتون است. نیما {یوشیج}

اگه برای من تلاش کنی، من برات جونمو هم میدم.

به_فردا_برو_سجاد_افشاریان_استاد_شجریان.mp37.40 MB

میدونی من چی می‌خوام؟ اینکه رد دستهامون رو تن درختها بمونه. پروانه ها دورمون بچرخن، و سنجاب ها باهامون بازی کنن. من بهشون غذا بدم، آروم بزارمشون روی شونه‌ی تو اونجا آروم بگیرن از عطر تنت. می‌خوام تو جنگل زیر سایهٔ درخت سرم رو روی پات بزارم و تو دستت رو بالاتر از صورتم بگیری و آفتاب از بین انگشت های تو طلوع کنه روی صورتم. دم گوشم زمزمه کنی؛ «هروقت غمگین شدی تو از غمهات تندتر بدو»

وقتی اینترنت‌ها قطع بود؛ به طریقی با پادکست رواق آشنا شدم. این پادکست محتواش کاملا در اندیشهٔ اگزیستانسیال هست. وقتی به یکی از اپیزود‌ها رسیدم جمله‌ای شنیدم که باعث شد خیلی بهش فکر کنم و هنوز نتونستم عمق اون جمله رو درک کنم! گفت؛ تعریف عشق به نوعی «زیستن در قلب یک نفر دیگه‌ست تا از مرگ بگریزیم» و چقدر این جمله سینمایی هست، انقدر که ساعتها میتونم بهش فکر کنم و باز با شگفتی هربار از اول بخونمش.

قاصدک.mp37.78 MB

تو قهرمانِ جان و جانِ منی

کاش میشد آدم تا ابد تو بغل کسی باشه که دوستش داره.

من فقط چیزی برای آرام گرفتن و مأوا میخواستم.

Ne ki benden istediğin?? Bana sormadın istediğimi Düşmemeliyim, düşmemeliyim

چاییات تو فکر کی سرد میشه؟

Summer books🌞📚
+1
Summer books🌞📚