en
Feedback
یادداشت‌ها

یادداشت‌ها

Open in Telegram

Show more
Iran151 127The category is not specified
222
Subscribers
-124 hours
+97 days
-230 days
Posts Archive
Damien Rice - I Don't Want to Change You.mp312.47 MB

“جبر جغرافیایی پدرمان را درآورده!”

ما که هنرمند نیستیم پس خود را در درس و کار غرق می‌کنیم، چون‌که سلیمی گفته کار مغز را نجات می‌دهد.

Repost from N/a
نیستی هیچ عطری بوی تو را نمی‌آورد. زمان، عصرها دست به‌دست مرا از میان درختان سبز غربت کنار تنهایی‌ام می‌آورد و مرگ ماری‌ست که
نیستی هیچ عطری بوی تو را نمی‌آورد. زمان، عصرها دست به‌دست مرا از میان درختان سبز غربت کنار تنهایی‌ام می‌آورد و مرگ ماری‌ست که شب‌ها از تخت خوابم بالا می‌رود. محبوب من می‌خواهم قرن‌ها در پناه زنی باشم به زیبایی تو دوستت داشته باشم به غمگینیِ کبوتران خاورمیانه، به سنگی که بی‌وطنی در گلویم گذاشته است. مرا ببوس، رهایم کن پرنده‌ای باشم در حریم شانه‌هایت تا موریانه‌های فراموشی از تنم بگریزند! نقاشی: ادوارد مونک.

Rowan Atkinson (Mr. Bean) once said: “Life is a tragedy in close-up and a comedy in long shot. If you set back visually on a situation, it automatically becomes funnier.”

چندی قبل وقتی خبر مرگ همایون ارشادی را شنیدم، در عین حالی‌که ناراحت بودم٫ سکانس‌های فیلم طعم گیلاس از جلوی چشم‌هایم رد می‌شدند؛ دیالوگ‌هایی که بین افراد رد و بدل می‌شدند و از همه مهم‌تر، دیالوگ مشهور همایون ارشادی در فیلم بادبادک‌باز هی در گوشم تکرار میشد. خیلی دلم می‌خواست از حالم و چیزهایی که همان لحظه در ذهنم خطور می‌کند بنویسم٫ ولی… دیروز هم هی با خودم کلنجار می‌رفتم که درمورد عفیف بنویسم؛ با این‌که می‌دانم کلمه‌ی مناسبی که در خور شخصیت و شعرهای عفیف باشد را نمی‌توانم پیدا کنم، ولی باز هم خیلی دلم می‌خواست چیزی بنویسم. این‌طور موقعیت‌ها زیاد پیش آمده که واقعا می‌خواهم بنویسم، ولی نمی‌توانم. دلیل این ناتوانی در نوشتن را خیلی خوب می‌دانم؛ می‌دانم که خوب نوشتن نیازمند مطالعه‌ و نوشتن مستمر و دوام‌دار است. بنده در این امر خیلی کم‌کاری می‌کنم و قبول دارم که تنبلم. امیدوارم یک روزی بتوانم یک متن خوب از یک لحظه‌یی از زندگی‌ام بنویسم تا دیگر این‌قدر خودم را بابت تنبلی‌ام اذیت نکنم.

فیلم دیدن و کتاب خواندن از جمله کارهایی بود که همیشه انجام می‌دادم، ولی این اواخر نمی‌دانم چرا حوصله‌ام نمی‌کشد که کتاب بخوانم و یا فیلم ببینم. منی که هرطوری بود برای فیلم دیدن وقت می‌گذاشتم، حالا فیلم‌ها را نصفه‌نیمه رها می‌کنم. در کتاب خواندن هم همین وضعیت است؛ می‌خوانم و می‌خوانم، ولی ذره‌یی برداشت نمی‌کنم. با این‌که دلیل این‌همه بی‌میلی و بی‌حوصلگی را می‌دانم، اما هی بهانه‌تراشی می‌کنم و سعی می‌کنم مقاومت کنم و هیچ تلاشی برای برگشتن به آن چرخه‌ی مفید زندگی‌ام نکنم. مساله‌ی اذیت‌کننده‌یی است ، ولی نمی‌دانم چی کار کنم!؟

از اینجا که منم!
از اینجا که منم!

از من به شما نصیحت؛ هیچ‌وقت برای اتفاق و یا خبری پیش از پیش ذوق نکنید!

Repost from N/a
گاهی تنهایی، زیباترین اتفاق دنیاست. چارلز بوکوفسکی
گاهی تنهایی، زیباترین اتفاق دنیاست. چارلز بوکوفسکی

بلی عا صیب!
بلی عا صیب!

بی‌‌برقی!
بی‌‌برقی!

Don’t forget to drink water, so you can stay hydrated while you suffer!

Repost from N/a
مانند كاكتوس غمگينى شدم! گريه نمى كند، چون مى داند اگر صد سال هم اشك بريزد كسى او را در آغوش نمى گيرد! محمود درویش

آدم از یک جایی به بعد می‌فهمد که از حالا باید آینده‌اش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر می‌فهمد که زندگی یک موهبت است؛ یک غنیمت است، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدم‌های بی‌مقدار کرد. اصلاً از یک جایی به بعد، حال آدم خودش خوب می‌شود. جای خالی سلوچ، محمود دولت آبادی

امروز یک عدد سردرد با چشمان آب‌زده و عطسه‌های فراوانم!

Leonard Cohen once said: “There is a crack in everything. That’s how the light gets in.”

میان شاخه و برگ درخت پیوند است دل درخت به برگی که می‌تکد بند است تو نیز مثل منی، حال من چه می‌پرسی؟ مسافت دل تنگ تو چندِ در چند است؟ پرنده‌‌یی شده بودم که هر چه نالیدم شنیده‌رفته و گفتند شاد و خرسند است مرا پس از تو چه پیش آمده؟ نمی‌دانم که هر چه بر سر من می‌رود خوشایند است که گریه می‌کنم و بین گریه می‌خندم که خنده‌هایم بعد از تو گریه‌مانند است گذشت عمر و به غیر از تو در سرم نگذشت دلم هنوز به قولی که داده پابند است هیمه

آرزو دارد روزی آقای شهردار در کوچه‌های مندوی پشت پشتش بدود تا برایش خریطه بفروشد آرزو دارد روزی جناب وزیر در چهارباغِ روضه کف
آرزو دارد روزی آقای شهردار در کوچه‌های مندوی پشت پشتش بدود تا برایش خریطه بفروشد آرزو دارد روزی جناب وزیر در چهارباغِ روضه کفش‌هایش را برق بیندازد آرزو دارد آقای رئیس‌جمهور در یک عصرِ گاوگم کنار لیسه‌ی باختر با سری خمیده دست دراز کند سویش تا او همه‌ی جیب‌هایش را به دامنش بریزد. می‌خواهد صلح بیاید می‌خواهد آنقدر صلح بیاید که مردان سیاست در جاده‌ها به او چشم بدوزند و منتظر بایستند و منتظر بایستند و منتظر بایستند آنقدر منتظر بایستند تا او قوطی نوشابه‌اش را دور بیندازد. م. خاک‌سار

Repost from دُژَم
The outstanding and unforgettable tango dance by Al Pacino in the film Scent of a Woman. I am sharing this film here on the occasion of Al Pacino’s birthday.