230
المشتركون
-124 ساعات
-77 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
230
"No one talks about how hard 21-35 really is; you are building a new life whilst desperately trying to heal from an old one. Your family is growing, your parents are aging, your friends are drifting. your career feels uncertain. And most days, you are only just managing to survive. But as a man, you must face it with dignity and never back down."
230
Repost from دُژَم🪐
هرچقدر هم غمگین، خشمگین و سوگوار باشیم، و هرچقدر هم این احساسها موجه باشند، زندگی کاری به آنها ندارد؛ زندگی ادامه دارد.
230
Repost from رنجِ تماشا
بیدرد هستی، انزوایم را نمیفهمی
معنی "چیزی نیست"هایم را نمیفهمی
آواز میخوانم برایت، مست میرقصی
بغض نشسته در صدایم را نمیفهمی
دلتنگتم دلتنگتم دلتنگتم دلتنگ!
بدخُلقی و چون و چرایم را نمیفهمی؟
من سکهی بودم که از دستِ تو افتادم
تو کودکی هستی که جایم را نمیفهمی
چون کوه در ظاهر قوی و در دلم آتش...
با چشمِ ظاهربین ورایم را نمیفهمی!
سهراب سوشیان
230
فریب مهربانی خوردم از گردون، ندانستم
که در دل بشکند خاری که بیرون آرد از پایم
-صائب تبریزی
230
“اینکه برای خجالتزده نشدن کسی وانمود کنی چیزی را ندیدی، یکی از عمیقترین و نادرترین درجات شعور است.”
230
Albert Camus once said:
“The realization that life is absurd cannot be an end, but only a beginning.”
230
سالها پیش وقتی به انباریِ خانه سر میزدم، ناگهان وسط آنهمه وسایل یک دفترچه پیدا کردم. یک نگاه اجمالی انداختم و میخواستم کنار بگذارمش که کنجکاویام گل کرد و به ورق زدن شروع کردم. صفحههای خالی را ورق زدم تا اینکه چشمم به دستخطی آشنا افتاد؛ دستخط پدرم بود و بازیهای جام جهانی سال ۲۰۰۶ را منظم و با جزئیات یادداشت کرده بود. آن زمان ما در ایران زندگی میکردیم و من، پسربچهی سه-چهار سالهیی بودم که غرق در دنیای کودکانهی خودش بود. همینطور مشتاقانه ورق میزدم و هرچقدر جلو میرفتم لبخندم بیشتر میشد و ذوق میکردم. حالا سالهای زیادی از آن اتفاق گذشته و پدرم هنوز هم بازیهای فوتبال را با شوق و ذوق فراوان تماشا میکند. آن زمان طرفدار پروپاقرص تیم ملی فرانسه بود و حالا از بازیهای مسی کیف میکند. وسط اینهمه اما، من با این سن و سالم نسبت به بازیهای فوتبال خیلی بیتفاوت شدهام؛ نه اینکه شوق فوتبالیام مُرده باشد، ولی دلم سمت دیدن زندهی بازیها نمیرود و فقط به دیدن نتیجه و هایلایت بازیها اکتفا میکنم. این حجم از دلمردهگی واقعا آزارم میدهد و ناراحت میشوم از اینکه بقیه همسنهایم هنوز هم با شوق بازیها را در هر تایمی که باشد تماشا میکنند، اما من بیتقاوت میخوابم و فردای بازی فقط نتیجه را نگاه میکنم. هرچقدر فکر میکنم حافظهام یاری نمیکند که بدانم این روند بیمیلیام از کجا شروع شد و چی شد که اینطوری شدم.
