Coconut diaries
Open in Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
240
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
زندگیمو این روزا دوست دارم، دارم برای چیزایی تلاش میکنم که به ذوقم میارن، ولی این میون جای خالی آدمها خیلی به چشم میاد. تنهاییم به اوجش رسیده. به دوست خوابگاهیم حسادت میکنم که دورش شلوغه و شبهاش به گفتگو با آدما میگذره. انسان نمیدونه قراره به چه چیزهای ابتداییای حسادت کنه یک روز:))))
چندشب پیش عکسای تولدشو پست کرده بود، به عکس خیره شده بودم و به این فکر میکردم که چی شد مایی که یک زمانی هرروز با هم حرف میزدیم تبدیل به غریبههایی شدیم که از هم فرار میکنن. حیف از دوستی و حیف از ارتباطاتی که پتانسیل دوام آوردن داشتن و بابت رفتارهای اشتباه به پایان رسیدن.
متاسفانه تولیدکننده این محصول انقدری که برای زیبایی محصول تلاش کرده، برای بهبود طعمش نکرده.
یکجای زندگی هم به این میرسی که قرار نیست همه دوستت داشته باشن و این کاملا اوکیه.
خداحافظی کردن اینبار از همیشه طاقتفرساتر بود، یک تیکه از قلبم کنده شد و باهاش رفت، ولی خب ما آدمای کارهای نشدنیایم، مگه نه؟
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
اگر با کسی آشنا شوم، به خودم یادآوری میکنم او هم یک انسان عادی است و سعی میکند راهش را در جهان بیابد. نیاز به قهرمانی ندارم تا مرا نجات دهد.
«از عشق گفتن» | ناتاشا لان
امروز در نقش خانم خونهدارم فرو رفته بودم و بعد از اینکه از خرید خونه برگشتم کلی غذا پختم برای روزهای آتی. سخته آقا، خانهداری خیلی سخته.
درس امروز: به بقیه راه ندین، چون جای پارکی که قرار بود دو متر جلوتر توش پارک کنین رو زود میگیرن.
