uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Coconut diaries

Coconut diaries

Відкрити в Telegram

جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
262
Підписники
-124 години
Немає даних7 днів
+930 днів
Архів дописів
Sari Gelin.m4a3.09 MB

کاش مادر و پدر از بچهٔ اول یه والد نسازن برای بچه‌های بعدی، یه واسطه نسازن برایِ ارتباط بینِ خودشون، یه تکیه‌گاه نسازن برای وقتی که خسته شدن‌ و باعث نشن بچه بیشتر از سنش بفهمه. باور کنین اینا اصلا خوشایند نیست.

یکی از ترس‌های زندگیم اینه که تبدیل بشم به یه آدم مثل همه، که جریان رودخونه منو با خودش ببره و نتونم برخلافش شنا کنم، یهو به خودم بیام ببینم یه زن کسل کننده‌ام که داره زندگی‌ای رو می‌گذرونه که اجتماع ازش انتظار داره. بدون داستان خاصی، بدون بلندپروازی‌هاش.

واقعا یه وقتایی هیچ چاره‌ای نداری جز اینکه بپذیری شانس خیلی نقش مهمی رو تو زندگی ایفا می‌کنه و اینکه یه گوشه بشینی غصه بخوری که چرا برای همه می‌شه و برای من نه، هیچ فایده‌ای نداره.

دوربینو باز می‌کنم آفتاب یه کاری می‌کنه که انگار exposure عکسا رو روی صد گذاشتم!

حالا مثلا اینا هم رفتن، با این هوا و آفتابِ مشابه صحرای کربلا می‌خوایم چیکار کنیم؟ نفرین شده‌ست این جغرافیا!

پایان پی‌ام‌اس اینجوریه که حس می‌کنی یه طلسم سیاه از روت برداشته شده.

فقط سنم بیشتر شده و هیکل گنده کردم، وگرنه همچنان همون بچه‌‌ای هستم که بوسش می‌کردن عصبانی می‌شد و می‌رفت یه گوشه صورتشو پاک می‌کرد.

قدیما که شاعرا دوست‌دختراشون خیانت می‌کردن، جای اینکه فحششون بدن شعر می‌گفتن، مثلا هاتف اصفهانی اینجوری گفته: همه جا به بی‌وفایی مثلند خوب رویان تو میان خوبرویان مثلی به بی‌وفایی

قند و شکر ما را نجات خواهد داد.

امروز گوشه رینگم. شما هم بفرمایید یکی بزنید.

به دلم موند بابت یه چیزی ذوق کنم و کنسل نشه.

اینم حتی کنسل شد! کنسل که نه، بازم اونجوری که قرار بود پیش نرفت. از چیزی که بابتش ذوق داشتم تبدیل شد به اعصاب خوردی.

امروز حس می‌کردم به قول اون دوستمون شمع دلم خاموش شده، برای همین می‌خواستم خریدتراپی کنم. داشتم بعد چندروز فکر کردن تصمیم می‌گرفتم یه کتونی بگیرم که فهمیدم تموم شده. الان دارم به ماگ فکر می‌کنم. از این تامبلرهای نسپرسو هم جدیدا خیلی ترند شده ولی دوستشون ندارم و میدونم کاربردی ندارن برام. ماگ بگیرم یا توی بلک فرایدی بازم آف می‌خورن؟ نمی‌دانم! برانزر هم دوست دارم. تا حالا البته استفاده نکردم و نداشتم ولی رو صورت بقیه زیباست. #بلندفکرمی‌کنم

Julio-Iglesias-Con-la-Misma-Piedra-128.mp33.69 MB

قرار صبونه می‌خوام. معاشرت زیاد و صبونه.

واقعا شام نخوردن به من نیومده. الان می‌تونم برای غذا گریه کنم.

آدم لحظاتی که داره برای رسیدن به چیزی تلاش می‌کنه، باید یه لحظه صبر کنه و فکر کنه به اینکه این واقعا خواست و آرزوی خودشه، یا چیزی که بقیه آرزوش رو بهش القا کردن؟

ف رو برده بودم جاهایی که موردعلاقه‌های خودم‌ان، نمی‌دونم حقیقتا به اون خوش گذشت یا نه، ولی بعدش دقت کردم دیدم احتمالا خیلی جاهای زیباتر و شیک‌تری هم توی این شهر هست، از اون جاهایی که همه برای عکس گرفتن می‌رن یا جاهای معروفی که زرق و برق زیادی دارن. بعد دیدم من نمی‌خوام مشتری اون کافه‌ای یا رستورانی باشم که همه می‌شناسن، می‌خوام اون جاهای گرم و غیرمعروف‌تری رو پیدا کنم که هرکسی نمی‌شناسه. اون جاهایی که ویترشون روزی هزارتا آدم مختلف رو نمی‌بینه، و منو بعنوان مشتری همیشگی می‌شناسه! بعدش اومدم خونه و کرکره پلی کردم، آنیتا داشت می‌گفت:« دوست ندارم همه رو جاهای موردعلاقه‌ام ببرم چون ممکنه اونا از اونجا مثل من خوششون نیاد و بعد حس اینو داشته باشم که تجربه خوبِ من خراب شده از اونجا! ترجیح می‌دم خودم برم که ذوقم کور نشه بابتش!» بعد دیدم شاید درست می‌گه، اینکه من یه جایی حس خوب و خاطرات خوب دارم دلیل نمی‌شه که بقیه هم از اونجا خوششون بیاد.

دیروز قلبم گرم بود🪔
+1
دیروز قلبم گرم بود🪔