Coconut diaries
Open in Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
240
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
استاد موسیقیم بهم حس ناکافی بودن میده. امروز برای اینکه باهاش یک مکالمهای رو شکل بدم داشتم بهش میگفتم که یکی از دوستانم هم قبلا شاگردش بوده و حدس بزنید چی شد؟ به دوستم هم دوتا غر زد.
امروز یک کادو تولد دیرهنگام از یک دوست ناز و مهربون گرفتم و خیلی یهویی بودنش لذتبخش بود.
توی دو روز گذشته یک جوری تو تنگنای سخت و پیچیدهای قرار گرفتم که بیرون اومدن ازش داره رُسمو میکشه.
دوستم داره یه گربه خیلی زشت رو اداپت میکنه، هرکی عکس گربه رو میبینه بهش میگه این که خیلی زشته از چی این خوشت اومده؟ میگه اخلاقش:))))
زن گربهاس شوهر که نیست:)))))
هربار هم شگفتزده میشم که مگه اینا از کجا اومدن؟ چقدر رفتارای بیسیک رو خانوادهشون یادشون نداده؟ چطور ممکنه یه آدم انقدر بیادب باشه و آداب معاشرت ندونه؟
ترکیب جالبی که جدیدا کشف کردم شیر + شیر بادام یا فندق داغه، قبلا ترکیب شیربادوم رو با قهوه تست کرده بودم و اونقدرا چیز جالبی نشد.
نمیدونم چطور میتونم این همه زیباییای رو که امروز شاهدش هستم باهاتون به اشتراک بذارم که دوربین در حقش کملطفی نکنه.
+2
از قشنگی آدم بودن هم اینه که دختر ناشناسی که تو بالکن دانشکده دیدم رول دارچینیهاش رو باهام سهیم شد و روز زیبامو تکمیل کرد.
من واقعا خدا رو شاکرم که به لطف تراپی و تجربههایی که به دست آوردم میتونم توی موقعیتهای سخت رفتار درست رو نشون بدم و درگیر خجالت و عذاب وجدان بیخود نشم.
از رفتارای ضد و نقیض خوشم نمیاد، یا همیشه باهام خوب باش و یا کلا باهام حرف نزن.
دیگه توان اینو ندارم هرروز فکر کنم که اگه فلانی باهام دوسته چرا پس یک روز گرم و صمیمیه و یک روز دیگه به زور جوابمو میده.
دلم حس اون لحظهای رو میخواد که یه سوال ریاضی رو درست حل میکردی و حس میکردی انیشتینی.
دلم ناگهانی برای ریاضی تنگ شد. کاش یک کتاب تست کنکور ریاضی برای خودم باقی میگذاشتم.
